eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42هزار دنبال‌کننده
939 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبلیغات گسترده پرگاس
اونقدر کثیف و چندش بود که رغبت نمیکردم نگاهش کنم ولی مجبور شدم عقدش کنم... بهش گفته بودم فکر کردی کیییی دختره بدبخت ... ازش چندشم میشد و حتی نگاهش نمیکردم. شبا روی تخت پر قوم میخوابیدم و اون دختر روی زمین کنار تخت همه میدونستن ازدواجمون صوریه... تا اینکه یک روز وقتی از سر کار برگشتم مادرم روی پاش چایی ریخت بدو بدو برای معاینه‌اش بردمش ولی وقتی پوست مثل برفشو دیدم با کنجکاوی سر بلند کردم... چشمم توی یک جفت چشم کهربایی گره خورد باورم نمیشد این دختر همونیه که شش ماهه نگاهش نکردم.... https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66
مادر پشت در حمام تند تند به در حمام میکوبید. _ این دختره غربتی چش شد پندار؟ باز کن درو ببینم... ذلیل شه الهی... دست و پا چلفتی... نرگس رو بلند کردم و رو دست گرفتم. با حرص بیرون رفتم و گفتم: دفعه بعدی با زن من درست صحبت کن مامان... میریم اتاقمون لطفا مزاحم نشید... و جلوی چشم‌های مبهوت کل عمارت باهاش توی اتاق رفتم ولی همون شب اتفاقی افتاد که... ادامه‌اش اینجاست👇 https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66 🚫 این پارت صد در صد واقعیه و لینکش فقط بیست دقیقه اعتبار داره🚫
هر چه کردی با دلم را شعر کردم، روزِ حشر دفترِ اشعارِ ما، خود نامهٔ اعمالِ توست...💔
❌ ترس جیغی کشیدم -کشتیش ولش کن ساشا مشتی تو صورتش کوبید و با چشمای سرخش - ببین مرتیکه حواستو جمع کن این دختری که اومدی سرمیزش زن منه میفهمی زن! من میکشم کسی و که دو قدمیش بره بخواد نگاه چپ بهش دااشته بااشه دیگه واقعا از ترس به خس خس افتاده بودم قیافش واقعا وحشناک شده بود، دستم رو کشید و بلندم کرد ساکت بودنش میترسوندم - م..ن...ب...ا...تو جایی نمیام . یه دفعه دستمو کشید که پرت شدم توی بغلش ، لبشو چسبوند به لاله ی گوشم . - بهت گفتم تو همه چیت حتی نفس کشیدنتم برای منه اونوقت با این تیپ و قیافه میای بیرووون میخواای حااایت کنم من کیتمم؟ چشمام گرد شد ، ترسم رو پنهون کردم و با جسارت گفتم - ت....و چیکاره منی که انقدر بهم گیر میدی؟ نفس عمیقی کشید و چشماش رو بست - پا روی دمم نذار ، سگ بشم بدجور پاچتو میگیرم نذار بت بفهمونم کیم!... پوزخندی زدم - بفهمون برام مهم نی... نذاشت حرفمو کامل کنم ، به دیوار کوبیدم و دستش رو میون موهام فرو کرد و دست دیگشو کنارم گذااشت...🤤🔥 https://eitaa.com/joinchat/1549533314C59680a3f94 😱
وحشیانه آزارش دادم ، تحقیرش کردم ، برای انتقام دست به هرکاری زدم به اجبار عقدش کردم... کاری کردم که دیگه نتونه مادر بشه اما... حالا بی گناهی اون ثابت شده و فکر اینکه بفهمه بیگناه مجازات شده ، و بخواد من و ترک کنه دیوونم میکررد خیلی وقت بود دلمو به این دختر کوچولو باخته بودم...دنیا رو با آدماش جهنم میکنم اگر یه قدم ازم فاصله بگیره ، زنده نمیزارم مردی رو که بهش نزدیک بشه و چشم رووش داشته باشهه... اون مال منه...تا ابــــد...!❤️‍🔥💯😏 https://eitaa.com/joinchat/1549533314C59680a3f94
