هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@ostad_shojaeانسان شناسی ۵۱.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
#انسان_شناسی ۵۱
#مقام_معظم_رهبری
#استاد_شجاعی
چرا بیشتر، کسانی از مسیرِ درست خارج شده، و حتی از تمامِ رنجهایی که در جادهی حق، متحمل شدند، پشیمان میشوند که عموماً ؛
ـ صاحب کمالات معنوی بودند!
ـ افراد خاص و صاحب نام در مسیر حق بودند!
ـ دانشمندانی در حوزه علوم الهی بودند!
ـ موفقیتهای بزرگی در این مسیر کسب کرده بودند!
و ...........
✖️ چرا واقعاً ؟
@Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨
#داستان_ظهور 17
🪨 آن سنگ بزرگ را بیاورید!
✨امام یکی از یاران نزدیک خود را به عنوان فرماندار 🕋مکّه و جانشین خود معیّن مینماید و دستور حرکت به سوی مدینه را صادر میکند. 📝
لشکر به سمت مدینه به پیش میرود.
هوا خیلی گرم است و کم کم
🥵تشنگی بر همه غلبه میکند.
من که خیلی تشنه هستم و در این فکرم که چگونه در این بیابان خشک، آب پیدا کنم. آیا تو هم تشنه
شده ای؟ 🥺
✨امام تشنگی و گرسنگی یارانش را میبیند، دستور میدهد تا لشکر در وسط بیابان منزل کند. ⛺️⛺️
اینجا یک بیابان خشک است، نه آبی، نه گیاهی! فقط عطش است و گرمای سوزان صحرای حجاز! 🥵
آن طرف چه خبر است؟ چرا همه نگاهها متوجّه آنجا شده است؟ 👀
✨امام دستور داده است 🪨سنگ بزرگی را پیش او بیاورند.
این سنگ کجا بوده است؟ 🤔
گویا از زمانی که از مکّه حرکت کرده ایم، این سنگ همراه این لشکر بوده است.
اکنون، ✨امام با عصایش به این سنگ میزند. ناگهان همه فریاد میزنند: آب! آب! 😍😍😍
چه آب 😋گوارایی از این سنگ جاری میشود! خدایا این سنگ و این عصا چه حکایتی دارند؟🤔
📜 اصل ماجرا به زمان موسی ، بر می گردد، آن زمانی که قوم موسی در بیابانی بدون آب، گرفتار شده بودند و نزدیک بود از تشنگی هلاک شوند، پس موسی علیه السلام عصای خود را بر سنگی زد و دوازده ⛲️چشمه آب
از آن سنگ جاری شد.
همه قوم بنی اسرائیل که بیش از ششصد هزار نفر بودند از آن آب سیراب شدند. اکنون همان 🪨سنگ در مقابل ✨امام زمان میباشد.
این 🪨سنگ از موسی (علیه السلام) به ✨امام به ارث رسیده است، آری به راستی که او وارث همه پیامبران میباشد.
آبی که از این سنگ میجوشد هم تشنگی را برطرف میکند و هم نیاز انسان را به غذا! 😇
|به ✍🏻قلم
استاد دکتر مهدی خدامیان آرانی|
🌱قسمت 18
در پُست بعدی.......
「♡
✨امام مهدی علیه السلام
یا مَن أظهَرَ الجَمیلَ و سَتَرَ القَبیحَ یا مَن لَم یُؤاخِذ بِالجَریرَةِ و لَم یَهتِکِ السِّترَ یا عَظیمَ المَنِّ یا کَریمَ الصَّفحِ
یا حَسَنَ التَّجاوُزِ ؛
ای آن که [کار] زیبا را آشکار می کند
و [کار] زشت را می پوشاند! ای آن که بر بدکاری مؤاخذه نمی کند و پرده
نمی درد ! ای آن که منّتش بزرگ
و چشم پوشی اش کریمانه
و گذشتش نیکو است !
