https://eitaa.com/Nummer_ett/11890 ویدار سبک زندگیه: خیلی چرت میگی وای 😭🤣 #کتابخون واقعیتشم اینه که ایگی خیلی قشنگ مینویسه مثل اینکه کتک میخواد 🌝
~~~
بیا باهم بزنیمش_
https://eitaa.com/Nummer_ett/11902 منم میام #کرم_کتاب (پ.ن: اکیپ داداشا و آبجیامم بیارم؟)
~~~
وای😂😂 آره حتما بیاررر
https://eitaa.com/Nummer_ett/11896 نه منظورم ادمینی نیست جیگر ببین مثلاً خودم یه لیست دارم از همسایه هام،کانال شما رو هم توی اون لیست میزارم بعدا حالا به منظور حمایت پست های کانالت رو فور میزنم و...
~~~~
آهان گرفتم اوکیههه
https://eitaa.com/Nummer_ett/11901 اشکهای شوق دارن میپاچن اینور و اونور🥲🥲😂🥰 #yggdrasil
~~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/11902 واگعنی؟ نمیدونم به هر حال من آدم کمالگرای بدبختیام و هنوزم حس میکنم نوشتههام به اندازه کافی خوب نیست ولی خیلی دوستتون دارم بعلوبعااهبهکبهاکیعلک ها و ویدار اون استیکره هست با مشت میزنه تو صورت اون یکی؟ تقدیم تو باد #yggdrasil
~~~~
هدایت شده از شماره "۱"
همتیمی های [شماره"۱"] :
بازیکن شماره ۲. ایستگاه34
بازیکن شماره ۳. اژدها سواران کتابخوان
بازیکن شماره ۴. نهان فاذر
بازیکن شماره ۵. اردوگاه دورگهها شعبه سوگورو
بازیکن شماره ۶. کلمات ستارهای:)
بازیکن شماره ۷. عمارت ریدل
بازیکن شماره ۸. Volleyball
از اونجایی که خیلی دوست داشتم به افراد کمک کنم و مفیدترین کاری که یک دانشآموز در این شرایط میتونه انجام بده درس خوندنه، بیاید اینجا تا باهم درس بخونیم. اگر دوست داشتین این لینک رو فوروارد کنین تا بقیه هم بیان.♥️ https://eitaa.com/joinchat/1246823897Caec3d1e00
~~~~
برید درس بوخونید
ولی لینکت اشتباهه_
یک پسر معمولی اما با عشقی دیوانهوار
چه کند که کار سرنوشت او را عاشق یک دختر کرده بود که معمولی نبود.
نفسش صدای خس خس میداد و تنفس بسته به یک دستگاه بود.
هزینههای درمانش زیاد بود و خانوادهای نداشت.
خود پسر که بود؟
یک کارمند پاره وقت با پدر و مادری که فقط در حد زنده ماندن و گذرای خودشان پول دارند.
پسر هیکل درشتی نداشت، اما بُکس را خوب بلد بود، سریع بود و تا خسته نبود کسی حریفش نمیشد.
عشق او را دیوانه کرده بود.
دیوانهوار شرط میبست و پول به دست میآورد تا بلکه دختر نفس بکشد.
حال دختر تعریفی نداشت و رو به بهبود نبود.
اما پسر دست برنمیداشت.
پشت هم مبارزه میکرد.
با اینکه خیلیها به او گفتند زخمهایش رو به عفونت است و ضعیف شده، نیاز به استراحت دارد.
مجنون که اینها در گوشش نمیرود. میرود؟
دختر حالش بد و بدتر میشد، دکترها گفتند یک عمل شاید حالش را بهتر کند.
اما هزینهاش خیلی بالا بود، پسر توانش را نداشت و کاری جز مبارزه بلد نبود
یک هفته را با مکثهایی کوتاه شرط میبست و مبارزه میکرد.
حال خودش هم بد بود
در مبارزه اخر سرش گیج میرفت، دیدش تار بود.
حریف رحم نداشت و وحشیانه مشت میزد
دختر هم حالش بد بود
نفس هردو به شماره افتاده بود
یکی از بیماری و دیگری از مشت
صدای بود در گوش هردو پیچید
یکی صدای دستگاه بیمارستان که خطی صاف را نشان میداد در گوشش پیچید و دیگری که از مشت فقط صدای بوقی میشنوید و و بعد چند ثانیه دنیا جلویش تار شد.
آنها رومئو و ژولیت دنیای خودشانند.
شاید در دنیای دیگر؟
شاید جای دیگری به هم برسند؟
#yggdrasil