یه روز یه پسر سیاه پوست و یه دختر مو بلوند وجود داشتن.
دوتا گرگینه کوچولو که این دنیا واسشون خیلی کوچیک بود.
دختره فقط میخواست دیگه نترسه و پسره فقط میخواست دیگه سر میز ناهارخوری تنها نشینه
شماره "۱"
یه روز یه پسر سیاه پوست و یه دختر مو بلوند وجود داشتن. دوتا گرگینه کوچولو که این دنیا واسشون خیلی کو
ولی گرگینهها وحشین. اونا رو میدزدن. بهشون برق وصل میکنن. زندانیشون میکنن.
ماه رو ازشون میگیرن.
بوید به نظرت موقع ماهگرفتگی چی میشه؟
من دیدم دستای مردی میلرزید که تو کل سریال کمترین احساس رو از خودش نشون داد. دیدم اون چنگالها چجوری قلب پسر سیاهپوست رو سوراخ کردن و همزمان قلب خود مرد هم تیکه تیکه شد.
نه بوید تو خوب نیستی. همونطور که ویژن نبود، همونطور که ناتاشا نبود، همونطور که نیوت نبود، هموطنور که گاس نبود، همونطور که وینستون نبود
هیچکدومتون خوب نیستید و معلومه که اشکال داره معلومه که اشکال داره