{ همان ، ج 51 ، ص 304 }
#هر_روز_یه_حدیث
♡#امام_زمان♡
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
#ببینید
😍 لطفاً این پست رو برای هرکی که دوسـتــ❤️ـــــش دارید بفرستید
تا در ثواب آموزش معارف دین
سهیم باشید:
✨عناوین مباحث کلاس معارف مجازی #استاد_فرجـــــی👇
✅ روی هر عنوان که دوست داشتید بزنید و وارد کلاس بشید 😉
جلسه اول: اثرات گناه
جلسه دوم: راه نورانی کردن روح
جلسه سوم: اظهار محبت به خدا
جلسه چهارم: رسیدن به اضطرار
جلسه پنجم: تقوا و متقین
جلسه ششم: تقوا و متقین (۲)
جلسه هفتم: انواع تقوا
جلسه هشتم: اثرات تقوا
جلسه نهم: تقوا
جلسه دهم: حقیقت (۱)
جلسه یازدهم: حقیقت (۲)
جلسه دوازدهم: حقیقت (۳)
جلسه سیزدهم: ایجاد رابطه بین دین و دنیا
جلسه چهاردهم: تفکر
جلسه پانزدهم: امتحان الهی
جلسه شانزدهم: عشق
جلسه هفدهم: روزی
جلسه هجدهم: بندگی و اخلاص
سخنرانی استاد در اربعین رهبر شهید انقلاب
جلسه نوزدهم: بسط تکلیف
جلسه بیستم: روح بزرگ
جلسه بیست و یکم: مهارت های مقابله با پریشانی
جلسه بیست و دوم: مهارت های نشاط آفرینی
جلسه بیست و سوم: مهارتهای نشاط آفرینی (۲)
جلسه بیست و چهارم: مراقبت از ایمان در آخرالزمان
══✼🍃🌸🍃✼══
👈به جمع اعضاء دارالقرآن الزهراء(س) تکاب بپیوندید🔻🔻
https://eitaa.com/Azzahraqr_ir
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@Ostad_Shojaeانسان شناسی ۵۲.mp3
زمان:
حجم:
12M
#انسان_شناسی ۵۲
#استاد_شجاعی
#استاد_عالی
💢 " بدل زدن " یک فن در کشتی است!
کشتیگیر منتظر است تا رقیب یک فن اجرا کند، و او با بدلِ همان فن، او را به زیر کشد!
♨️دقیقاً همین اتفاق در "ارتباط انسان با شیطان" نیز، وجود دارد!
راستی ؛
شیطان، چگونه به انسان، بدل میزند؟
@Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨
#داستان_ظهور 18
🥷🏻لشکر به سوی 🕋مکّه باز میگردد...
ما هنوز از شهر مکّه فاصله زیادی نگرفته ایم که خبر ناگواری از آن شهر به ما میرسد. 😔
به ✨امام خبر میرسد مردم مکّه شورش و انقلاب کرده اند و فرماندار شهر را به قتل رسانده اند. 🥺
اکنون ✨امام دستور میدهد تا لشکر به سوی مکّه باز گردد. 🥷🏻🕋
خبر به مردم مکّه میرسد. آنها میدانند که نمی توانند با این لشکر مقابله کنند، بنابراین با 😭گریه، خدمت ✨امام میرسند و میگویند: «ای مهدی آل محمّد، توبه ما را بپذیر».
شما فکر میکنید آیا ✨امام
توبه آنها را میپذیرد؟ 🤔
آری درست حدس زده اید، او فرزند همان کسی است که وقتی نگاهش به «ابن مُلجَم» افتاد به پسرش، امام حسن فرم (علیه السلام) فرمود: «پسرم با او مهربان باش و در حقّ او احسان کن، مبادا او گرسنه بماند».
✨امیرالمومنین علی (علیه السلام) در حالی که فرقش با شمشیر ابن ملجم شکافته شده بود،💔 سفارش قاتل خویش را به فرزندش میکرد!
