غلو در میراث اهل سنّت ( 01)
مورد مطالعه : غلو اهل حدیث درباره بخاری
✍️علی راد
اهل حدیث به دلیل ناتوانی از تقابل با جریان رأی گرای فقهی , عقل گرای معتزلی و رهیافت های انتقادی علیه مبانی اعتبار احادیث ناگزیر شد از جوامع حدیثی , مشایخ اهل حدیث چهره ای قدسی و نقد ناپذیر ترسیم کند , باب هر گونه نقد و پرسش درباره شخصیت و میراث ایشان را مسدود نمود تا به مدد ترکیب غلو با قداست , نوش دارویی پس از مرگ اندیشه حدیث برای خود فراهم آورد. هیمنه تعصب و تصلب اندیشه در گفتمان فکری قرن دوّم و سوّم هجری نیز به تشدید غلوگرایی در طیف های مختلف این گفتمان کمک نمود , فضایی تیره و تار از شخصیت و تراز دانایی بزرگان فقه , حدیث و کلام در این روزگار فراهم آورد. در این میان توسعه مذهب فقهی - کلامی ابوحنیفه در گستره جغرافیای سیاسی دولت عبّاسیان زمینه حسادت علیه شخصیت و اندیشه های ابوحنیفه را نزد اهل حدیث برانگیخت , فضایی شکننده , غبارآلودو سیاه از فضائل تراشی درباره ابوحنیفه از یک سو, غلو و اغراق درباره ابن حنبل و مشایخ اهل حدیث از سوی دیگر ایجاد نمود ( نک : امینی , الغدیر , « قصص في مناقب الإمام أحمد ») , فضیلت تراشی تا حدی به اوج رسید که تردیدی در دروغ بودن آنها نبود , از جمله مشهورترین این فضایل برساخته اسطوره داوری بر اساس مذهب ابوحنیفه از سوی عیسی (ع) در آخرالزمان است. علامه امینی با استناد به آثار ملا علی قاری در ترسیم این فضا چنین می نویسد : « وقد أطنب الشيخ علي القاري في رد هذه الأسطورة بعدة صحائف إلى أن قال في ص 230 : ثم إن مثل هؤلاء لفرط تعصبهم وعنادهم ليس مطمح نظرهم إلا تفضيل أبي حنيفة ولو بما لا أصل له، ولو بما يؤدي إلى الكفر وليس عندهم علم بفضائله الجمة التي ألفت فيها الكتب فيرضون بالأكاذيب والافترائات التي لا يرضاها الله ورسوله ولا أبو حنيفة نفسه، ولو سمعها أبو حنيفة رضي الله عنه لأفتى بكفر قائلها وفي فضائل أبي حنيفة المقررة المحررة كفاية لمحبيه ولا يحتاج في إثبات فضله إلى الأقوال الكاذبة المفتراة المؤدية إلى تنقيص الأنبياء، ومن العجائب إنه وقع للقهستاني مع فضله وجلالته شئ من ذلك فقال في شرح خطبة النقابة : إن عيسى إذا نزل عمل بمذهب أبي حنيفة كما ذكره في الفصول الستة .» ( همان ). در امتداد منازعات اهل حدیث با اهل رأی است که طرفداران ابوحنیفه او را چنان تفضیل و ترفیع بخشیدند که افتخار پیامبر اکرم (ص) به ابوحنیفه به دلیل دانایی ویژه او به شریعت اسلام , یکی از سرفصل های کتاب غلو و اغراق ابوحنیفه بود: « النبي يفتخر بأبي حنيفة : عن رسول الله صلى الله عليه وآله أنه قال : إن سائر الأنبياء تفتخر بي ، وأنا افتخر بأبي حنيفة ، وهو رجل تقي عند ربي ، وكأنه جبل من العلم ، وكأنه نبي من أنبياء بني إسرائيل ، فمن أحبه فقد أحبني ، ومن أبغضه فقد أبغضني . وعنه صلى الله عليه وآله : إن آدم افتخر بي ، وأنا أفتخر برجل من أمتي اسمه نعمان ، وكنيته أبو حنيفة ، هو سراج أمتي . أسلفنا الروايتين مع جملة مما اختلقته يد الغلو في الفضائل لأبي حنيفة في الجزء الخامس ص 239 - 241 وذكرنا هنالك إن أمة من الحنفية بلغت مغالاتها فيه حدا ذهبت إلى أعلميته من رسول الله صلى الله عليه وآله في القضاء ». ( امینی , الغدیر, ج 11 , ص 127 –218 ) . این غلو فاحش ( به تعبیر علامه امینی) پیشینه کهن در گفتمان عامّه دارد : « الغلو الفاحش : هاهنا ننهي البحث عن المغالاة في مناقب الخلفاء ، ويهمنا عندئذ أن نوقف القارئ على شرذمة قليلة من الكثير الوافي مما نسجته يد الغلو من قصص الخرافة ، وما لفقته الأهواء والشهوات من فضائل أناس من القوم منذ عهد الصحابة وهلم جرا ، ونلمسك باليد الغلو الفاحش» ( امینی , الغدیر, ج 11 , ص 103 ) .
