eitaa logo
🦊𝓞𝓾𝓻 . 𝓫𝓲𝓰 . 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽🗡
75 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمان راز بزرگ ما 🗝️ ژانر : عاشقانه ❤️ فانتزی ✨ اکشن ⚔️
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🗡راز بزرگ ما 🦊 (۲) میلی حالا چیکار کنم 😫 خب سه تا راه حل از دیوار برم بالا _ مبارزه کنم _ تبدیل به روباه شم نگاهی به دیوار ها میندازم آجری هستن اما من نمیتونم ازشون برم بالا و خب باید گزینه ۲ یعنی جنگیدن رو انتخاب کنم (متاسفانــــــــه) داد میزنم و با سرعت میرم جلو یه مشت به یکی از پلیس ها میزنم مشت دوم رو که رها میکنم در یه پلک جا خالی میده اوه نه اون یکی پلیس از پشت منو میگیره پلیس (۱) یه مشت به شکمم میزنه دست پلیس (۲) رو گاز میگیرم و میدوم به سمت شهر به سمت شلوغی میرم تا منو پیدا نکنن فقط یه زره مونده تا به خونه {جنگل ممنوعه} برسم با سرعت تمام میدوم ـــــــــــــــــــــــ بلاخره آروم آروم و نفس زنان از حصار ها رد میشم و از راه مخفی وارد جنگل میشم .......... Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما هر روز ۴ پارت می‌ذاریم
🦊راز بزرگ ما 🗡 (۳) میلی ولی پلیس(۱) بدجور به دلم مشت زدا مردم این شهر خیلی خودخواهن فقط به خاطر چندتا شیرینی 🙁 املی : «چرا انقدر دیر کردی ؟ » : گیر دوتا پلیس افتادم املی : روباه که نشدی ؟ » : نه « خوبه ، حالا شیرینی ها رو رد کن بیاد ؛ باهم قرار داشتیم ! » دو تا نون خامه ای از کیفم در آوردم و بهش دادم و اونم رفت پی کارش یه درخت و انتخاب میکنم و ازش میرم بالا و بین شاخه ها می‌شینم و پنج تا از نون خامه ای ها رو در میارم : حالا فقط منو شما نون خامه ای های عزیزم موندیم 😋 Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
املیا (خواهر میلی)🦊 Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت های امروز رو شروع کنیم
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🗡 راز بزرگ ما 🦊 (۴) لیام پدر :«چندتا لیست از چیزایی که امروز باید قاچاق کنی رو از دیوید بگیر» : امروز حوصله ندارم «تو قراره جای من رو بگیری و کارهای بیشتری بکنی پس حرف نزن و کارت رو بکن» :اوکی حالا چرا من وقتی که داداش دوقلوم ویلیام از خداشه اصلا پدر و درک نمیکنم ، از در بیرون میرم دیوید به کامیون تکیه داده و برام دست تکون میده جلو میرم و دستمو دراز میکنم سمتش : اون لیست و بده بیاد که کار دارم «یه سلامی یه علیکی » اون لیست لعنتی رو از دستش میکشم و سوار کامیون میشم روشنش میکنم فعلا کلی کار دارم که باید انجامش بدم از دیواری که باعث میشه کسی نفهمه ما اینجاییم رد میشم از میانبر میرم تا کارم راحت تر شه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بلاخره رسیدم (انبار) اونجا پر از مواد مخدره کیسه ها رو ازشون میگیرم و میرم تا ببرم بدم به جک ....... Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا