╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت دهم🔻
تازه فهمیدم که «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره» یعنی چه. هر چی که ما اینجا شوخی حساب کرده بودیم، آن ها جدی جدی نوشته بودند!😳 در داخل هر 📖کتاب، در کنار هر کدام از کارهای روزانه من، چیزی شبیه یک تصویر کوچک وجود داشت که وقتی به آن خیره می شدیم، مثل فیلم به نمایش در می آمد. 🎞
درست مثل قسمت ویدئو در موبایل های جدید، فیلم آن ماجرا را مشاهده میکردیم. آن هم فیلم سه بعدی با تمام جزئیات! یعنی در مواجه با دیگران، حتی فکر افراد را هم میدیدیم. لذا نمی شد هیچ کدام از این کارها را انکار کرد. غیر از کارها، حتی 🤲🏻 نیت های ما ثبت
شده بود.
آنها همهچیز را دقیق 🖊نوشته بودند. جای هیچگونه اعتراضی نبود. تمام اعمال ثبت بود. هیچ حرفی هم نمیشد بزنیم. اما خوشحال بودم که از کودکی، همیشه همراه پدرم در مسجد و هیئت بودم. از این بابت به خودم افتخار می کردم 😌
و خودم را از همین حالا در بهترین
درجات بهشت می دیدم. 😇
همینطور که به صفحه اول نگاه میکردم و به اعمال خوبم افتخار می کردم، یکدفعه دیدم تمام اعمال خوبم یکی یکی در حال محو شدن
است! 😟 صفحه پر از اعمال خوب بود اما حالا تبدیل به کاغذ 🗒 سفید شده بود! با 😡 عصبانیت به آقایی که پشت میز بود گفتم: چرا اینها محو شد؟مگر من این کارهای خوب را انجام ندادم!؟
گفت:بله درست می گویی، اما همان روز غیبت یکی از دوستانت را کردی. اعمال خوب شما به نامه عمل او منتقل شد. با😡 عصبانیت گفتم: چرا؟ چرا تمام اعمال من!؟ او هم غیرمستقیم اشاره کرد به حدیثی از پیامبر (ص) که می فرمایند: سرعت نفوذ آتش در خوردن گیاه خشک، به پای سرعت اثر غیبت در نابودی حسنات یک بنده نمی رسد.
رفتم صفحه بعد. آن روز هم پر از اعمال خوب بود. نماز اول وقت، مسجد، بسیج، هیئت، رضایت پدر و مادر و ...
فیلم تمام اعمال موجود بود، اما لازم به مشاهده نبود. تمام اعمال خوب، مورد تأیید من بود. آن زمان دوران دفاع مقدس بود و خیلی ها مثل من بچه مثبت بودند. خیلی از کارهای خوبی که فراموش کرده بودم تماماً برای من یادآوری می شد.
اما با 😳تعجب دوباره مشاهده کردم که تمام اعمال من در حال محو شدن است! گفتم: این دفعه
چرا!🤨 من که در این روز غیبت نکردم!؟ جوان گفت: یکی از رفقای مذهبیت را مسخره کردی. این عمل زشت باعث نابودی اعمالت شد. بعد بدون اینکه حرفی بزند، آیه سی ام سوره یاسین برایم یادآوری شد: روز قیامت برای مسخره کنندگان روز حسرت بزرگی است.
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت یازدهم🔻
خوب به یاد داشتم که به چه چیزی اشاره دارد. من خیلی اهل شوخی و خنده و سرکار گذاشتن رفقا بودم. با خودم گفتم: اگه اینطور باشه که خیلی اوضاع من خرابه!😓 رفتم صفحه بعد، روز بعد هم کلی اعمال خوب داشتم. اما کارهای خوب من پاک نشد.
