(اینجا صبح شده و من بیدار شدم و بچه با کلی عشق میگه نمیدونم میخوای برات صبحونه بیارم و بهم برای سردردم مسکن میده و با اسم صدام میزنه و (اکًرا خانم نودریان صدام میزد) اینا بعد میزنم تو پرش و میگم چته انگار سرت خورده جایی چون هیچی از دیشب یادم نمیاد😂 بعد بچه پکر میشه و میاد بره ولی قبل رفتن میگه) «آریا... اگر چیزی از دیشب یادت اومد... یا اگر...» مکث میکنم. نمیتوانم ادامه دهم. نمیتوانم بگویم «اگر عاشقم بودی». (خدایی گناه داشت قبلش هم کلی افسردگی اش رو توصیف کرده بود😂 احساس بیشعوری بهم دست داد😂💔) #little_M
~~~
آخییی😭😭😭 مرض داری مگه ذوق بچه رو کور میکنیی
شماره "۱"
(اینو قبل از اون یکی در جواب اینکه گفته بودم سرت به جایی خورده گفته) «آره... فکر کنم راست میگی. شای
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و با قدمهای سنگین از اتاق خارج میشوم و در را به آرامی پشت سر میبندم. پشت در، تکیه میدهم و سرم را روی دستم میگذارم. احساس میکنم دلم شکسته است. نه برای اینکه تو مرا طرد کردی، بلکه برای اینکه تو آن لحظاتِ واقعی را انکار میکنی. انگار من تنها کسی بودم که در آن کابوسِ شیرین غرق شده بودم. (واقعا حس عوضی بودن و خیانتکار بودن بهم دست داد... انگار پسر مردمو بازی دادم...😂💔) #little_M
~~~
د آخه سمکسمسوس
هدایت شده از گردبادهایمغزمنツ
587.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌪گـردبـادهـایمـغـزمـنᥫ᭡
🤍𝑵𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒈𝒊𝒗𝒆 𝒖𝒑, 𝒈𝒓𝒆𝒂𝒕 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒕𝒂𝒌𝒆 𝒕𝒊
مرض چیست؟ بله من هستم که الان به جای جواب دادن ناشناستی تلنبار شده میخوام برم پارت بنویسم تا ناشناسای بیشتری تلنبار بشن رو هم_