میای رها میکنی، بی خیال میشی و میگذری. سعی میکنی فراموش کنی و بعد یه نور... یه روزنه امید لعنتی میاد و اجازه نمیده دست بکشی.
دوباره باعث میشه بخوای به هرچیز و ناچیزی چنگ بزنی تا به دستش بیاری
ولی اون موقع دیگه امیدی به کمکت نمیاد.
امید فقط میاد تا مطمئن بشه دست نمیکشی و فراموش نمیکنی، که بیشتر زجر میکشی.
رهایم کن امید، خستهام.
رهایم کن.