پرسید:《 تا به حال شده ناگهان بر زانو بیافتی، ناگهان بغض گلویت را بفشارد و اشک از چشمانت سرازیر شود؟》
به یاد تمام لحظاتی افتادم که با کوچکترین ضربهای شکستم و بی دلیل بلند بلند گریستم.
لبخند غمگینی زدم و گفتم:《خیر، تا به حال نشده.》
و همان لحظه اشک دیگری چشمانم را تار کرد.
https://eitaa.com/Nummer_ett/13585
گفتم اینجا پیام بدم خب بزار ایدم رو بگم(یکی نیست بگه به تو چه کی گفت تو ایده بدی؟)
خب من نمیدونم چرا ولی احساس میکنم قرارها اسپایک وقت داره فرار میکنه (به پیتر قول داددد) شارلوت هم از خونه فرار میکنه البته اول باید بدونیم شارلوت مشکلش چیه قضیه پوکه چیه و اره دیگه بازم میگم صرفا دارم حرف میزنم اهمیتی نده
#نایریکا
~~~
عه نه این چه حرفیه اتفاقا انقدر حال میکنم حدساتونو بشنوممم
حدس خیلی جالبی زدییی و خوشحالم که قول اسپایک به پیتر رو یادته🙃
ویدار خیلی نازی
خیلی خوبی
خیلی خفن مینویسی
~~~
ینکیمیومزویپیکزپو خوبی از خودتههههه😭✨✨❤️
https://eitaa.com/Nummer_ett/13568
این چقدر قشنگههه
دختر تو به این قشنگی میکشی بعد میگی چیزی نیس؟
جدی جدی از هر انگشتت یه هنر میباره
~~~
چشات قشنگ میبینهههه
نه به خدا چیزی نیست😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/13588
چقد قشنگ نوشتی😭😭😭✨✨✨
#little_M
~~
مزکیپکی مرسییی
در گوشی بالاخره بههوش اومد. 🥳
https://eitaa.com/Nummer_ett/13593 این خیلی خوشگلهههههه.
#کرم_کتاب
~~~
و غمانگیز، ممنون😭