eitaa logo
شماره "۱"
350 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
176 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
جلد اول مجموعه شهر خرس، نوشته فردریک بکمن✨
فعلا اینو داشته باشید و بخونید ایشالا نتا درست میشه اون یکیا رو خودتون پیدا می‌کنید، من نمی‌تونم بفرستم حجمشون زیاده
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
https://eitaa.com/alone_wale/2483 کجا فرار کنه_ 😂 خوشم اومد ایده باحالی بود😄
Cabin9 🛠
می‌خواهی بدانی داستان چیست؟ پس بنشین و گوش کن تا برایت داستان فرشتگان فتاده، همان دو برادر جادویی را بگویم. همه‌چیز از غروب شروع شد، وقتی خورشید به معشوقش، ابرها بوسه زد، دو برادر از عشقشان زاده شدند. یکی با موهای سرخ به رنگ شراره خورشید و دیگری با موهایی به رنگ ابر سیاه باران‌زا. می‌بینم که مشتاقی، اما متاسفانه باید بگویم زیاد مشتاق نباش، آن‌ها فرشته بودند اما بال نداشتند، نامیرا بودند اما جاودانگی نداشتند، جادویی بودند اما شانس نداشتند. داستانی که با سقوط شروع شود، در ادامه پرواز نخواهد کرد. نقطه اوج این افسانه زمانی‌ست که ارواح غمزده‌شان رو به آسمان پر کشد...
هوس کردم چیزمیز فانتزی بنویسم و عکسای هیچکس هم که خوراک این کارن مهم نیست چقدر لی معنی و چرت باشه باید بخونید و نظر هم بدیددد😬😬
آنها می‌پرسند جادو چیست، آیا نباید بهشان خندید؟ آیا ما حق نداریم آن‌ها را مورد تمسخر قرار دهیم؟ جادو ماییم. جادو خونی‌ست که در رگ‌های ما می‌خروشد، جادو هر تپشی‌ست که قلب‌ما فریادش می‌زند. جادو ما هستیم، عشقمان، اشک‌مان، و رنج‌هایمان. امیدی که ناامید نمی‌شود، عمری که می‌سوزد و دردی که تقاضای چشیده شدن دارد. جادو از ما شروع می‌شود و با ما به پایان می‌رسد، جادو بر ما سر تعظیم فرود می‌آورد و ما را پرستد. ما خود جادو هستیم، ما ارباب جادو هستیم.
_اودیسئوس را می‌شناسی؟ +چیزهایی از او شنیده‌ام، می‌دانم قهرمان است، می‌دانم سفر طول و درازی داشته و بر ایتاکا حکومت می‌کند. چطور؟ _احساس می‌کنم دارم شبیه او می‌شوم. +یک قهرمان؟ _نه، یک هیولا.
دل‌شکستگی از آبا و اجدادمان به ما رسیده است. این داستان امروز و دیروز نیست، هزاران سال است که ما عشق را نفرین می‌دانیم و از چشمانشمان غم تراوش می‌شود. از هنگامی که ایسیوس جوان، برای نجات معشوقش به همراه اژدهایش، به نبرد دشمن رفت و دلاورانه و تنها جنگید، این چنین است. از وقتی که او دیر رسید، و سرزمین و معشوقش را با هم از دست داد این‌گونه است، از وقتی که به قلبش نیزه خورد اما دریافت که دیگر قلبی برایش نمانده که بخواهد از تپش بایستد، ما عشق را نفرین و درد را همچو آب، مایه‌ی حیات می‌دانیم.
افسانه‌ها داستان نیستند، تخیل یا واقعیت نیز نیستند. آن‌ها قصه‌های قبل خواب یا شایعه‌ها و خرافات گذشتگان نیستند. افسانه‌ها و اساطیر، درختانی هستند که ریشه‌شان در خاک واقعیت فرو رفته، اما شاخه‌هایشان زیر نور خورشید تخیل و داستان رخ نمایی می‌کنند. و میوه‌شان؟ میوه‌شان ترکیبی از این‌ دو است.