eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
954 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
آن چنان جای گرفتی تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا...
ما حریف این قَدَر بارتعلّق نیستیم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق با ورود مردانه ها زن ها هر کدام به سمتی میرن و من نگاه خیره ام به در هست تا امیر علی رو ببینم . تپش قلبم هر لحظه شدید تر میشه . با دیدن صورتش نفس توی سینه ام حبس میشه و خیره نگاهش میکنم چقدر جذاب بود و تا به حال دقت نکرده بودم ! مَرد من بود و اینگونه حواسم نبود ؟! چشم چرخان او تپش قلبم را بیشتر میکند . قدمی به سمت جلو برمیدارم . من را نمی‌بیند و اخم کمرنگی روی پیشانی اش نشسته.. به سمتش حرکت میکنم و‌ نگاهش بالاخره روی من می نشینه .‌‌ خیره نگاهم می‌کنه . یکی از ابرو هاش بالا میپره و سرجاش ایستاده . به سمتش حرکت میکنم و مقابلش می ایستم . لبخندی میزنم که سر جلو میاره . درست کنار گوشم زمزمه می‌کنه . - این لباسه خیلی بیشتر از خیلی بهت میاد پرستش ! کل وجودم می‌لرزه و اون انگار تازه قصد ادامه دادن داره - حتی دلم نمیاد خودم هم تورو نگاه کنم چه برسه به آدم های اینجا ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
رمان مون کاملههههه🤫🥲. فقط حرف های امیرعلی. قند تو دل ادم اب میکنه🥲 اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 میخندم .. کنجکاو بهش خیره میشم و ادامه میدم +خب .. بعدش چی شد . غش غش می‌خنده و سیب توی دهنش می‌زاره -هیچی دیگه . مستقیم دست گذاشتن روی منه بیچاره .. با صدای خنده اش منم به خنده می افتم‌ +بعدش چی شد ؟! -ببین فواد .. تا منو از این پرورشگاه بیرون بردن .. اندازه ی دریا گریه کردم . کل پرورشگاه رو گذاشته بودم روی سرم .. لبخندی میزنم که ادامه میده . -ولی خیلی آدم های خوبی بودن فواد.. خیلی زیاد . نفس عمیقی میکشم. - ولی.. همه اش نسبت بهم احساس ترحم داشتن .. به چشم میدیدم . قرار بود چند روز آزمایشی پیششون باشم . اونقدر خوب بودن که خجالت می کشیدم...منم ..منم رفتم و گفتم دوست ندارم اینجا بمونم 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه کرده‌ای تو با دلم که از تو پیشِ دیگران گلایه هم که می‌کنم شعر حساب می‌شود...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فقط این قافیه ها با تو ردیفند، ببین تو غزل‌ گونه ترین حالتِ فریادِ منی!
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 خیره نگاهش میکنم . نگاهش رنگ غم داره - خیلی وقت ها پشیمون شدم از تصمیمم هااا؛ ولی.. ولی.. بعد فهمیدم که من واقعا نمی‌تونستم با اونها زندگی کنم .. من خیلی سخت بود برام اونها رو پدر مادر خودم بدونم وقتی میدونستم پدر مادری ندارم .» عاجزانه روی تخت می‌شینم. کل بدنم خیس از عرق شده بود . دستی به صورتم میکشم و مستأصل از روی تخت بلند میشم . داشتم دیوانه میشدم . به سمت موبایلم میرم و روشنش میکنم ‌‌ شماره مستانه رو میگیرم .. شب بود.. به درک .. باید صداش رو میشنیدم تا از این وضعیت رها بشم... صدای بوق آزاد که توی گوشم میپیچه .. تردید کل وجودم رو میگیره ... می‌خوام تماس رو قطع کنم که صدای زنانه ای توی گوشم میپیچه ! - بله ؟! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا