eitaa logo
⌝ پناه آخـــر ⌞
370 دنبال‌کننده
862 عکس
279 ویدیو
33 فایل
بِسْمـــِ رَبــــِّ المَھـِـدے المُوعودﷻ‌… [مطالب کانال: دلی، مهدوی، شهدایی، انگیزشی] ‌ ‌🖇 لینک‌‌‌‌ خودسازی 🖇 https://class.onlinehawzah.com جهت پاسخگویی: @N_as_ta_ra_n
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@Ostad_Shojaeانسان شناسی ۵۲.mp3
زمان: حجم: 12M
۵۲ 💢 " بدل زدن " یک فن در کشتی است! کشتی‌گیر منتظر است تا رقیب یک فن اجرا کند، و او با بدلِ همان فن، او را به زیر کشد! ♨️دقیقاً همین اتفاق در "ارتباط انسان با شیطان" نیز، وجود دارد! راستی ؛ شیطان، چگونه به انسان، بدل می‌زند؟ @Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ‌✨ 18 🥷🏻لشکر به سوی 🕋مکّه باز می‌گردد... ما هنوز از شهر مکّه فاصله زیادی نگرفته ایم که خبر ناگواری از آن شهر به ما می‌رسد. 😔 به ✨امام خبر می‌رسد مردم مکّه شورش و انقلاب کرده اند و فرماندار شهر را به قتل رسانده اند. 🥺 اکنون ✨امام دستور می‌دهد تا لشکر به سوی مکّه باز گردد. 🥷🏻🕋 خبر به مردم مکّه می‌رسد. آنها می‌دانند که نمی توانند با این لشکر مقابله کنند، بنابراین با 😭گریه، خدمت ✨امام می‌رسند و می‌گویند: «ای مهدی آل محمّد، توبه ما را بپذیر». شما فکر می‌کنید آیا ✨امام توبه آنها را می‌پذیرد؟ 🤔 آری درست حدس زده اید، او فرزند همان کسی است که وقتی نگاهش به «ابن مُلجَم» افتاد به پسرش، امام حسن فرم (علیه السلام) فرمود: «پسرم با او مهربان باش و در حقّ او احسان کن، مبادا او گرسنه بماند». ✨امیرالمومنین علی (علیه السلام) در حالی که فرقش با شمشیر ابن ملجم شکافته شده بود،💔 سفارش قاتل خویش را به فرزندش می‌کرد! ✨امام زمان فرزند همان علی است. او تمام مردم مکّه را می‌بخشد! 😊 به راستی، کدامین حکومت است که چنین عطوفت و مهربانی داشته باشد؟ 😇🥰 آیا تا به حال شنیده ای که مردم شهری قیام کنند و فرماندار را که نماینده حکومت است به قتل برسانند؛ امّا آن حکومت همه مردم را ببخشد؟ 🤔 آنانی که مردم را از ✨امام زمان و دوران ظهور می‌ترسانند، ندانسته آب به آسیاب دشمن می‌ریزند. 😨 چرا ما ندانسته، چنین عمل می‌کنیم؟ چرا به جای آنکه شوق و اشتیاق مردم را به ظهور زیاد کنیم، آنان را بیشتر می‌ترسانیم، این همان چیزی است که دشمنان مکتب تشیّع می‌خواهند. ✨امام زمان ما، مظهر رحمت و مهربانی خداوند است. 💖😍 او می‌آید تا مردم دنیا، مهر و محبّت را در وجود او بیابند. 🥺✨ به هر حال امام، تمام مردم مکّه را می‌بخشد؛ فرمانداری جدید برای شهر مشخص و سپس به سوی مدینه حرکت می‌کند. هنوز چند منزل از 🕋مکّه دور نشده ایم که خبر جدیدی می‌رسد: مردم مکّه بار دیگر انقلاب کرده و فرماندار جدید را هم کشته اند. 😔 ✨امام این بار تصمیم می‌گیرد تا شهر مکّه را از وجود آن ظالم‌ها پاک کند. او گروهی از یاران خود را به مکّه می‌فرستد تا در این شهر امنیت و آرامش را برقرار کنند.🌱 |به ✍🏻قلم استاد دکتر مهدی خدامیان آرانی| 🌱قسمت 19 در پُست بعدی....... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
「♡ ✨امام مهدی علیه السلام لِیَعمَل کُلُّ امْرِءٍ علَی ما یُقَرَّبُ مِن مَحَبَّتِنا ؛ هر یک از شما باید کاری کند که با آن به محبّت ما نزدیک شود . { بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 176 } ♡ |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
‌╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ 💥 ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯ قسمت اول🔻 📖کتاب سه دقیقه تا قیامت داستان زندگی یک جانباز مدافع حرم هست که طی یک عمل جراحی که داشته به مدت سه دقیقه از دنیا می رود و سپس با شوک ایجاد شده در اتاق عمل دوباره به زندگی برمی گردد . ⏳اما در همین زمان کوتاه چیزهایی دیده که درک آن برای افراد عادی خیلی سخت است... 😥 البته ایشون در ابتدا به شدت در مورد اینکه ماجراش پخش بشه مقاومت کرده اما در نهایت راضی شده که تا حدی چیزهایی رو تعریف بکنه... در ادامه بقیه ماجرا را از زبان خود این جانباز عزیز می خوانیم: 😊 👦🏻 پسری بودم که در مسجد و پای منبرها بزرگ شده بودم. در خانواده‌ای مذهبی رشد کردم و در پایگاه بسیج یکی از مساجد شهر فعالیت داشتم. سال‌های آخر دفاع مقدس شب و روز ما حضور در مسجد بود. با اصرار و التماس و دعا و نماز به جبهه اعزام شدم.🪖🪖 من در یکی از شهرهای کوچک اصفهان زندگی می کردم. دوران جبهه خیلی زود تمام شد و حسرت شهادت بر دل من ماند.. 😔💔 اما دست از تلاش و انجام معنویات بر نمی داشتم و می‌دانستم که شهدا قبل از جهاد اصغر در جهاد اکبر موفق بودند به همین خاطر در نوجوانی تمام همت من این بود که گناه نکنم ...وقتی به مسجد می‌رفتم سرم پایین بود که نگاهم با نامحرم برخورد نداشته باشد. یک شب با خدا خلوت کردم و خیلی گریه کردم...😭😭😭😭😭 در همان حال و هوای ۱۷ سالگی از خدا خواستم تا من آلوده به این دنیای زشتی‌ها و گناهان نشوم و به حضرت عزرائیل التماس میکردم که جان مرا زودتر بگیرد...! 🥺🤲🏻 🌱 ادامه دارد... |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ 💥 ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ قسمت دوم🔻 🙏🏻 التماس ميكردم كه زودتر به سراغم بيايد! 😔😭 چند روز بعد، با دوستان مسجدے پيگيرے كرديم تا يڪ كاروان مشهد برای اهالے محل و خانواده شهدا راه اندازے كنيم. 😓 با سختے فراوان، كارهاے اين سفر را انجام دادم و قرار شد قبل از ظهر پنجشنبہ، كاروان ما حركت كند. روز چهارشنبہ ، با خستگے زياد از مسجد به خانه آمدم. قبل از خواب، دوباره به ياد حضرت عزرائيل افتادم و شروع به دعا برای نزديكے مرگ كردم. 😭🙏🏻 البته آن زمان سن من كم بود و فكر ميكردم كار خوبے ميكنم. 😀 نميدانستم كه اهل بيت ما هيچگاه چنين دعايے نكرده اند. آنها دنيا را پلے برای رسيدن به مقامات عاليه ميدانستند. 🥀خسته بودم و سريع خوابم برد. نيمه هاے شب بيدار شدم و نمازشب خواندم و خوابيدم. بلافاصله ديدم جوانی بسيار زيبا بالای سرم ايستاده. از هيبت و زيبايی او از جا بلند شدم. با ادب سلام كردم🌱 ايشان فرمود: با من چكار دارے؟ چرا اينقدر طلب مرگ ميكنے؟ 😅 هنوز نوبت شما نرسيده. 😒 فهميدم ايشان حضرت عزرائيل است. ترسيده بودم. 😱 اما باخودم گفتم: اگر ايشان اينقدر زيبا و دوست داشتنے است، پس چرا مردم از او ميترسند؟!🤔 ميخواستند بروند كه با التماس جلو رفتم و خواهش كردم مرا ببرند. التماس های من بے فايده بود. با اشاره حضرت عزرائيل برگشتم به سرجايم و گويے محكم به زمين خوردم! 😵 🌱 ادامه دارد... |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ قسمت سوم🔻 در همان عالم 😴خواب ساعتم را نگاه كردم. رأس ساعت 12 ظهر بود. هوا هم روشن بود! موقع زمين خوردن، نيمه چپ بدن من به شدت درد گرفت🤕 در همان لحظات از خواب پريدم. نيمه شب بود. ميخواستم بلند شوم اما نيمه چپ بدن من شديداً درد ميكرد!! 😣😖 خواب از چشمانم رفت. اين چه رویايی بود؟🤔 واقعاً من حضرت عزرائيل را ديدم!؟ ايشان چقدر زيبا بود!؟😍 روز بعد از صبح دنبال كار سفر مشهد بودم. همه سوار اتوبوس ها بودند كه متوجه شدم رفقای من، حكم سفر را از سپاه شهرستان نگرفته اند. سريع موتور پايگاه را روشن كردم و باسرعت به سمت سپاه رفتم. 🏍🏍 در مسير برگشت، سر يك چهارراه، راننده پيكان بدون توجه به چراغ 🚥قرمز، جلو آمد و از سمت چپ با من برخورد كرد. آنقدر حادثه شديد بود كه من پرت شدم روی كاپوت و سقف ماشين و پشت پيكان روی زمين افتادم. نيمه چپ بدنم به شدت درد ميكرد. 