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
غلو در میراث اهل سنّت (02)
مورد مطالعه : غلو اهل حدیث درباره بخاری
✍️علی راد
طرفه اینکه اهل حدیث و عامّه , شیعیان را به دلیل باورمندی به فضایل امامان خود که تفاوتی بنیادین و جوهری با صحابه و تابعین در شناخت اسلام دارند , متهم به غلو و رفض می کردند حال اینکه خود موسس غلو , بهره مند از وضع در پیشبرد آن بودند : « فهلم معي إلى أناس يشنعون على الشيعة باثبات تلكم النسب ويقذفونهم بالغلو والكفر والشرك وهم يثبتونها لغير واحد من أولياءهم ، وذكروا أضعاف ما عند الشيعة من تلكم الفضائل المرمية بالغلو في تراجم العاديين من رجالهم ، ونشروها في الملأ واتخذوها تاريخا صحيحا من دون أي غمز وإنكار في السند ، ومن غير مناقشة و نظرة صحيحة في المتون ، كل ذلك حبا وكرامة لأولئك الرجال ، وحب الشئ يعمي ويصم ، وهذه السيرة مطردة فيهم منذ القرن الأول حتى اليوم ، ولا يسع لأي باحث رمي أولئك المؤلفين الحفاظ بالضلال والشرك والغلو وخروجهم عما أجمعت عليه الأمة الإسلامية كما هم رموا الشيعة بذلك ، على أن الباحث يجد فيما لفقته يد الدعاية والنشر ، ونسجته أكف المخرقة والغلو في الفضائل ، عجائب وغرائب أو قل : سفاسف وسفسطات ، تبعد عن نطاق العقل السليم ، فضلا عن أن تكون مشروعة» ( امینی , الغدیر, ج 7 , ص 72 – 73 ) .
بنابر این غلو و اغراق درباره جایگاه بخاری ریشه در گفتمان جدل – نزاع اهل حدیث با جریان های دگر اندیش دارد , رویکرد غلو آمیز درباره بخاری در تحلیل گفتمان کاوی بر آوای متعارض خود دلالت دارد و تلاش می کند از طریق اغراق درباره شخصیت بخاری آن را کتمان کند . این صدای متعارض رویکردی سلبی و انتقادی به شخصیت بخاری داشت, معتقد بود بخاری پژوهش گری بیش در عرصه حدیث نبود , در فقاهت و اجتهاد سَر رشته نداشت. اهل حدیث روزگار بخاری که در اثر با نقدهای جریان معتزله و اهل رأی جایگاه اجتماعی و مرجعیت علمی خود را از دست داده بود به دنبال روزنه امیدی بعد از مرگ ابن حنبل بود. در این فضای شکننده نفی و نقد علیه اهل حدیث شخصی چون بخاری که به گردآوری احادیث در ساختاری جدید همت گماشته بود با همه کاستی و آسیبی های که داشت , روزنه امیدی بود به ویژه اینکه بخاری ادعا داشت که در این اثر اندیشه رأی گرا و دیگر منتقدان دگر اندیش اهل حدیث به ویژه ابوحنیفه را نقد کرده است . از این رو اهل حدیث پس از مرگ ابن حنبل و نا کامی او در احیای دوباره جایگاه اهل حدیث به بخاری و کتاب الجامع الصحیح او پناه آوردند و چنین پنداشتند که در سایه این کتاب می توانند به تداوم حیات اجتماعی هویت خود ادامه دهند . برای این مهم غلو و اغراق درباره بخاری و کتاب او تنها راهی بود که به ذهن ایشان رسید تا بتوانند از این طریق به شهرت یافتن بخاری از یک سو و هویت بخشی به اهل حدیث از سوی دیگر کمک کنند و جایگاه از دست رفته خود در گفتمان علمی را بازیابی نمایند . غلو درباره بخاری به ابزارهای متناسب با خود نیاز داشت که مهم ترین آن جعل و وضع متون و روایات تاریخی درباره شخصیت اسطوره¬ای بخاری بود تا تصویری از او ارائه کند که بتواند به مقابله با اندیشه های ابوحنیفه برخیزد , برای این مهم ناگزیر شدند که حلقه علمی برای بخاری با حضور بیش از بیست هزار شاگرد بتراشند , گسترده نفوذ اندیشه های بخاری را به گستره جغرافیای دولت عباسی در تقابل با سرعت , هیمنه و رشد فقه ابوحنیفه ترسیم نمایند حال اینکه هیچ کدام از این ادعاها را در تاریخ نمی توانیم ردیابی و اثبات کنیم.