✨امام زمان فرزند همان علی است. او تمام مردم مکّه را میبخشد! 😊
به راستی، کدامین حکومت است که چنین عطوفت و مهربانی داشته
باشد؟ 😇🥰
آیا تا به حال شنیده ای که مردم شهری قیام کنند و فرماندار را که نماینده حکومت است به قتل برسانند؛ امّا آن حکومت همه مردم را
ببخشد؟ 🤔
آنانی که مردم را از ✨امام زمان و دوران ظهور میترسانند، ندانسته آب به آسیاب دشمن میریزند. 😨
چرا ما ندانسته، چنین عمل میکنیم؟
چرا به جای آنکه شوق و اشتیاق مردم را به ظهور زیاد کنیم، آنان را بیشتر میترسانیم، این همان چیزی است که دشمنان مکتب تشیّع میخواهند.
✨امام زمان ما، مظهر رحمت و مهربانی خداوند است. 💖😍
او میآید تا مردم دنیا، مهر و محبّت را در وجود او بیابند. 🥺✨
به هر حال امام، تمام مردم مکّه را میبخشد؛ فرمانداری جدید برای شهر مشخص و سپس به سوی مدینه حرکت میکند.
هنوز چند منزل از 🕋مکّه دور نشده ایم که خبر جدیدی میرسد: مردم مکّه بار دیگر انقلاب کرده و فرماندار جدید را هم کشته اند. 😔
✨امام این بار تصمیم میگیرد تا شهر مکّه را از وجود آن ظالمها پاک کند. او گروهی از یاران خود را به مکّه میفرستد تا در این شهر امنیت و آرامش را برقرار کنند.🌱
|به ✍🏻قلم
استاد دکتر مهدی خدامیان آرانی|
🌱قسمت 19
در پُست بعدی.......
「♡
✨امام مهدی علیه السلام
لِیَعمَل کُلُّ امْرِءٍ علَی ما یُقَرَّبُ مِن مَحَبَّتِنا ؛
هر یک از شما باید کاری کند که با آن به محبّت ما نزدیک شود .
{ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 176 }
#هر_روز_یه_حدیث
♡#امام_زمان♡
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
💥#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت اول🔻
📖کتاب سه دقیقه تا قیامت داستان زندگی یک جانباز مدافع حرم هست که طی یک عمل جراحی که داشته به مدت سه دقیقه از دنیا می رود و سپس با شوک ایجاد شده در اتاق عمل دوباره به زندگی برمی گردد .
⏳اما در همین زمان کوتاه چیزهایی دیده که درک آن برای افراد عادی خیلی سخت است... 😥
البته ایشون در ابتدا به شدت در مورد اینکه ماجراش پخش بشه مقاومت کرده اما در نهایت راضی شده که تا حدی چیزهایی رو تعریف بکنه...
در ادامه بقیه ماجرا را از زبان خود این جانباز عزیز می خوانیم: 😊
👦🏻 پسری بودم که در مسجد و پای منبرها بزرگ شده بودم.
در خانوادهای مذهبی رشد کردم و در پایگاه بسیج یکی از مساجد شهر فعالیت داشتم.
سالهای آخر دفاع مقدس شب و روز ما حضور در مسجد بود.
با اصرار و التماس و دعا و نماز
به جبهه اعزام شدم.🪖🪖
من در یکی از شهرهای کوچک اصفهان زندگی می کردم. دوران جبهه خیلی زود تمام شد و حسرت شهادت بر دل من ماند.. 😔💔
اما دست از تلاش و انجام معنویات بر نمی داشتم و میدانستم که شهدا قبل از جهاد اصغر در جهاد اکبر موفق بودند
به همین خاطر در نوجوانی تمام همت من این بود که گناه نکنم ...وقتی به مسجد میرفتم سرم پایین بود که نگاهم با نامحرم برخورد نداشته باشد.
یک شب با خدا خلوت کردم و خیلی گریه کردم...😭😭😭😭😭
در همان حال و هوای ۱۷ سالگی از خدا خواستم تا من آلوده به این دنیای زشتیها و گناهان نشوم و به حضرت عزرائیل التماس میکردم که جان مرا زودتر بگیرد...! 🥺🤲🏻
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
💥#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت دوم🔻
🙏🏻 التماس ميكردم كه زودتر به سراغم بيايد! 😔😭
چند روز بعد، با دوستان مسجدے پيگيرے كرديم تا يڪ كاروان مشهد برای اهالے محل و خانواده شهدا راه اندازے كنيم.
