پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_اول بــه نـــْام او کــــه اگَـــ
رمان قانون عشق مون رو شروع کردید ؟😍🥺
رمانِ دختری که همه بهش میگفتن عروسِ شانس چرا که فواد تاجیک پولدار ترین پسر تهران عاشقش شده بود .
اما ، این پسر دل باخته یک شرط داشت اون هم اینکه هیچ وقت بچه دار نشن..
اما سرنوشت سالگرد ازدواج شون رو شکل دیگه رقم میزنه
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_367
شونه ای بالا میندازه .
-شاید
سرسنگین بودنش کلافه ام میکرد .
سمتش برمیگردم و غمگین لب میزنم
+میشه باهام اینجوری حرف نزنی ؟!
کج شدن لبش رو حس میکنم
-چطوری !!
آب دهنم قورت میدم و لب تر میکنم
+همینجوری ..
اینکه درست جوابم رو نمیدی ..
وقتی اینجوری میکنیاااا
نگاهش به سمتم میاد و منتظر ادامه حرفم هست .
+ وقتی اینجوری رفتار میکنی
دست بالا میارم و روی قلبم میزارم
+احساس میکنم اینجام گرفته .
لب هاش بیشتر کش میاد
-ازت ناراحت نیستم پرستش ..
اگه ناراحت بودم صبح نمیاومدم ؛
من..
من از خودم ناراحتم که نمیدونم چیکار کردم که تو اینجوری از من میترسی...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق #پارت_367 شونه ای بالا میندازه . -شاید سرسن
امیرعلی مظلومو🥲..
خاطرات سفر مشهد شون عالیهههه🤫
اینو فقط بچه های vip خبر دارن ☺️.
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 144 تومن به شماره کارت زیر واریز کنید.
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
هدایت شده از گسترده الی
اسم من غزالِ ! زندگینامهی من روایتی واقعی از دهه ۳۰ هست! دختر زیبا و تحصیلکرده شهری بودم که اصلا با فرهنگ ایل آشنایی نداشتم! بنا به مناسبات کاری پدرم، مجبور شدم زن سلطان ایل کُرد بشم..!
روز خاستگاری، با نگاه مغرور و صدای کلفت گفت:
-موهای زیبایی داری!! تا دیروز توی شهر هرجور گشتی نوش جانت ! از فردا که زن منمیشی عین زنان ایل لباس میپوشی و مراقب رفتارت هستی! تا روی دوم منو نبینی بهش میگن روی سگ !
جسورانه به چشمان پر از ابهتش خیره شدم و گفتم:
-من همیشه باب روز میپوشم سلطان ! محض اطلاعتون از سگ هم نمیترسم!
گره اخمش رو در هم کشید با پوزخندی عصبی گفت:
-ببینیم و تعریف کنیم دختر شهری! من که میگم عین سگ از سگ میترسی!
https://eitaa.com/joinchat/3931178698Cd9d15c913e
هدایت شده از گسترده الی
یعنی هرچی ارباب رعیتی خوندی بذار کنار بیا ببین چی برات آوردم🤩 رمان «غزال در عقد سلطان» به قلم حرفه ای ترین نویسنده رمانهای ارباب رعیتی که حالا اومده ایتا😍بیا بخون ببین چه شاهکاریه این رمان عضویتش به شدت محدوده جا نمونی
https://eitaa.com/joinchat/3931178698Cd9d15c913e
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستپنجاهدو
بالاخره انتخاب کرده بودم
اسم پسرک عزیزمو که این چند روز جانم شده بود.
اسمی که شباهت زیادی به شخصیتش میداد .
نیواد ...
شجاعت و قدرت پسرم توی این نه ماه به همه ثابت شده بود ..
حتی دکتری که از وضعیت روحی و قرص هام با خبر بود ...
همیشه میگفت این بچه حرفی برای زدن توی این دنیا داره که تا این اندازه مقاومت میکنه ..
-دوستت نیومده ؟!
نگاهی به پرستار میندازم و لبخندی میزنم .
به این پرستار هم عادت کرده بودم
+ نه ..
خودمم نگرانش شدم .
از صبح نه جواب تلفن میده و نه خبری ازش هست .
نگاهی به برگه های مقابلش میندازه و سری تکون میده .
- نگران نباش .
پیداش میشه تا شب .
تو هم تا فردا از اینجا راحت میشی و میری سر خونه زندگی ات ..
لبخند کج و کوله ای تحویلش میدم و مشغول بازی با دستهام میشم
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستپنجاهسه
از کدام خونه و زندگی صحبت میکرد ؟!
نگران برای بار هزارم شماره سیمین رو میگیرم
باز هم جواب نمیدهد.
عصبی پیامی براش میفرستم و ملافه روی بدنم میندازم .
وارد گالری میشم و نگاهی به عکسی که از نوزاد سه روزه ام گرفته بودم میندازم .
لبخندی میزنم و روی موبایل رو لمس میکنم
دلم هواشو کرده بود..
هوای در آغوش کشیدنش رو ..
چند عکس ازش گرفته بودم تا هر وقت دلم براش تنگ شد عکس هاش رو ببینم..
ناخودآگاه وارد صفحه پروفایل میشم و روی عکس نیوادم میزنم ..
عکس رپ پروفایل میزارم و با ذوق میخندم..
میدونستم .
ته دلم خبر داشتم که فواد عوضی شماره ام رو داره و حتی یکی از دلایلش هم همین بود.
دلم میخواست ببینه ..
ببینه با ترک کردن من چه بلایی بر سر زندگی اش اومده و چه زندگی رو ترک کرده.
نفس عمیقی میکشم و موبایلم روی میز میزارم که در باز میشه و سیمین داخل میاد...
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
توی vip اتفاق هایی افتاده که هیچکس باورش نمیشه🤫👌... جهت عضویت در چنل vip مبلغ 90 هزار تومن رو به شم
اگه بدونید همین نیواد خان توی vip چه شیرین زبونی هایی میکنه 🥲😂..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 95 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید...
6037997148598346
اکبرزاده..
فیش واریزی تون به ایدی زیر ارسال کنید...
@ellahe_banoo
🔻آموزش تخصصی و رایگان اول ابتدایی تا پایه نهم
🔸آموزش ریاضی، علوم، فارسی، زبان، عربی، تغذیه، روانشناسی و ...
اول دبستان 👈🏼 @darsoone1
دوم دبستان 👈🏼 @darsoone2
سوم دبستان 👈🏼 @darsoone3
چهارم دبستان 👈🏼 @darsoone4
پنجم دبستان 👈🏼 @darsoone5
ششم دبستان 👈🏼 @darsoone6
پایه هفتم 👈🏼 @darsoone7
پایه هشتم 👈🏼 @darsoone8
پایه نهم 👈🏼 @darsoone9
💯بفرستید برای افرادی که بچه مدرسه ای دارن
من دخترِ فقیری بودم با موهای نارنجی که همه صدام میزدن آناشرلی، وقتی اون خانواده ی پولدار برای خواستگاری منِ فقیر اومدن همه ی فامیل از حسادت داشتن می ترکیدن😶🌫️
داماد اون قدر همه چی تموم بود که خانواده م همون اول قبول کردن و خیلی زود عقد کردیم. بعدش هم منو به عنوان عروس با خودشون به شهر شون بردن اوایل همه چی خوب بود اما خیلی زود فهمیدم این خانواده مشکوک وعجيبن...🫣
مخصوصاً شوهرم و برادر فلجش😓
شوهرم، برادرش خیلی دوست داشت همه ی کارهای شخصیش رو خودش انجام میداد، حتی خیلی وقتها اونو به من ترجیح می داد و این موضوع آزارم میداد...اما هربار رفتارها و عادت های عجیبشون منو شوکه میکرد از همون اول یه چیز بدجوری ذهنم درگیر کرده بود.
شوهرم هر شب یه لیوان شیر با یه بادمجون خام میزاشت توی سینی و میرفت اتاق برادرش🙄
اوایل سعی می کردم اهمیت ندم اما وقتی هر شب تکرار شد کنجکاوی مثل خوره افتاده بود به جونم یه شب بالاخره صبرم تموم شد وقتی شوهرم مثل همیشه با یه لیوان شیر و بادمجون رفت سمت اتاق برادرش دیگه نتونستم تحمل کنم.آروم دنبالش رفتم و از پنجره یواشکی داخل اتاق رو نگاه کردم یه قسمت کوچیک از پرده کنار رفته بود.
با کنجکاوی چشمم رو به همون شکاف دوختم و داخل نگاه کردم که به لحظه خشکم زد،اصلاً باورم نمیشد چیزی که می دیدم واقعی باشه...😔♨️
https://eitaa.com/joinchat/575602711C53cd5437f1