eitaa logo
شماره "۱"
393 دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
502 ویدیو
35 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
آره دیگه. درس خوندن اینجوریه، یهو به خودت میای می‌بینی داری ازینا می‌نویسی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
_یه داستان نانوشته که اسم نداره.
درواقع اسم نداره ولی احتمالا بتونید حدس بزنید مال کدوم داستان نانوشته‌ست_
هدایت شده از نیمه تاریک مولتیورس✨
واندا تا ابد دختر مگنیتو میمونه🗣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اصلا حواسم نبود، دو فنجان ریختم. _آلیس مونرو
شماره "۱"
عشق شادی‌ست، عشق آزادی‌ست عشق آغازِ آدمی‌زادی‌ست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری ز خود فزاینده‌ست زایش کهکشان زاینده‌ست تپش نبض باغ در دانه‌ست در شب پیله رقص پروانه‌ست جنبشی در نهفت پردهٔ جان در بن جان زندگی پنهان زندگی چیست؟ عشق ورزیدن زندگی را به عشق بخشیدن زنده است آن که عشق می‌ورزد دل و جانش به عشق می‌ارزد _هوشنگ ابتهاج (سایه)
شماره "۱"
ارغوان، شاخه هم‌خون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن‌چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را بر می‌گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه‌پرداز شب ظلمانی‌ست نفسم می‌گیرد که هوا هم این‌جا زندانی‌ست هر چه با من این‌جاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است اندر این گوشه خاموش فراموش‌شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می‌انگیزد ارغوانم آن‌جاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می‌گرید چون دل من که چنین خون‌آلود هر دم از دیده فرو می‌ریزد این چه رازی‌ست که هر بار بهار با عزای دل ما می‌آید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین‌چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می‌افزاید؟ ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این دره غم می‌گذرند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم‌پروازان نگران غم هم‌پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه هم‌خون جدا مانده من _هوشنگ ابتهاج (سایه)