ای اهالی خانه علی!
فقط یک شب دیگر مانده...
یار فاطمه را سیر تماشا کنید که به دنبال یارش آمده است...
[۱۷رمضان۴۰هجری]مَأمَندِل
در صفین قرآن بر نیزه ها را دیدند و قرآن آشکار خداوند علی را انکار کردند
قرآنی که جز پوست و مرکبی نبود برایشان شد حجت حق
و آیا از علی آیه ای آشکار تر!؟حجتی بالاتر؟
حق علی بود،
قرآن علی بود،
و انکارش کردند..
یاامیرالمومنین..!!
چه کشیدی با بیوفایی و جهالت مردمان روزگار..؟
مَأمَندِل
و ماه خدا بر زمین خونین شد..💔
ای ماه ترین ماه پایان یافت سی سال دلتنگی و نبود مرهم دلت؟
به سر آمد سال ها مظلومیت و خون دل خوردن ها..؟
احوالات این روزهای وطن..
۱۷ روز است ایرانمان داغ دارد
داغ فرزندان پرپرشده اش را
۱۷ روز است قلم به دست میگیرم تا بنویسم
که چه گذشت بر ایران خانم
چه گذشت برما
اما نه دل طاقت مرور دارد نه قلم توان نوشتن
اصلا نمیدانم از کدام داغ نشسته برجان این ملت بگویم..
از گل های خزان شده میناب که صدای خنده ها و بازیهایشان خاموش شد و صدای مظلومیتشان در جهان پیچید..
یا رهبر سرزمینم و زهرای کوچک که همچون عروسک میماند...
از مردمانی که شب را با امید روزهای روشن سر به بالشت نهاده و صبح جسم بیجانشان بود و خانه ای ویران..
از پسری که هنوز کلمه بابا را یاد نگرفته باید از پدر دل بکند و انتظار دیدارش را تا قیامت به دوش بکشد
یا همسری که با اشک چشم اما دلی قرص به انتخابش،همسرش را راهی میدان میکند و روزهای بعد از همسرش جز سنگی سرد چیزی نمانده..
مَأمَندِل
احوالات این روزهای وطن...
این روزها به هر سو از شهر که مینگرم یک چیز توجهم را جلب میکند[☫]
همان نام آشنایی که در میان سپیدی در کنار سرخ و سپید بیرق ایران نوید استواری و ایمان میدهد..
پرچمی که در این شبها بیشتر از هر زمان دیگری با اقتدار به اهتزاز در میآید
و مردمی که ۱۸ روز است همانند کوه،
محکم پشت وطن ایستاده اند
در باران،در سرما...
چه قاب تماشاییست[ایرانِامروز]
و چه باشکوه و افتخار آفرین است..
مَأمَندِل
مَأمَندِل
وعجبسالیبودی..
شروع تو همراه با درد یتیمی چندین هزارساله بود و داغ ابدی شهادت مظلومانه مردی که همسرش در وصف او گفته بود من مردمیخواستم و خدا مرد مردان را به من اعطا کرد...
اما باز گفتیم امسال، بالاخره سال خوبیست..
پر از مهر..پر از لبخند..
سالی که طعم تلخ از دست دادن ندارد
طعم جدایی از عزیز دل ندارد...
مَأمَندِل
شروع تو همراه با درد یتیمی چندین هزارساله بود و داغ ابدی شهادت مظلومانه مردی که همسرش در وصف او گفته
روزهای آخر مهمانی بهار خانم بود...
هشت روز مانده بود تا بار سفر ببندد و کوچ کند به منزلگاه بعدی
سحر بود و تا نماز مدتی مانده بود...که ایران داغ دید
ایران خانم فرزندان رشید و برومندش را در مقام والای شهادت دید..
۱۲ روز گذشت و به ظاهر همه چیز تمام شده بود
اما در اعماق قلب ایران و ایرانی داغ هموطنان شهید و شهیدان راه دفاع از حق شعله ای همچنان میسوخت و آتش میگرفت..
درست هشت ماه و شانزده روز از آن روزهای شومت گذشته بود آقای ۴۰۴
که بار دگر ایران خانم آماج حملات دشمنانش قرار گرفت
به خاطر بسپار و برو جناب
که در یک سو نوگلان میناب در مدرسه و پشت نیمکت هایشان فارغ از هر گونه بدی و کینه بدون خبراز وحشت انفجار و موشک و جنگ،
دو انفجار و شهادت رفقایشان را دیدند و سوار بر بال فرشتگان به مقصد بهشت برین سفر کردند.. [سفری بیبازگشت]
در سوی دیگر مردمانی زیر آتش دشمن و آوار کینه و دشمنی..
رهبری همراه سرداران و خانواده اش مورد هدف..
بیست روز گذشت و در این روزها ایران با چشم خود چه ها که ندید و چه دردها که نکشید
چه انسانی هایی که در خون خود غلتیدند و چه خانواده هایی در شب های بدرقه تو،آواره شدند
آهای سال رفته این را هم بر دفترت بنویس؛
دی ماه و سوز زمستان را..
جوانان به خون غلتیده وطن را..