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده‌بلک🖤
من آرشم☝️از زن‌ گرفتن بیزار بودم و دلم به رفیقام خوش بود. قانون گروه مجرد بودن اعضا بود، اگر می‌فهمیدن متاهل شدم به حتم میپیچوندنم. سوای اون اصلا روم نمیشد این دختر زشتی که خودشو انقدر می‌پوشوند با سیبیل پشت لبش رو به عنوان زنم، معرفی کنم!! عصبی غریدم: - عقدت کردم دیگه. میخوای هلک هلک دنبالم راه بیفتی؟ مبهوت نگاهم کرد و با تته پته گفت: - پس کجا برم؟ گفتن باید باهاتون بیام چون دیگه...دیگه شما شوهرمید.. با نفرت چشم گرفته و گفتم: - پیش منم جایی نداری. میخوام برم سفر. بمون همینجا، بهت سر میزنم. راه افتادم سمت ماشین اما صدای چرخ چمدونشو شنیدم. حرصی شدم ولی نفس‌نفس که زد دلم سوخت. بالاجبار چمدون رو ازش گرفته و گفتم: - حق نداری به رفیقام بگی زنمی. میگی بخاطر پول دانشگاهت اومدی خونه رو تمیز کنی الانم خدمه شخصی من شدی.فهمیدی؟! به حتم دختر حاجی که پولشون از پارو بالا میرفت و تو ناز و نعمت بزرگ شده بود قبول نمیکرد این خزعبلات رو بگه؟! خوشحالی بودم که پیچوندمش اما یهو گفت: - چشم. هرچی شما بگید. همینو میگم!! باورم نمیشد باهام راه بیاد اما همونشب وقتی رفیقام اومدن صورتش رو اصلاح شده دیدم. هنوز ماتش بودم صمیمی‌ترین رفیقم تو گوشم چیزی گفت که از زور غیرت سرخ شدم و همونجا... ادامه‌‌ش رو اینجا میذاریم⚠️👇 https://eitaa.com/joinchat/770442792C199bfd67a7
هدایت شده از گسترده‌بلک🖤
با التماس مادرم،دختر سیبیلوی حاجی رو عقد کردم اما قسم خوردم بهش دست نمیزنم تا بتونم راحت طلاقش بدم اما شب عقد چمدون سنگینشو جلوم پام گذاشت.با خجالت چادرش رو تو صورتش کشید و گفت:- حاجی گفتن عروسی نمیخواد. باید باهاتون بیام خونتون!! خسته شدی از داستانای آبکی و کلیشه؟ بهترینشو آوردم برات زود برو اینجا📛👇 https://eitaa.com/joinchat/770442792C199bfd67a7
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از _
من یه دخترم مامانم سنش بالاست و نمیتونه کار کنه،داداشم و بابام مردن و زن داداشم بچه شو داده به ما که وبال گردنش نباشه و بتونه بره پی خوش گذرونیش‌.. هیچ جا بهم کار نمیدن کارم بدن فقط میشه پول اجاره خونه هیچ راهی ندارم جز برم ویلای فرزام مجد😭😭😭 https://eitaa.com/joinchat/2236221228C35f2ee2626
هدایت شده از _
سرگذشتی به شدت عبرت آموز معجزه ای در چشم تو🫶 اون شب هر کاری کردم نتونستم پو/ل جور کنم . چوب خطم توی داروخونه پر شده بود انقدر از این و اون قرض گرفته بودم که دیگه کسی بهم رو نمیداد. نه پول تاکسی داشتم که برم کل شهر بگردم نه گوشیم شارژ داشت که از کسی چیزی بخوام. زن داداشمم توی ملاقات شرعی حامله شده بود و حالا بچه رو نمبخواست. اما اون بچه جون من بود و یادگار برادرم. واسه همین مجبور شدم با مامان دوستم که یه ... خونه داشت ارتباط بگیرم. اونشب فکر کردم قراره منو به یه پیرمرد عوضی بسپره اما اونی که اومد سراغم زیبا ترین و معروفترین پسر شهر بود،ولی بلایی سرم اومد که همون بدبختی که داشتم برام بهشت بود👇 https://eitaa.com/joinchat/2236221228C35f2ee2626