eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
941 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق وحشت زده لب میزنم +ب...برو بیرون امیرعلی ؛ انگار کَر شده . قدمی به سمت جلو برمیداره ... نگاهم به سمت آیینه مقابلم میاد . فقط برای اینکه عمق فاجعه رو ببینم . با دیدن لباسی که تا روی شونه هام بود چشم هام از خجالت روی هم میاد قدم قدم جلو میاد و تنها صدایی که به گوش میرسه صدای نفس های منه ... مقابلم می ایسته و من برای اولین بار از امیر علی مقابلم میترسم میدونستم خراب کردم و تمام وجودم از ترس گُر گرفته ... +ا..امیر! اولین باره امیر صداش میزنم و میبینم که نفسش کش میاد ... -چیه پرستش !؟ مگه من تا حالا چیکار کردم ؟! ترسیده چشم هام رو به هم می فشارم و لباس رو چنگ میزنم ... +می..می‌خوام لباسم رو عوض کنم ! دیگه رفتارش مثل قبل نیست . جدی شده و اینو‌ منی که نزدیک به سه ماهه باهاش هم خونه هستم بیشتر از هر آدم دیگه ای میفهمم - خب عوض کن ! منم محرمتم ... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
عزیزای دلم شما همه پارت ها رو با سانسور میخونید در صورتیکه در vip رمان کامل و بدون سانسورهاااا🤫✨ اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 « تو مثل التماس من میمونی... که یک شب روی شونه هاش چکیدن.. سرم گرم نوازش های اون بود که خوابم برد و کوچ شو‌ ندیدم .. حالا من موندم و یک کنج خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده .» چشم هام جایی رو‌ نمیدید . تنها پا گذاشته بودم روی گاز و بی هدف میرفتم . پا روی ترمز می‌زارم و سر روی فرمون قرار میدم از شدت سیگار هابی که کشیده بودم به سرفه افتاده بودم .. سر بالا میارم و با دیدن رو به رو ام یکه خورده به عقب می چسبم . جلوی خانه سیمین بودم ! همان جایی که بعد از طلاق مان دیگر مستانه رو ندیده بودم .. کجا رفته بود ؟! سیمین را هم گذاشته بود رفته بود ؟! چه داشت اون آدم ؟! چه داشت که من نداشتم.!؟ به سرفه می افتم و دست روی سرم میزارم . از ماشین پیاده میشم و انگار که پاهام به سمت جلو کشیده میشه .. جلوی در می ایستم‌.. دست بالا میارم و بی اختیار روی زنگ می‌زارم . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 اونقدر داغون بودم که نمی‌دونم چند دقیقه دستم روی زنگ گذاشتم .. اما .. دیگر صدایش نمی اومد.. کسی آنجا نبود ؟! نکند سیمین هم رفته باشه ! همان‌جا فرود میام . سرفه بعدی تمام گَلویم را می سوزاند. اره .. رفته بود تا دیگر آدرسی از هیچ کدوم شون نداشته باشم.. دست روی چشم هام میزارم و سرم به دیوار تکیه میدم -ببخشید آقا !! سر بالا میارم و نیم نگاهی به آدم مقابلم میندازم.. زن میانسالی که مشخص نبود منو با می اشتباه گرفته . تنها سوالی نگاهش میکنم که ادامه میده . -با خانم انتظاری کار دارید ؟! فامیلی سیمین انتظاری بود ؟! نمی‌دونستم . تنها سری به نشونه مثبت تکون میدم که چادرش رو جمع میکنه -نیستش اقا. یکی دو روزی گرفتاری براش پیش اومده در مغازه رو بسته ‌... 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
توی vip نزدیک 300 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_1 ༢ دستهای زن آرایشگر از رو
رمان پرستش عشق مون رو شروع کردید ؟ 😭😍 رمانِ دختری به اسم پرستش که به اجبار خانواده به عقد پسری به اسم امیرعلی در میاد اما خبر نداره که این پسر زمین تا آسمون باهاش تفاوت داره و درست وقتی که حاج صادق قصد می‌کنه طلاق دخترشو بگیره ، امیرعلی بدجور وا میده 🙊🙈 https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_اول بــه نـــْام او کــــه اگَـــ
رمان قانون عشق مون رو شروع کردید ؟😍🥺 رمانِ دختری که همه بهش میگفتن عروسِ شانس چرا که فواد تاجیک پولدار ترین پسر تهران عاشقش شده بود . اما ، این پسر دل باخته یک شرط داشت اون هم اینکه هیچ وقت بچه دار نشن.. اما سرنوشت سالگرد ازدواج شون رو‌ شکل دیگه رقم میزنه https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق قلبم وحشیانه خودش رو به دیواره سینه ام میکوبه و من دیگر هیچ راه فراری جز پناه بردن به خودش ندارم . +برو بیرون ! عصبی میشه . قدمی جلو تر میاره و تمام فاصله رو تموم می‌کنه ... عرق سرد از بالای کمرم شروع به حرکت می‌کنه و حرکتش را با تمام وجودم حس میکنم . پاهام زیر آن لباس لعنتی به لرزش در اومده و من دیگر هیچ راه فراری ندارم دست بالا میاره و روی دستم می‌زاره.. اشک توی چشم هام جمع میشه و نمی‌دونم باید چیکار کنم ... خیره میشم توی چشم هاش‌. اما ... اما چشم هاش دیگه به من خیره نیست .. به بدنم خیره شده و ابن توان رو از پاهام میگیره .... - عوض میکنی ؟! یا خودم عوض کنم برات ؟! به گریه می افتم و لبهام شروع به لرزیدن می‌کنه... قدمی به سمت عقب برمیدارم که اخم هاش بیشتر در هم میشه . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
عزیزای دلم شما همه پارت ها رو با سانسور میخونید در صورتیکه در vip رمان کامل و بدون سانسورهاااا🤫✨ اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 از جا بلند میکشم که کنجکاو ادامه میده -ببخشید.. شما از اقوامشونی ؟! اخمی میکنم و تنها سری به نشونه منفی تکون میدم. + نه .. من از آشنایان شون هستم باهاشون کار داشتم . لبخند ریزش عصبی ام می‌کنه اونقدر که ناخودآگاه دستم مشت میکنم . -نیستش پسرم . فکر نمیکنم بیاد تا دو سه روز دیگه هم.. حالا اگه کاری باهاش داری میتونی شماره اش رو از اون بالا برداری .! به عقب برمی‌گردم و نگاهی به نوشته های بالای آرایشگاه اش میندازم . سیمین انتظاری ... پس نرفته بود.. تنها سری به نشونه تایید تکون میدم +ممنون خانم. پس من با اجازه رفع زحمت میکنم . لبخندی میزنه و بی حرف ازم فاصله میگیره .. شماره رو توی موبایلم یاد داشت میکنم و به سمت ماشینم میرم . باید ازش خبری پیدا میکردم . خبری که بفهمم کجاست و داره چیکار می‌کنه . مستانه محال بود سیمین رو رها کنه 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دستم روی تماس میزارم و تماس وصل میشه. اولین بوق تردید توی دلم میندازه. چه مرگم شده بود ؟! مگه خودم طلاقش نداده بودم ؟! پس حالا دردم چی بود که رهاش نمی‌کردم ؟! خسته دست روی موبایلم میزارم تا تماس قطع کنم که صدای خسته اش بلند میشه . -باع بفرمایید.. خشکم میزنه. -الو !! صدای من رو دارید ؟! +سلام ! مکث میکنه. مطمعن بودم صدام رو‌ نمی‌شناسه.. این چند ماه به اندازه‌ ای سیگار کشیده بودم که صدایم از این رو به اون رو تبدیل شده بود .. -سلام آقا بفرمایید! نگاهی به آرایشگاه اش میندازم . چی باید میگفتم ؟! من فقط خبری از مستانه میخواستم . فقط همین +نوبت میخواستم برای خانومم . کی وقت خالی دارید ؟! کمی فکر می‌کنه . انگار که هنوزم زنگ زدن یک زن برایش عجیب است .. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