مَأمَندِل
علی[علیهالسلام]
هر جا ردی از نام او باشد؛
دل،قفل سکوت بر لب میزند
و قفل از گوش میگشاید
برای شنیدن مردی از آسمان،
که تکیهگاه زمین و زمینیان شده است..
و علی!
یادآوری روزیست که دستی،
در برابر نگاه های منتظر همسفران،
همراه دست پهلوان بالا رفت،
و در میان سکوت صحرا فریادی برخاست
و او را مولا و امیر ما خواند...
از آن پس هرکس دل به او باخت،
در او،تکیهگاهی یافت
و هرکس به نور او پیوست،
راه گم نکرد..
مَأمَندِل
مَأمَندِل
چه خوش نشست جامهٔ امیرالمؤمنین بر قامت علی،
آندم که غدیر،
ولایتش را بر صفحهٔ تاریخ مُهر زد
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیهراس از اهلِ دنیا؛
با افتخار در شهر
عشقِ شما را جار زدیم؛
تا هر کوی و برزن،
رنگِ علی گیرد..!✨
[غدیر۱۴۴۷]
مَأمَندِل
دلتنگمودیدارتودرمانمناست ″مولانا″
یا بفرما به سرایم،یا بفرما به سر آیم
غرضم وصلِ تو باشد،چه تو آیی،چه من آیم
"
کشکولطبسی"
آموخته ام؛
تمام سال اشکهایم را پنهان کنم،
بغضها را فرو ببرم
و دلشکستگیها و دردهای ناگفته را در کنجی از سینه جای دهم،
تا روزهایی که شهر جامه عزای ثارالله را به تن میکند و پرچم های سرخ و سیاه عزای اباعبدالله برافراشته میشود،کم کم از راه برسند
آن وقت،تمام آنچه را بر شانه هایم سنگینی میکند با خود همراه میکنم تا در روضه های آقا بر زمین بگذارم..
و مجلس عزای فرزند فاطمه(س)نقطه ای است که اشک بی دریغ و هیچ خجالتی خرج حسین(ع)میشود..
روز دوم فرا رسیده بود...
کاروانی خسته از راه،پا به صحرا نهاد..
بار ها بر زمین نهاده شد و خیمه ها یکی پس از دیگری برپا شدند
کودکانِ بی خبر از بی آبی و تشنگی،بی خبر از روزهای تلخ پیش رو،
در گوشه ای از صحرا مشغول شیطنت کودکانه خود بودندو
صدای خنده های معصومانهیشان سکوت سنگین صحرا را درهم میشکست
همهمه کاروان تازه از راه رسیده به گوش میرسید
زمین کربلا ازژرفای وجود، با نگاهی نگران کاروان را نظاره میکرد،
گویا از تصورآنچه در روزهای آینده براین قافله میگذشت،پیکرش به لرزه میافتاد
خورشید،سرخ فام تر از هر غروب دیگری،آرام آرام سیاهی شب را به آسمان دشت میکشاند
قرار از دل زینب پر بسته بود؛
غم و نگرانی غریبی بر دلش نشسته بود و نوایی از اعماق جان از روز دهم حکایت میکرد..
روزی که زمین خاکی دشت رنگ سرخ به خود میگرفت،
خیمه ها در شعله خصم و دشمنی میسوخت،
روزی که یک دشت میماند و زنان و طفلان هراسان؛
و زینبِ صبورِ علی در میان آن همه مصائب،بار سنگین رسالت به جامانده ازحسینش را بر دوش خواهد داشت..
هرکسی خواست محبت به تو ابراز کند
باید از نام رقیه سخن آغاز کند
و اگر دخترکی پیش پدر ناز کند
گره کربوبلای همه را باز کند(:³¹⁵