با اینکه آن روز هم شوخی کرده بودم، اما در این شوخی ها، با رفقا گفتیم و خندیدیم اما به کسی اهانت نکردیم. غیبت نکرده بودم هیچ گناهی همراه با شوخی های من نبود. برای همین، شوخی ها و خنده های من، به عنوان کار خوب ثبت شده بود. 😊
با خودم گفتم: خداراشکر. خوشحال شدم و رفتم صفحه بعد، با 😳تعجب دیدم که ثواب حج در نامه عمل من ثبت شده! به آقایی که پشت میز نشسته بود با لبخندی از سر تعجب گفتم: حج؟ من این اواخر مکه رفتم، در سنین نوجوانی کی مکه رفتم که خبر ندارم!؟🤔
گفت: ثواب حج ثبت شده، برخی اعمال باعث می شود که ثواب چندین حج در نامه عمل شما ثبت شود. مثل اینکه از سر مهربانی به پدر و مادر نگاه کنی، یا مثلاً زیارت با معرفت امام رضا علیه السلام و...
اما دوباره مشاهده کردم که یکی یکی از اعمال خوب من در حال پاک شدن است! دیگر نیاز به سوال نبود. خودم مشاهده کردم که آخر شب با رفقا جمع شده بودیم و مشغول اذیت کردن یکی از دوستان بودیم. یاد آیه ۶۵ سوره زمر افتادم که می فرمود: «برخی اعمال باعث حبط( نابودی) اعمال (خوب انسان) میشود.»
به دو نفری که در کنارم بودند گفتم: شما یک کاری بکنید!؟ همینطور اعمال خوب من نابود می شود و ... سری به نشانه ناامیدی و این که نمیتوانند کاری انجام دهند برایم تکان دادند. همینطور ورق میزدم و اعمال خوبی را میدیدم که خیلی برایش زحمت کشیده بودم، اما یکی یکی محو میشد. 🥺
فشار روحی شدیدی داشتم. کم مانده بود دق کنم. نابودی همه ثروت معنوی ام را به چشم می دیدم. اما نمی دانستم چه کنم! 😢 هر چه شوخی کرده بودم اینجا جدی جدی ثبت شده بود. اعمال خوب من، از پرونده ام خارج می شد و به پرونده دیگران منتقل می شد.
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
قسمت دوازدهم
( نیت)🔻
نكته ديگری كه شاهد بودم اينكه؛ هرچه به سنين بالاتر مي رسيدم، ثواب كمتری از نمازهای جماعت و هيئت ها در نامه عملم می ديدم!😳 به جوانی كه پشت ميز نشسته بود گفتم: در اين روزها من تمام نمازهايم را به جماعت خواندم.
من در اين شبها هيئت رفته ام. چرا اينها در اينجا نيست؟ رو به من كرد و گفت: خوب نگاه كن. هرچه سن و سالت بيشتر ميشد، ريا و خودنمايی در اعمالت زياد ميشد.
اوايل خالصانه به مسجد و هيئت می رفتی اما بعدها، مسجد می رفتی تا تو را ببينند. هيئت می رفتی تا رفقايت نگويند چرا نيامدی! اگر واقعاً برای خدا بود، چرا به فلان مسجد يا هيئت كه دوستانت نبودند نمی رفتی؟
صفحات را كه ورق می زدم، وقتی عملی بسيار ارزشمند بود، آن عمل، درشت تر از بقيه در بالای صفحه نوشته شده بود. در يكي از صفحات، به صورت بسيار بزرگ نوشته شده بود:
كمك به يك خانواده فقير
شرح جزئيات و فيلم آن موجود بود، ولی راستش را بخواهيد من هرچه فكر كردم به ياد نياوردم كه به آن خانواده كمك كرده باشم!
يعنی دوست داشتم، اما توان مالی نداشتم كه به آن ها كمك كنم.
آن خانواده را می شناختم. آنها در همسايگی ما بودند و اوضاع مالی
خوبی نداشتند. خيلی دلم می خواست به آنها كمك كنم، براي همين يك روز از خانه خارج شدم و به بازار رفتم. به دو نفر از اعضای فاميل كه وضع مالي خوبی داشتند مراجعه كردم.