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿 سنّت در افق قرآن از تبیان تا بیان
✍ علی راد
قرآن و سنّت دو منبع اصیل دین اسلام هستند. شناخت اسلام بدون آگاهی کامل از این دو منبع یا بسنده نمودن به یکی از این دو , شناختی ناقص و رهزن است . هم چنین فهم قرآن و سنّت بدون ارجاع تفسیری به دیگری نیز میسور نیست زیرا هر دو در مسئله و رهیافت , مخاطب و غرض وحدت تام با یکدیگر دارند لذا میان قرآن و سنّت از همه جهات پیوندی ناگسستنی بر قرار است و دو روی یک سکه هستند . آموزه های دین اسلام برایند آمیختگی دو سویه و در هم تنیده قرآن با سنّت و سنّت با قرآن است , حدیث به مثابه ترجمانِ سنّت همزاد قرآن است.
تبیان ( نحل / 89 ) به معنای جامعیت در پاسخ به نیازهای هدایتی انسان ( رسائل الشریف المرتضی , ج 2 , ص 220 ) از جمله اوصاف انحصاری قرآن است که بر خلاف کتاب های آسمانی پیشین ( اعراف / 145 ؛ زخرف / 63 ), فراتر از مرزهای تاریخ و فرهنگ از آموزه های جهان شمول برخوردار است (بصائر الدرجات , ص 229 ). فرایند نزول قرآن تا رسیدن آن به قله¬ی جامعیت و تبیان تداوم یافت .
همگام با نزول رسول اکرم (ص) به فرمان وحی به تبیین و تعلیم تبیان بودن قرآن همّت گماشت , اصول , مقاصد و آموزه های خرد و کلان آن را در گفتار و رفتار خود آشکار ساخت . اینگونه بود که قرآن بیان برای مردمان شد و آموزه های هدایت بخش آن پیراسته از هر گونه غبار و تردید فرا دید جهانیان قرار گرفت.
اگر قرآن , تبیان است , سنّت ترجمانِ تبیان و تفصیل قرآن است . اگر قرآن , بیان است ( آل عمران / 138) از مسیر تبیین و تعلیم سنّت بود که به این جایگاه رسید ( جمعه / 2 ) و چنین نبود که وظیفه پیامبر (ص) فقط ابلاغ و تلاوت قرآن بود بلکه تبیین قرآن از فراز تبیان تا تراز بیان رسالت مهم او بود و تلاوت مقدمه آن بود و این همه به اراده خداوند و بر اساس حکمت بالغه او بود و الزام پیامبر (ص) به تبیین و تعلیم قرآن در آیات متعدد گویای این مهم است که قرآن به اراده خداوند چنان نزول یافته بود که به تفسیر و آموزش پیامبر (ص) نیازمند بود و اگر در واقع بی نیاز از تبیین بود , ارجاع تبیین و تعلیم آن از سوی رسول خدا (ص) لغو بود و روشن است که ساحت قدسی خداوند از لغو پیراسته است.
