eitaa logo
شماره "۱"
363 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
544 ویدیو
22 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
حالم حالش🤣🤣💔💔
یه متن نوشتم و این متن منو واقعا نجات داد در همین حد که داستان از رو واقعیته قرار نیست توضیحش بدم یا بگم چیه و اینا دو بار به بقیه توضیح دادم و بسمه فقط اینکه یه سری دلایل هست که اجازه نمیده هر فیلم و سریالی رو ببینم. سعی کردم از بین ببرمش ولی هر بار به اندازه قبل وحشتناکه. هر کسی یه فوبیا داره ایگی از عنکبوت وحشت داره تیمو از ارتفاع می‌ترسه و... اینم چیزیه که کابوس‌های من به خاطرشه. این همون چیزیه که باعث شد صد رو ادامه ندم، فرار از زندان رو نبینم یا هر کوفت دیگه‌ای. آرهخلاصه
شماره "۱"
یه متن نوشتم و این متن منو واقعا نجات داد در همین حد که داستان از رو واقعیته قرار نیست توضیحش بدم یا
داخل فیلمی که از تلوزیون پخش می‌شد و اتاق تاریک را روشن می‌کرد جنگی در گرفته بود. ناگهان شمشیر بلند شد و دست فرد مقابلش را قطع کرد، همان لحظه پسر داخل اتاق کنترل را برداشت و فیلم را نگه داشت. نفس زنان گفت:《این دیگه چه... کوفتی بود!》 ضربان قلبش بالا رفته بود و دست و پایش یخ کرده بودند. رفیقش ظرف پاپ‌کورن را روی زمین گذاشت:《چی چی بود؟ واسه چی نگه داشتی؟》 پسر فریاد زد:《لعنت بهت جیسون تو می‌دونی از این چیزا بدم میاد.》 کنترل را زمین کوبید و از جایش بلند شد. پسر برق اتاق بهم ریخته را روشن کرد، جیسون دستش را جلوی چشمانش گرفت و چندبار پلک زد:《این کارا چیه مَک، یه دسته دیگه.》 مک شلوار جین‌اش را از روی چوب لباسی برداشت و روی شلوار راحتی‌اش کشید. با خشم و اضطراب فریاد زد:《برای تو یه دسته دیگه، برای من چندین شب کابوس، حالت تهوع و کلی کوفت و زهرمار دیگه‌ست.》 جیسون چشمانش را در حدقه چرخاند:《خیله خب الان داری کجا میری؟》 مک وسایلش را از وسایل جیسون جدا کرد و داخل کوله‌اش ریخت:《قبرستون.》 جیسون آه کشید:《بی خیال مک، قرار بود دو روز اینجا بمونی. ما برنامه ریخته بودیم.》 مک پوست لبش را جوید و تی شرتش را درآورد:《آره و توی احمق همه چیو خراب کردی. تو می‌دونی من از چه چیزایی می‌ترسم و بدم میاد لعنتی ولی بازم رفتی و این کوفتی رو ریختی.》 جیسون چشمانش را مالید:《من از کجا باید می‌دونستم که تو با دست قطع شده هم کنار نمیای؟ خجالت بکش مک تو هیجده سالته، قد خری، تو یه پسری! پس کی می‌خوای کنار بیای؟》 مک نزدیک بود گریه‌اش بگیرد:《چرا نمی‌فهمی جیسون این برای من مثل فوبیای تو از ارتفاعه. ازش وحشت دارم خب؟ کاریشم نمی‌تونم کنم. فقط چون کسی با ترس من ندیدی دلیل نمیشه... دلیلی نمیشه وجود نداشته باشه!》 جیسون تلوزیون را خاموش کرد:《باشه باشه حالا خودتو لوس نکن. لازم نیست بری بازم فیلم دارم.》 مک سویشرتش را پوشید:《آره و مطمئنم یارو این بار از وسط نصف میشه.》 جیسون از جایش بلند شد و به سمت مک رفت، در حالی که می‌خندید کوله‌اش را گرفت و روی زمین انداخت:《نترس فیلم عاشقانه می‌بینیم.》 مک با اکراه سویشرتش را درآورد:《مگه بدت نمیاد؟》 جیسون شانه بالا انداخت:《بهتر از اینکه که شب رو تنها بگذرونم.》 مک ابرو بالا انداخت:《از تنهایی می‌ترسی؟》 جیسون لبخند تلخی زد:《حوصله سربره. می‌مونی؟》 مک آه کشید و شلوار جین‌اش را درآورد:《خیله خب.》 جیسون لبخند زد و در اتاق را باز کرد:《میرم چیپس بیارم》 و مک در حالی که هنوز ضربان قلبش بالا بود و پوست لبش را می‌جوید به تلوزیون خاموش خیره شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
حالم حالش🤣🤣💔💔
والا من همینطوری بدون بانداژ بیرون دادن ۸ روز از ۷ روز هفته حالت تهوع دارم🤣
شماره "۱"
دریک کوچولو نهههه
آدم خوبی نبو_ یعنی بچه بود یه جورایی خر بازی در آورد
ویدار
شماره "۱"
آدم خوبی نبو_ یعنی بچه بود یه جورایی خر بازی در آورد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اسپویل تین ولف ۶ داشتم فکر می‌کردم فسمت آخر واسه خوب شدن اسکات لیدیا به مالیا گفت ببوسش🤣 خوب شد استایلز جمله فاخری که به هیدن و لیام گفتو نگفت🤣🤣🤣🤣
آقا یه حرکت انتحاری زدم یعنی با خواهر و مادر گرام زدیم نتیجه داد میگم بهتون🤣