من شرح حال آن خانواده را گفتم و اينكه چقدر در مشكلات هستند، اما آن ها اعتنايی نكردند. 😔 حتی يكی از آنها به من گفت: بچه، اين كارا به تو نيومده. اين كار بزرگترهاست. آن زمان من 15 سال بيشتر نداشتم، وقتی اين برخورد را با من داشتند، من هم ديگر پيگيری نكردم. اما
😳 عجيب بود كه در نامه عمل من، كمك به آن خانواده فقير ثبت شده بود!
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
♥️ #پندانه
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🎈تنهایی یعنی
کسی نباشد از
رنج هایت برایش، بگویی
یا شادی هایت را به او ابراز کنی...
✨خـــــــــــــدا
گاهی عمدا ما انسان را تنها میگذارد
تا با خودش 🤲🏻 مناجات کنیم...
{ علیرضا پناهیان }
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
══✼✨🌃✨✼══
•| #حرف_امشب، خُودِت باش
این نَمادی از خاص بودَنهِ ..🍃|•
شبتون بخیر ☕️
══✼✨🌃✨✼══
「♡
✨اميرالمؤمنين (ع)
فرمودند:
عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ
یَرَی مَن یَموتَ!
در شگفتم از کسی که
مرگ را فراموش میکند
در حالی که دارد
مردگان را میبیند!
{ نهجالبلاغه، کلمة ١٢١ }
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@ostad_shojaeانسان شناسی ۵۶.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
#انسان_شناسی ۵۶
#استاد_شجاعی
#استاد_پناهیان
آدمیزاد گاهی؛
🌱 یک گیاه خوب و موفق است!
گاهی یک حیوان خوب و موفق است!
و حتی گاهی یک شیء خوب و موفق است!
➕ آدمیزاد، فقــط در یک حالت، یک انسانِ خوب و موفق است!
ـ کدام حالت ؟
ـ چگونه بفهمیم ما از کدام دستهایم؟
@Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨
#داستان_ظهور 22
🕌 حرکت به سوی فلسطین ...
بعد از کشته شدن سفیانی و نابود شدن لشکر او،✨امام تصمیم میگیرد تا لشکریانی را به سرتاسر 🌍🌎جهان بفرستد. 🕊🕊🕊
فرماندهی هر لشکر به یکی از سیصد و سیزده نفر واگذار و دستورات لازم به آنان داده میشود. 📜
✨امام از آنان میخواهد که هر جا مسأله تازه ای برای آنها پیش آمد که راه حلّ آن را نمی دانستند به کف دست خود نگاه کنند؛ زیرا این گونه میتوانند جواب سوال خود را بیابند.
👋🏻اکنون موقع خداحافظی است!
این سیصد و سیزده یار باوفا میخواهند از ✨امام جدا شوند. 🥺
اینجاست که ✨امام تک تک آنها را به نزد خود فرا میخواند و دست خود را به سینه آنها میکشد.
آیا میدانی علّت این کار امام
چیست؟ 🤔
این سیصد وسیزده نفر نمایندگان
✨امام زمان در سرتاسر جهان هستند و آنها باید نماینده همه
🤍خوبیها باشند.
✨امام با کشیدن دست به سینه آنان، آمادگی آنها را برای این مأموریّت مهم زیادتر میکند. 🙂
همه یاران همراه با گروهی از نیروهای خود به سوی کشورهای مختلف حرکت میکنند تا هر چه زودتر حکومت جهانی مهدوی تشکیل شود. 😍
یاران ✨امام 💪🏻قدرت عجیبی دارند و حتّی میتوانند از روی آب عبور کنند، برای همین برای پیمودن دریاها، نیازی به کشتی ندارند. 😌
✨امام کسی را به فلسطین نمی فرستد. تو تعجّب میکنی و علت را میپرسی.