حراست و صیانت , روایت و درایت , پیرایش و پالایش , تفسیر و تطبیق سنّت پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بر عهده عترت ایشان نهاده شد , بدین سان سنّت رسول خدا (ص) از فرایندی ایمن به آیندگان انتقال یافت . عالمان ربّانی در امتداد عترت رسول الله (ص) از گذشته تا اکنون به روایت و درایت سنّت اهتمام نمودند و میراث سترگ و گرانسنگی را در تصنیف , شرح , تفسیر و استنباط آن پدید آوردند و این گونه بود که سنّت پژوهی در تاریخ و تراث مسلمین جایگاهی مهم یافت و کارنامه ای پُر برگ و بار از خود به یادگار نهاد .
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿اعجازمندی تورات و انجیل نخستین در نگره اندیشمندان مسلمان از پارادایم امکان تا انکار
✍️ غلامعلی جزینی + علی راد
چکیده
از جمله تحوّلات مهم در تاریخ کلام اسلامی، تغییر نگرش متکلّمان مسلمان نسبت به اعجاز کتابهای آسمانی پیش از قرآن است؛ در حالیکه برخی اندیشمندان نخستین، اعجاز را ویژگی ذاتی کلام الهی و قابلتعمیم به تمامی کتابهای وحیانی میدانستند، نظریّه انحصار اعجاز در قرآن، از قرن چهارم هجری، بهتدریج در میان متکلّمان رواج یافت. این مقاله با رویکرد تاریخی و روش تحلیل محتوای کلامی، به بررسی این تحوّل میپردازد و با تحلیل آرای متکلّمانی چون نظّام، جاحظ، اشعری و باقلانی نشان میدهد که مناظرات دینی و چالشهای بینادیانی از جمله زمینههای شکلگیری انگاره انحصار اعجاز در قرآن بودهاند. پژوهش حاضر، با پرهیز از داوری کلامی، تنها به تبارشناسی این تحوّل نظری پرداخته و لایههای پنهان آن را آشکار میسازد. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که در سدههای نخست، برخی از متکلّمان مسلمان، اعجاز را امری مشترک میان همه کتابهای وحیانی تلقی میکردند؛ امّا این نگرش، بهتدریج و تحتتأثیر فضای مناظرات بینادیانی و سیطره پارادایمهای «تحریفباوری» و «اعجاز قرآن»، جای خود را به دیدگاهی داد که اعجاز را ویژگی انحصاری قرآن میدانست. این تحوّل، ضرورت بازخوانی تاریخی و نقد تحلیلی نظریّههای کلامی در باب اعجاز را برجسته میسازد.
کلیدواژهها : نظریّههای کلامی اعجاز تورات و انجیل نخستین تطوّر تاریخی تاریخ اندیشههای کلامی نقد تاریخی.
لینک دانلود :
https://www.tkalam.ir/article_729231.html
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿دار العلم عياشي در سمرقند
أبو النضر محمد بن مسعود عياشي سلمي سمرقندي( در حدود 320 ق) از جمله موسسان دار العلم در روزگار خود بود. مرحوم نجاشي در وصف دار العلم عياشي چنین می نویسد: أنفق أبو النضر على العلم والحديث تركة أبيه سائرها، وكانت ثلاثمائة ألف دينار، وكانت داره كالمسجد، بين ناسخ، أو مقابل أو قاريء، أو معلق، مملوءة من الناس).
و در شرح حال ابوعمروکشی می افزاید : صحب العياشي وأخذ عنه، وتخرج عليه، وفي داره التي كانت مرتعاً للشيعة وأهل العلم.
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿ورود کاغذ به جهان اسلام ؛ در آوردگاه تاریخ و زبان شناسی
✍️علی راد
تاریخ گذاری زمان ورود کاغذ به جهان اسلام چندان ساده نیست . از جمله چالشهای فرا روی این مسئله تلاش برای تاریخ گذاری نبرد طراز به عنوان آغاز ورود کاغذ به جهان اسلام از طریق ایران است. نبرد طراز(طلاس) که در سال ۱۳۴ هجری قمری (۷۵۱ میلادی) بین مسلمانان و چینیان در منطقه مرزی ماوراءالنهر رخ داد، یکی از رویدادهای مهم تاریخی در تاریخ اسلام و ورود صنعت کاغذ به جهان اسلام به شمار میآید. در این جنگ، تعدادی از اسیران چینی ماهر در صنعت ساخت کاغذ به دست مسلمانان افتادند و به سمرقند برده شدند.
