بندبند وجودش را برای رسیدن به آن تکهی کوچک نورانی در آسمان بافت، از ساختمانهای زیادی گذشت، بالا رفت و پایین. پایش خون آمد و وقتی بندهای وجودش به اتمام رسیدند، از آرزوهایش، از شادیها و غمهایش، از حسرتها و خاطراتش مایه گذاشت و آنقدر بافت و آنقدر بافت تا در آخر به ماه رسید.
ماه را لمس کرد، یک لحظه و او اولین نفر شده بود، اما به چه قیمت؟ حالا حتی خودش را نمیشناخت، هویتش را فراموش کرده بود.
شاید نباید خودش را فدای آرزویش میکرد، شاید هیچچیز ارزش این را نداشته باشد.
https://eitaa.com/Nummer_ett/10447 اینکه کی بزرگتره#Callous
~~
مطمئنی؟ یادم نیست چرا
حالا کی بزرگتره؟
https://eitaa.com/Nummer_ett/10448 آره پرتقال جلد سختشو انتشار کرده نشریه دیگه ای ندیدم#Callous
~~~
ژالبه🤔
https://eitaa.com/Nummer_ett/10464 فک کنم نباید بگم به عنوان کسی که فقط عاشقانه مینویسه چقد راضی ام-😂 #little_M
~~~
تا حالا عاشقانه خالی ننوشتم تو بقیهش ترکی میکنم...😁
https://eitaa.com/Nummer_ett/10454 یه پیشنهاد بدم؟ بخش اولو بذار آخرش. (اگه داری بازنویس اش میکنی زیاد سخت نیست) #little_M
~~~
بخش وینسلو؟ چرااا؟
حالا بذار تا آخر پیش بریم شاید نظرت تغییر کرد...
https://eitaa.com/Nummer_ett/10450 منمممممممم اتفاقا دیروز داشتم کتاب میخوندم نوشته بود: او خیلی زیبا بود چهره ای همچون شاهزاده های اریایی.... من🥳 #النا
~~~
وای یا میگن فرش ایرانی گران قیمتتتت و زیباااا
https://eitaa.com/Nummer_ett/10446 نه ویدار مهربونههههههه💗 #النا
~~~
ویدار سر شخصیتاش شوخی نداره😂