😖 🚕راننده پيكان پياده شد و بدنش مثل بيد ميلرزيد. فكر كرد من حتماً مرده ام. يك لحظه با خودم گفتم: پس جناب عزرائيل به سراغ ما هم آمد! آنقدر تصادف شديد بود كه فكر كردم الان روح از بدنم خارج ميشود. 😇 به ساعت مچی روی دستم نگاه كردم. ساعت دقيقا ۱۲ ظهر بود. نيمه چپ بدنم خيلی 😫درد ميكرد! يكباره ياد خواب ديشب افتادم. با خودم گفتم: اين تعبير خواب ديشب من است. 🤔من سالم ميمانم. حضرت عزرائيل گفت كه وقت رفتنم نرسيده. زائران امام رضا(ع)منتظرند. بايد سريع بروم. از جا بلند شدم. راننده پيكان گفت: شما سالمی! گفتم: بله. موتور را از جلوی پيكان بلند و روشنش كردم. با اينكه خيلی درد داشتم به سمت مسجد حركت كردم. 🏍 🌱 ادامه دارد... |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ ‌♥️ ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ 🧑🏻‍🎓شاگردی از حکیمی پرسید: تقوا را برایم 📝توصیف کنید؟ 🧔🏻حکیم گفت: اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی، چه می کنی؟ ❣ 🧑🏻‍🎓شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه می روم تا خود را حفظ کنم. 🧔🏻حکیم گفت: در دنیا نیز چنین کن، تقوا همین است! از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار، زیرا ⛰کوهها با آن عظمت و بزرگی از سنگهای کوچک درست شده اند... ✨اميرالمؤمنين على (ع) 😕 بدترین گناهان ، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد. { كلمة التقوی، ج2، ص294 } |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@Ostad_Shojaeانسان شناسی ۵۳.mp3
زمان: حجم: 12.1M
۵۳ ـ من قرآن می‌خوانم، اما برایم لذت‌بخش نیست! ـ من به زیارت می‌روم، اما از این زیارت، به سرمستی نمی‌رسم! ـ من اهل نماز و دعا هستم، اما این دو وسیله، غمهای مرا نابود نمی‌کند! ـ من در شبانه‌روز اصلاً برای خانواده آسمانی‌ام دلتنگ نمی‌شوم! 💥 علّـــت چیســـــت؟ @Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ‌✨ 19 😡 انتقام از دشمنان مهتاب لشکر ✨امام زمان به مدینه، شهر پیامبر نزدیک می‌شود. اگر چه تعداد زیادی از سپاه سفیانی، در سرزمین «بَیْدا» هلاک شدند؛ امّا هنوز گروهی از آنان شهر مدینه را در تصرّف دارند. ⚔ آنان در شهر مدینه جنایت‌های زیادی کرده اند و مسجد و حرم پیامبر را ویران کرده اند. 😱💣 لشکر ✨امام وارد مدینه می‌شود و شهر به تصرّف ✨امام در می‌آید. ✨امام وارد مسجد و حرم پیامبر می‌شود و دستور تعمیر آنجا را می‌دهد. 🧱 آری، اینجا، مدینه است، شهر حزن و اندوه! 😔 در مدینه بود که گروهی جمع شدند و درب خانه وحی را 🔥آتش زدند، هنوز صدای گریه فاطمه (سلام الله علیها) در شهر طنین انداز است، 😭 قدم به قدم این شهر، شاهد مظلومیّت فاطمه است. ✨امام می‌خواهد تا از دشمنان مادر مظلومش انتقام بگیرد. 😡 اگر دیروز نامردهایی، درِ خانه فاطمه را آتش زدند، امروز به امر خدا، آنان زنده می‌شوند تا محاکمه شوند و در آتشی بس بزرگ سوزانده شوند. 😡❤️‍🔥 و اینجاست که دل هر شیعه ای شاد و مسرور می‌شود. ☺️ آری، امروز دشمنانِ فاطمه (سلام الله علیها) در آتش می‌سوزند و به سزایِ عمل ننگین خود می‌رسند و همه دوستان خدا شاد می‌شوند. 😍 ✨امام بعد از اینکه برنامه‌های خود را در شهر مدینه انجام داد به سوی شهر کوفه حرکت می‌کند؛ زیرا ✨خداوند چنین خواسته است که پایتخت حکومت مهدوی، کوفه باشد. |به ✍🏻قلم استاد دکتر مهدی خدامیان آرانی| 🌱قسمت 20 در پُست بعدی....... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
「♡ ✨امام مهدی علیه السلام انّآ غَیرُ مُهمَلینَ لِمُراعاتِکُم و لاناسینَ لِذِکرِ ‌کُم ما در رعایت حال شما کوتاهی نداریم و یاد شما را فراموش نمی کنیم کمال الدین تمام النعمة صدوق ، ج ۲، ص ۴۸۲ ♡ |⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|