میدونی الان چه حسی بهت دست داد؟ با دیدن این تقدیمیا؟
این دقیقا همون چیزی بود که نیاز داشتم، انگار چند نفر از آدمای موردعلاقهم دور هم جمع شدن و رفتم برای خداحافظی بغلشون کردم، بعد کلی خاطره ازشون به ذهتم اومد، حرفی که تو ذهنم مونده بود تو گوشم پیچید و اشک تو چشمام جمع شد.
بعد جدا شدم و از بیکن هیلز رفتم.
اونا اونجان، شخصیتا تو بیکن هیلز موندن و در عین حال تو اعماق قلب من، ولی من باید دور بشم باید بگذرم و فقط اونا رو تو ذهنم نگه دارم.
لعنت بهت که چیزی بهم دادی که خیلی خیلی بهش نیاز داشتم، تو لعنتیترین لعنتی لعنت شدهای.
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/4123
گوربانت
میدونستی من کورا رو بسی دوست دارم؟