من نشستم فکر کردم و به یه سری نتیجه رسیدم. الان روی مبل نشستم و چوب بستنی دهنمه که شما میتونید فرض کنید سیگاری چیزیه چون میخوام گنگستر به نظر بیام و آهنگ وی ویل راک یو داره پخش میشه چون تو پشت صحنه ما نیازمند هیجان بودیم.
حالا به چه نتیجهای رسیدم، من به یه تحول دست یافتم (دوباره) و اونم اینه که هی از سراسر دنیا (ایتا) اومدن منو ببینن که مینوازم (مینویسم) و این که این اتفاق نمیوفته اونا رو نا امید میکنه.
پس اگه خوشحالتون میکنه باید بگم بیاید یه قرار دادی ببندیم، من براتون خواهم نوشت و شما به تماشای من خواهید آمد.
من از درد آدمی میگویم، زیر عکسها کلمه خالی میکنم و با تمام وجود جادو را فریاد میزنم. از دل داستانها تکههای ناب بیرون میآورم و دنیا (ایتا) را حیرت زده خواهم کرد. (دوربین زوم میشه) چون من یه نویسندهام و محض اطلاعتون این تنها کاریه که بلدم (دستامو انگار بخوام پرواز کنم بالا میبرم) و به همین دلیل من کلمات رو نمینویسم، من وجودمو مینویسم.
و این چنین خواهید دریافت که شماره "۱" یک آدم است نه یک شماره.
(چشمک و پایان فیلم.)