این اسیران با انتقال دانش تولید کاغذ به سمرقند، زمینهساز گسترش و افزایش تولید کاغذ در منطقه شدند، بهطوری که کاغذ تولیدشده در سمرقند به یکی از محصولات برجسته و تجاری منطقه تبدیل گردید. برخی منابع تاریخی این رویداد را با شکلگیری حرفه وراقت (کتابت و نسخهنویسی) در تمدن اسلامی مرتبط میدانند و ورود کاغذ (ورق) را آغازگر این حرفه تلقی میکنند؛ همچنین معتقدند که اصطلاح «وراقداری» از کلمه «ورق» مشتق شده است. پژوهشهای جدید در حوزه تاریخ و زبانشناسی نشان داده است که ارتباط مستقیم میان حرفه وراقت و نبرد طراز و ورود کاغذ پس از آن چندان قطعی نیست. در زبان عربی، واژه «ورق» دلالتهای متعددی دارد و پیش از رواج کاغذ چینی، این اصطلاح به پوست دباغی شده و دیگر مواد مورد استفاده برای نوشتن اطلاق میشده است. همچنین شواهد تاریخی مؤید آن است که حرفه وراقت دستکم از نیمه دوم قرن اول هجری شکل گرفته بوده است و کسانی مانند مالک بن دینار و مطر بن طهمان، که قرنها پیش از نبرد طراز میزیستهاند، به شغل نسخهنویسی قرآن اشتغال داشتهاند.
نبرد طراز و ورود صنعت کاغذ به جهان اسلام رویدادی مهم و تأثیرگذار در توسعه فناوری چاپ و کتابت است، ولی شکلگیری حرفه وراقت که شامل رونویسی و تجلید کتاب است، ریشهای عمیقتر دارد و نمیتوان آن را صرفاً به ورود کاغذ پس از این نبرد محدود کرد. به عبارت دیگر، نبرد طراز نقطه شروع صنعت کاغذسازی در جهان اسلام بود، اما حرفه وراقت پیش از آن، با استفاده از مواد نگارشی قدیمیتر و روشهای نگارش پیشین، وجود داشته است. این رابطه از منظر تاریخی و زبانشناسی باید با دقت و جزئیات بیشتری بررسی شود؛ زیرا تکیه صرف بر روایت ورود کاغذ از طریق اسیران چینی در نبرد طراز، موجب سادهانگاری در تاریخ شکلگیری حرفه وراقت شده است. بر این اساس، پژوهشهای نوین هر دو رویداد را به مثابه دو جنبه از تحولات فرهنگی تمدن اسلامی میبینند اما ارتباط علت و معلولی قطعی میان آنها را نمیپذیرند.
•┈┈•
OstadRad•✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@
💢پیشنهاد تعریف طرحهای مشترک ترجمه میان ایران و مصر
🔹سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در بارسلونا با احمد فؤاد هنو، وزیر فرهنگ مصر دیدار و گفتوگو کرد.
🔹صالحی با اشاره به «نسخ خطی دستنویس» گفت: در ایران حجم زیادی از نسخ خطی میراث کشورهای مختلف مسلمان وجود دارد و فعالیتهای گستردهای میتوان در این عرصه انجام داد.
🔹وی با بیان اینکه تعداد زیادی از آثار مصری به زبان فارسی ترجمه شده است، گفت: یکی دیگر از حوزههای همکاری که در طول تاریخ میان دو کشور رواج داشته است به ترجمه آثار مربوط میشود در همین راستا و با توجه به حجم زیاد تولیدات آثار مصری و ایرانی، میتوانیم طرحهای مشترکی برای ترجمه خصوصاً برای آثار نویسندگان و شعرای معاصر تعریف کنیم.
🔹در ادامه احمد فؤاد هنو، وزیر فرهنگ مصر، نیز گفت: باور داریم عناصر مشترک زیادی میان دو کشور وجود دارد که میتواند زمینهساز همکاریهای دوجانبه شود.
🔹وی با بیان اینکه کتاب و نسخ خطی ایران و مصر جایگاه مهمی دارند، افزود: مجموعهای بزرگ و دستنویس داریم علاوه بر آن دست نویسهای ایرانی را نیز میتوانیم به نمایش بگذاریم.
#ترجمه
🔗📚 @bookdiplomacy
🧿 چکیده مقالات شماره سوم نشریه علمی پژوهشی مطالعات فقه الحدیث وابسته به انجمن حديث حوزه علمیه قم منتشر شد.
