شماره "۱"
اون زمان که خواهرم که به زور راه میرفت تو خونه منتظر بود من براش از مدرسه خوراکی بخرم ببرم که موقع
اون زمان که داداشم از مدرسهش واسم شیر پاکتیهاشو میاورد من بخورم
اون زمان که مامانم اجازه نمیداد لواشک بیرونی بخوریم و ما غیرقانونی میخوردیم
شماره "۱"
یه تصمیم گرفتم حسم گرفت بعدا میگ_
تو سرم بود که یه چیز کوچیک راه بندازم.
روزی یا دو روز یه بار از یکی از خوبیای ایران در حد چند کلمه بگیم،
درسته مشکل زیاده ولی خوبیای ایرانو از یاد نبریم...
شماره "۱"
تو سرم بود که یه چیز کوچیک راه بندازم. روزی یا دو روز یه بار از یکی از خوبیای ایران در حد چند کلمه ب
بقیه کانالهام اگر دوست داشتم همین کارو انجام بدن.
شماره "۱"
بقیه کانالهام اگر دوست داشتم همین کارو انجام بدن.
یا تو ناشناس هروقت حسشون گرفتم بگن.
شماره "۱"
تو سرم بود که یه چیز کوچیک راه بندازم. روزی یا دو روز یه بار از یکی از خوبیای ایران در حد چند کلمه ب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/whatthehell_16/750
حس میکنم الان ووید استایلز میشه شمشیر انی رو میکنی تو شکمم🤣