eitaa logo
شماره "۱"
366 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
220 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
From: @Orion_pax_maybe_Charlie To: @Nummer_ett
برگامممسچسنشچ چه خفن شدههههسچنسچسخ
عاشقشممم مرسیییچثنسچسنسج
حس می‌کنم این جام جهانی شروع شد تا کلی آررو و خاطره بکُشه
من فوتبالی نیستم، امروز تازه فهمیدم یامال تو اسپانیا بازی می‌کنه، تا حالا از اول تا آخر نشستم یه بازی رو کامل ببینم ولی می‌دونم ابرستاره کیه می‌دونم اسطوره کیه می‌دونم the last dance یعنی چی
دلم برای رونالدو تنگ میشه، دل خیلیا تنگ میشه فقط می‌تونم بگم، هیچوقت فراموش نخواهی شد. کاش سرانجامش تو این جام جهانی اینجوری نمی‌شد، ولی خب فوتباله دیگه، یه توپه و کلی آدم دنبالش. فوتباله دیگه، اسطوره می‌سازه، آرزو می‌کُشه.
شبتون به زیبایی شادی اسپانیایی‌ها...
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
نخوابید می‌خوام پارت بد_
شماره "۱"
راج روی زمین نشست و با درماندگی به دفترچه خاطرات استیو خیره شد، و همان لحظه‌ ایده وحشتناکی در سرش شک
لوگان دست کوچک و تپل چاد را در دست گرفته بود و پا به پایش از پله‌ها پایین می‌آمد. چاد با دقت سعی می‌کرد پایش را روی خط‌های موزائیک نگذارد:《تو داری اشتباه انجامش میدی.》 نوک زبانش از شدت تمرکز بیرون زده بود. لوگان با حواس پرتی گفت:《ها؟》 چاد آخرین پله را هم رد کرد:《تو پاتو می‌ذاری رو خط‌ها. نباید پاتو بذاری روی خط‌ها.》 لوگان پاسخی نداد، فکرش مشغول آنچه در طبقه بالا رخ می‌داد بود. اقرار می‌کرد از شرایط جدید ناراضی است، کوین و آن پسره، پیتر، توجه اسپایک را از او گرفته بودند و الایجا به طرز وحشتناکی تغییر کرده بود. بله. لوگان حسودی می‌کرد. از اینکه او کسی نیست که گند می‌زند. شاید احمقانه باشد اما گند زدن باعث می‌شد لوگان توجه بیشتری از سوی اسپایک داشته باشد، و لوگان به مراقبت از الایجا عادت کرده بود. در واقع این کارها را مانند یک روزمرگی انجام می‌داد، به آنها عطش داشت. درد را می‌چشید و نقش آن عضو کله‌خراب گروه را ایفا می‌کرد. اما از وقتی به لندن آمده بودند همه‌چیز بر هم ریخته بود، او را کنار یک بچه با دور دهان شکلاتی نشانده بودند و یک مداد رنگی دستش داده بودند. کی کله‌خراب بازی درمیاورد؟ بله، شاهزاده خیابان. کی گند می‌زد و توجه می‌خرید؟ بله پیتر، با آن موهای رنگ قناری‌اش. کی نیاز به مراقبت داشت؟ هیچکس! هیچکس نیازی به لوگان نداشت! احتمالا این افکار متعلق به دختربچه‌ها بودند، اما لوگان نمی‌توانست جلوی آن فریادها را در ذهنش بگیرد. فکر نکردن به این چیزها، وقتی تمام دنیایت یک خانواده متشکل از چند رفیق باشند، سخت است.