لینک دانلود :
https://www.sfhadith.ir/issue_28882_32241.html
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
نقد انگارۀ ناکارامدی اسباب نزول در تفاسیر قرآن به قرآن با تأکید بر تفسیر المیزان
نویسندگان : خدیجه سعیدیان + فتح اله نجارزادگان + علی راد
لینک دانلود:https://jqst.ut.ac.ir/article_104082.html
چکیده
رویکردهای مفسران در مواجهه با روایات سبب نزول را به سه رویکرد تبیینگرا، تحلیلگرا و تاریخینگر میتوان تقسیم کرد. در دورۀ معاصر با رواج روش تفسیری قرآن با قرآن رویکردی متفاوت نسبت به روایات سبب نزول شکل گرفت که آن را رویکرد تحلیلگرا نام نهادهایم. قائلان به این رویکرد قواعدی برای ارزیابی سند و متن روایات در نظر گرفتهاند و استفاده از روایات اسباب نزول در تفسیر را روشمند ساختهاند. همزمان با این رویکرد این انگاره پدید آمده است که روایات اسباب نزول هیچ کارکردی در این تفاسیر ندارند. نگارندگان با مطالعه در این تفاسیر به نتایجی متفاوت با این انگاره رسیده و آن را مردود شمردهاند. بر اساس مطالعات انجام شده روایات اسباب نزول در المیزان (و سایر تفاسیر) را میتوان به ۳ بخش تقسیم کرد: ۱-روایات دارای کارکرد مستقیم ۲-روایات دارای کارکرد غیرمستقیم ۳-روایات بدون کارکرد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی در صدد اثبات کارآمدی روایات اسباب نزول در تفاسیر قرآن با قرآن است. به طوری که برخی آیات کاملاً با تکیه بر روایات اسباب نزول تفسیر شدهاند. نمونههای عینی از تفسیر المیزان به عنوان طلایهدار این رویکرد انتخاب شدهاست. حاصل پژوهش در تأیید کارآمدی روایات اسباب نزول در این تفسیر است.
کلیدواژهها : عقلگرایی، تفسیر معاصر ، شأن نزول ،تحلیل روایات
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
عوامل مؤثر در تألیف کتاب فضائلالصحابه دارقطنی از زمینههای فرهنگی-سیاسی تا جریانهای فکری بغداد
نویسندگان : بهناز محمدکاظمی + علی راد
لینک دانلود:
https://jqst.ut.ac.ir/article_104102.html
چکیده
ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی یکی از دانشیان صاحب نظر اهلسنت و مؤلف کتابی با عنوان فضائلالصحابه است. مسئلۀ اصلی این پژوهش واکاوی امکان و امتناع اثرپذیری دارقطنی از گفتمان فکری بغداد در تألیف کتاب فضائلالصحابه در قرن چهارم هجری است. سویۀ پنهان در نقد این کتاب اثرگذاری علل فرا اعتقادی در تألیف آن است. بر پایه این فرضیه، شرایط محیطی و تاریخی حاکم بر اندیشۀ دارقطنی و مؤثر در تألیف فضائلالصحابه، در سوق دادن او به انتخاب رویکرد دوگانۀ تقریبی-اعتدالی، جدلی-انتقادی از یک سو و تساهل و تسامح دارقطنی در مواجهه با نظریۀ امامیه دربارۀ جایگاه صحابه و فضایل شیخین مؤثر بودند. این مقاله با ارائۀ شواهد مختلف از شرایط حاکم بر بغداد در قرون سوم تا پنجم هجری اثبات میکند چگونه محیط و گفتمان علمی بغدادِ روزگار دارقطنی در نگارش فضائلالصحابه او اثرگذار بود. لذا در این میان دو دسته عوامل فرهنگی-سیاسی و جریانهای فکری بغداد نقش مهمی را ایفا کردند و در نهایت دارقطنی را به رویکرد جدلی-انتقادی با شیعۀ امامیه در مسئله فضائل شیخین و عدالت صحابه سوق داد؛ حال آن که دارقطنی، خود آگاه بود که امامیه اثنی عشریه به این انگارهها باورمند نیست.
کلیدواژهها : دارقطنی، کتاب فضائلالصحابه، اندیشههای کلامی، جریانهای فکری، بوم بغداد
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad