بهعنوان امت خیلی داریم با اماممون پسرخاله
میشیم، خانومه چندشبپیش کنار گوشم میگفت ؛
لبیک سید مشتباااا 💘💘💘 .
اصلا احوالات جالبی ندارم، اصلا . همین روزاست که قید همه چیو بزنم، همه چیو پاك کنم و بزارم برم . برای نامعلومترین موقع .
اصلا راستشو بگم همینروزاست که دیگه کلا بیخیال هیئت رفتن بشم . من که باری از رو دوش کسی برنمیدارم، فقط جای یکی دیگرو اشغال میکنم . نه لیاقت زیارت دارم نه لیاقت هیئت .
همیشه فکرمیکردم یهوقتی توی این عالم هست که مال خودم باشه . یهو یهنفر صدای تموم آدمای اطرافمو ساکت کنه و بگه خب، تو بگو چیشدی ؟
همیشه فکرمیکردم یه وقتی نوبت منم میرسه که کسی جویای زندگیم بشه . ولی انگار نه، قراره تهش همون کرامالکاتبین ازم بخوان زندگیمو بریزم رو دایره .