I hate you and all of your songs.
I hate you and all of your memories and your friends
And I hate that I hate you
به هر حال یه دبیر دارم واقعا جان کیتینگ عه
ببینید یه جوری شعر میگه آدم اگه عاشق شعر نباشه مجنونش میشه
شماره "۱"
لطفاً به بند اول سبّابهات بگو!
لطفاً به بند اول سبّابهات بگو!
یک ذرّه صبر و حوصلهاش بیشتر شود
از بُخل، زنگ خانهی من سکته میکند
دستت اگر کمی متمایل به در شود
در میزنی که وارد تنهاییم شوی
اما بعید نیست زمانی که میروی
در از خودش جلای وطن گفته، مثل من
در جستوجوی در زدنت در به در شود
گفتی بیا و سر بکش از استکان من
لاجرعه سرکشیدم و گس شد زبان من
گفتم بیا و دست بکش از دهان من
این زهرمار عرضه ندارد شکر شود
این بچه لاکپشت نگونبخت سالهاست
از تخم در میآید و سوی تو میدود
اما مقدّر است که در آخرین قدم
یعنی در آستانهی دریا دَمَر شود
نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم
در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشیام
یا کاسهای شراب شوم تا بنوشیام
هر نطفهای که دوست ندارد پسر شود!
هر نطفهای که دوست ندارد وَرَم شود
گفتم وَرَم شوم–وَرَمی در درون تو–
تا هی بزرگتر بشوم، تا جنون تو
همراه قد کشیدن من بیشتر شود
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
پیوسته آرزو کنمت بلکه آرزو
از شرم ناتوانی خود جان به سر شود
دستت مبارک است که چک میزند به گوش
دستت مبارک است که میآورد به هوش
عیسای دستهای مبارک! بزن مرا...
تا مُردهای به زنده شدن مُفتَخَر شود!
_حسین صفا