eitaa logo
شماره "۱"
368 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
206 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
وقتی اسپایک از لوگان جدا شد، به سمت خانه فردی راه افتاد. قدم‌هایش سبک بود و درون آن شب سرد به یک سای
اسپایک با بدجنسی پنبه را روی زخم فشرد، فردی فریادی از درد زد و با دستی که روی بازویش خالکوبی قلب داشت به پهلوی اسپایک کوبید. اسپایک عقب کشید و خندید:《خیله خب وحشی نشو.》 چشمان فردی غمگین شدند، اسپایک دریافت که او به چه فکر می‌کند:《بهش فرصت بده، پشیمونی رو از همین الان تو چشماش دیدم.》 فردی چشمانش را بست:《منم نفرت رو تو چشماش دیدم.》 اسپایک گفت:《خودتم می‌دونی پشت همه‌ی اون هارت و پورت کردنا و عصبانیتاش فقط یه پسر بچه‌ست که دیگه کم آورده.》 چشمان فردی آغشته به اشک شدند:《من نیاوردم؟》 اسپایک خودش را کنار او روی تخت جا کرد و نشست:《همه‌مون آوردیم. الای رو دیدی؟ دوباره شروع کرده به کندن زخماش. شارلوت دوباره پوکه درآورده، فردی همه‌مون کم آوردیم.》 فردی سر جایش نشست:《تو چی؟ تو نیاوردی؟》 اسپایک سکه کوین را از جیبش درآورد:《من خیلی وقته که دیگه کم نمیارم. من تموم شدم فردی‌.》 تلفن اسپایک زنگ خورد و سکوت دردناک را شکست:《الو؟》 لوگان با صدای ترسیده گفت:《اسپای... اسپایک الای... اسپایک.》 از شدت ترس نفس‌نفس می‌زد، اسپایک با نگرانی فریاد زد:《لوگان الای چی؟》 لوگان با گریه پشت تلفن گفت:《خودتو سریع برسون خونه الای تروخدا اسپایک... تروخدا.》 اسپایک از جایش بلند شد:《خیله خب خیله خب آروم باش. دارم میام.》 با چشمان وحشت‌زده به فردی نگاه کرد:《ماشین باباتو وردار فردی زودباش.》 گاهی اینگونه می‌شود. گاهی شیشه می‌شکند اما صورتی را زخم نمی‌کند، یک رگ را زخم می‌کند. روزی روزگاری، زن بازیگری با یک مرد کافه‌دار رابطه برقرار کرد، روزی روزگاری شیطنت‌های آنها بچه‌ای ناخواسته را به وجود آوردند. آن بچه زیر مشت و لگد بزرگ شد، سنگینی نفرت مادرش بر قلبش و درد انزجار پدرش روی شانه‌هایش بود، آن‌ها آنقدر سنگین بودند که روزی آن پسر شکست. میان دعواهایتان به او هم توجه کنید یک قلب اگر بشکند دیگر نمی‌تپد، یک رگ اگر پاره شود دیگر وصل نمی‌شود.
دوران خوشی تموم شد، الان دیگه تاریکی میاد... میاد و پسران خیابان رو با خودش می‌بره...🥀
کاش بفهمن بدم میاد وقتی منو نگران خودتون می‌کنید بعد پیوی سین نمی‌زنید. من متنفرم از اینکه پیویمو سین نزنید، پیوی هرکی رو سین نمی‌زنید مال منو باید بزنید. من باید بدونم چی شده.
امروز چقدر آدما ناامیدم کردن. البته شاید فقط امروز نبود، آدما هر روز دارن منو نا امید می‌کنن و نمیدونم تا کی قراره تحمل کنم و نگم. من لوگانم آدما، یهو می‌ترکم. یه روزی می‌ترکم و هر کس که باعث اون همه چیز سرکوب شده، شده هم با من می‌ترکه.
شخصیت‌های من خود منن آدما. لعنت بهتون آدما‌...
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
تلاش ناموفق برای عکس گرفتن از ستاره ها
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
به غیر از اون نقطه سفید وسط عمس که نورانی‌ترین ستاره امشب بود
این نقطه ستاره‌هه همونیه که تو تاریک‌ترین شباش هم تلاش می‌کنی بدرخشه، بیشتر از همه می‌شوزه اما خودشو روشن نگه می‌داره تا راهنمای آدمای دیگه باشه. و ما فقط درباره ستاره حرف نمی‌زنیم.
https://eitaa.com/alone_wale/3118 چشتسپسوسپسکمط تو دفتر خاطرات یکی بودن به اندازه نشر نوشته‌هام قشنگ و باعث افتخارمهقمکیمسوس
آخجون آدم. از کجا میاید آدما؟🌚 (کسی که به ممبراش می‌گفت آدم کامیشا خانوم بود اگه ایتجا رو می‌بینی به یادتیم سلااام. (متاسفانه کانالتو ندارم_))