نگاه کن! ✨امام خودش میخواهد به فلسطین برود، زیرا آنجا حوادث مهمّی روی خواهد داد و باید ✨امام آنجا باشد.
بنابراین ✨امام زمان با گروهی از یاران خود به سوی قُدس حرکت میکند. مدّتی میگذرد...
✨امام به قُدس میرسد و چند روز در آن شهر اقامت میکند تا روز جمعه فرا برسد. 🌤
و تو نمی دانی که آن روز جمعه چقدر سرنوشت ساز است!🙃
در آن روز، عدّه زیادی از مسیحیان در این شهر جمع خواهند شد. قرار است اتّفاق مهمّی روی بدهد.
روز جمعه فرا میرسد. چه اجتماع باشکوهی!! همه منتظر هستند.
آنجا را نگاه کن! بالای سرت را میگویم، آسمان را ببین!
آیا آن ابر ☁️سفید را میبینی؟ آن جوان کیست که بر فراز آن ابر قرار گرفته است؟
آیا آن دو 😇😇 فرشته را میبینی که در کنار او ایستاده اند؟
آن ☁️ابر به سوی زمین میآید. در بیت المقدس غوغایی برپا شده است! شوری در میان مسیحیان برپا میشود.
شاید آن جوان، عیسی (علیه السلام) باشد!
آری، درست حدس زدم، او عیسی (علیه السلام) است.
آن ☁️ابر سفید، کنار قُدس قرار میگیرد و عیسی (علیه السلام) از آن پیاده میشود.
مسیحیان که از 😍شادی در پوست خود نمی گنجند به طرف او میروند و میگویند که ما همه یاران و انصار تو هستیم.
شما فکر میکنید که عیسی چه جوابی به آنها میدهد؟ 🤔
عیسی میفرماید: «شما یاران من نیستید».
همه مسیحیان 😳تعجّب میکنند. عیسی (علیه السلام)، بدون توجّه به آنان، حرکت میکند.
او به کجا میرود؟ آن طرف را نگاه کن!
✨امام زمان در محراب «مسجد الأقصی» ایستاده و همه یارانش پشت سر او به صف نشسته اند و منتظرند تا وقت نماز شود.
عیسی علیه السلام به سوی محراب میرود.
او به ✨امام نزدیک میشود و به
✨امام سلام میکند و با او دست میدهد. 🤝
✨امام زمان به او رو کرده و میفرماید:
«ای عیسی! جلو بایست و امامِ جماعت ما باش». 😊
عیسی (علیه السلام) میگوید: «من به زمین آمدهام تا وزیر تو باشم، نیامدهام تا فرمانده باشم، من نماز خود را پشت سر شما میخوانم». 🥲
نماز بر پا میشود، همه مسیحیان با تعجّب 👀 نگاه میکنند.
عیسی علیه السلام در صف نماز مسلمانان حاضر شده و با آنها نماز میخواند.
اینجاست که بسیاری از آنها مسلمان شده و به جمع یاران ✨امام زمان
میپیوندند. ✋🏼✋🏼✋🏼
🛣همسفرم! ✨امام برنامه دیگری هم در اینجا دارد و آن ماجرای 🗄«صندوق مقدّس» است.
آیا میدانی «🗄صندوق مقدّس» چیست؟
حتماً شنیده ای که چون موسی علیه السلام به دنیا آمد، مادرش، او را در میان صندوقی نهاد و آن را به دریا انداخت.
|به ✍🏻قلم
استاد دکتر مهدی خدامیان آرانی|
🌱قسمت 23
در پُست بعدی.......
「♡
✨امام مهدی علیه السلام
إذا أذِنَ اللّهُ لَنا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ،
وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ
هنگامی که ✨خدا به ما اذن در سخن گفتن دهد، حق ظاهر گردد
و باطل نابود
{ الغیبه/ طوسی، ص 247 }
#هر_روز_یه_حدیث
♡#امام_زمان♡
|⌞ @PanahaAkhar پناه آخــر⌝|