😓 با سختے فراوان، كارهاے اين سفر را انجام دادم و قرار شد قبل از ظهر پنجشنبہ، كاروان ما حركت كند.
روز چهارشنبہ ، با خستگے زياد از مسجد به خانه آمدم. قبل از خواب، دوباره به ياد حضرت عزرائيل افتادم و شروع به دعا برای نزديكے مرگ
كردم. 😭🙏🏻
البته آن زمان سن من كم بود و فكر ميكردم كار خوبے ميكنم. 😀
نميدانستم كه اهل بيت ما هيچگاه چنين دعايے نكرده اند. آنها دنيا را پلے برای رسيدن به مقامات عاليه ميدانستند.
🥀خسته بودم و سريع خوابم برد. نيمه هاے شب بيدار شدم و نمازشب خواندم و خوابيدم. بلافاصله ديدم جوانی بسيار زيبا بالای سرم ايستاده.
از هيبت و زيبايی او از جا بلند
شدم. با ادب سلام كردم🌱
ايشان فرمود: با من چكار دارے؟ چرا اينقدر طلب مرگ ميكنے؟ 😅
هنوز نوبت شما نرسيده. 😒
فهميدم ايشان حضرت عزرائيل است. ترسيده بودم. 😱 اما باخودم گفتم: اگر ايشان اينقدر زيبا و دوست داشتنے است، پس چرا مردم از او
ميترسند؟!🤔
ميخواستند بروند كه با التماس جلو رفتم و خواهش كردم مرا ببرند. التماس های من بے فايده بود. با اشاره حضرت عزرائيل برگشتم به سرجايم و گويے محكم به زمين خوردم! 😵
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت سوم🔻
در همان عالم 😴خواب ساعتم را نگاه كردم. رأس ساعت 12 ظهر بود. هوا هم روشن بود! موقع زمين خوردن، نيمه چپ بدن من به شدت درد گرفت🤕 در همان لحظات از خواب پريدم. نيمه شب بود.
ميخواستم بلند شوم اما نيمه چپ بدن من شديداً درد ميكرد!! 😣😖
خواب از چشمانم رفت. اين چه رویايی بود؟🤔 واقعاً من حضرت عزرائيل را ديدم!؟ ايشان چقدر زيبا بود!؟😍
روز بعد از صبح دنبال كار سفر مشهد بودم. همه سوار اتوبوس ها بودند كه متوجه شدم رفقای من، حكم سفر را از سپاه شهرستان نگرفته اند. سريع موتور پايگاه را روشن كردم و باسرعت به سمت سپاه رفتم. 🏍🏍
در مسير برگشت، سر يك چهارراه، راننده پيكان بدون توجه به چراغ 🚥قرمز، جلو آمد و از سمت چپ با من برخورد كرد.
آنقدر حادثه شديد بود كه من پرت شدم روی كاپوت و سقف ماشين و پشت پيكان روی زمين افتادم. نيمه چپ بدنم به شدت درد ميكرد. 😖
🚕راننده پيكان پياده شد و بدنش مثل بيد ميلرزيد. فكر كرد من حتماً مرده ام.
يك لحظه با خودم گفتم: پس جناب عزرائيل به سراغ ما هم آمد! آنقدر تصادف شديد بود كه فكر كردم الان روح از بدنم خارج ميشود. 😇
به ساعت مچی روی دستم نگاه كردم. ساعت دقيقا ۱۲ ظهر بود.
نيمه چپ بدنم خيلی 😫درد ميكرد! يكباره ياد خواب ديشب افتادم.
با خودم گفتم: اين تعبير خواب ديشب من است. 🤔من سالم ميمانم. حضرت عزرائيل گفت كه وقت رفتنم نرسيده.
زائران امام رضا(ع)منتظرند. بايد سريع بروم. از جا بلند شدم. راننده پيكان گفت: شما سالمی! گفتم: بله. موتور را از جلوی پيكان بلند و روشنش كردم. با اينكه خيلی درد داشتم به سمت مسجد حركت كردم. 🏍
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|