🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_369
با صدای امیرعلی از جا بلند میشم
نگاهی به اطراف می اندازم .
همه از جا بلند شده بودند و انگار که رسیده بودیم .
نفس عمیقی میکشم و دستی به صورتم میکشم ..
از جا بلند میشم که امیرعلی نگاهی بهم میندازه..
لبخند کجی گوشه لبش نشسته
-انقد خسته بودی ؟!
چادرم جمع میکنم و ناراحت لب میزنم
+ دیشب نخوابیدم .
یک تای ابرو اش بالا میپره و من بی حرف از کنارش رد میشیم ..
از هواپیما پیاده میشیم ...
دستم به سمت ساک میبرم که صدایش درست کنارم بلند میشه.
-نمیخواد دست بزنی .
خودم میارم ...
چیزی نمیگم و بی حرف پشت سرش شروع به حرکت میکنم ..
احساسی که داشتم حسابی عجیب بود ..
احساسی که نمیدونستم از کجا شروع شده و تا کجا ادامه داره ..
چیزی شبیه به اولین باری که با امیر علی هم خانه شده بودم .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
هدایت شده از گسترده الی
شوهرم گفت بهش جواب رد بدم، ولی من عاشقش بودم و جواب مثبت دادم.
شب اول ازدواج توی چشمام زل زد و گفت ازم متنفره و به محض اینکه ارثش رو بگیره، من رو بیرون میندازه.
تهدیدم کرد اگه صدام در بیاد وای به حالم میشه و حالا که زنش شدم، باید یه سال تحمل کنم.
از لج من دوستدخترش رو به خونه آورد و بهم گفت باید نقش خدمتکار بازی کنم.
مادرش هم از من متنفر بود و با دختره گرم میگرفت و جلوی من و شوهرم ازش تعریف میکرد.
یتیم بودم و مجبور بودم تحمل کنم و ببینم که یه دختر برای شوهرم دلبری میکنه.
از ناراحتی و غصه روز به روز ضعیفتر میشدم.
اونروز هم داشتم خونه جارو میزدم که شوهرم با چندتا از رفیقاش به خونه اومدن و.......
سرگذشت جذاب دلارا👇🏼👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/1005977702Cc8f1adff91
🔴 ترک بدون بستری ممکن شد !!!
🔹 روشی به تازگی کشف شده که با استفاده از هربال تراپی با ایجاد تنفر به مواد ، فرد مصرف کننده را (در منزل) ترک دهد!
✅ اگر مصرف مخدر سنتی ، صنعتی ، متادون Bدو اپیوم و … دارید همین حالا وارد شوید و راهکار ترک را استفاده کنید تا بفهمید با چه روشی تنفر مصرف ایجاد میشود
https://eitaa.com/joinchat/4201448799Cf4dd4863bc
👆👆👆مرکز ترک رضوی 👆👆👆
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستپنجاهپنج
از حا بلند میشه و بطری آب روی میز رو برمیداره.
کمی به صورتش میزنه
- تو جز زاییدن کاری کردی تا حالا ؟!
وای ..
احمق بود..
این تا آخر عمر من رو ول نمیکرد.
هرکس جز من بود تا حالا هزار بار از دستش ناراحت شده بود..
+ اره ..
بلدم ..
گ..
بلند میزنه زیر خنده و آب سر گلو اش میپره .
دست روی دهنش میزاره و روی زمین میشینه
- خفه بشی الهی ..
جون گرفتی باز ؟! کاش همینطور نگهت دارن..
بی حرف بهش خیره میشم
اگر میتوانست تا یک قرن حرف میزد ..
من اما استرس داشتم
استرس شناسنامه بچه ام که هیچ دلم نمیخواست هیچ نام و نشونی از فواد باشه.
+ خب ؟!
- خب هیچی دیگه ..
اونجا نمیگذاشتنن موبایل ببرم داخل ..
به همین راحتی .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
مُعلِّم شُدَم🤩
دانشگاهِ فرهنگیان قَبول شُدَمممم😍😭
_________________________
🔴ریاضی🟠تجربی🟡انسانی
🟢هنر ⚪زبان
با یه کلیک وارد دانشگاهِ فرهنگیان شو👇🔝
https://eitaa.com/joinchat/970654927Cd43109ecd0
_________________________
مشاورِ رسمیِ آموزش و پرورش👩🎓
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_369
پارت هیجانی بعدی رپ گذاشتم اینجا براتون...
امیرعلی دیونه تخت جدا گرفته 😒
https://eitaa.com/joinchat/479133974C94393f7936
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق #پارت_369 پارت هیجانی بعدی رپ گذاشتم اینجا
امیرعلی دیونهه..
تخت جدا گرفته از حرص پرستش 😒
شوهرم پلیس بود تازه از ماموریت برگشته بود بدون توجه به من خسته سمت حموم رفت ،بعد از گذشت یکسال به من دست نزده بود ،جلوی حموم ایستادم دستمو گذاشتم رو دستگیره در صدای مادرشوهرم تو گوشم زنگ زد : میدونم که تا الان بهت دستم نزده ...
. این سوال برام تکرار میشد تو ذهنم من چی کم دارم؟ نه از زیبایی چیزی کم داشتم نه از اندا... فقط میدونستم در حدش نیستم اون یه خونواده اصل و نصب و ثروت بیکران داشت که من نداشتم همین باعث شده بود مادرشوهرم دنبال زن باشه برای شوهرم... درو باز کردم و رفتم تو...پشت به من زیر دوش بود . درو آروم بستم با قدمای لرزان سمتش رفتم . خشکش زد سریع برگشت و اخماش تو هم رفت وگفت:داری چیکار میکنی ؟ دستشو آروم گرفتم. گیج گفت:چت شده تو ؟ این کارا چیه ؟
با لبای لرزون گفتم: میخوام زنت بشم نه فقط توی شناسنامه …انگار زمان متوقف شده بود. مدت زیادی سام فقط نگاهم کرد. پوزخندش امیدمو ناامید کرد : یه شبه به این نتیجه رسیدی؟؟
یه قطره اشک از چشمم ریخت تمام تنم میلرزید. دیگه مطئن شده بودم که سام منو پس میزنه خواستم برگردم که محکم دستمو گرفت پوزخندی زد وگفت :مطمنی میخوای زنم بشی دیگه اره؟هیچ میدونی چرا تموم این یکسال بهت دست نزدم؟
منتظر بودم تا دلیلشو بگه ولی با حرفی که زد ....اینجا ادامه اشو بخون👇
https://eitaa.com/joinchat/2509964895C47f4b5058c
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
شوهرم پلیس بود تازه از ماموریت برگشته بود بدون توجه به من خسته سمت حموم رفت ،بعد از گذشت یکسال به من
من شهرزادم، فقط ۱۷ سالم بود مجبور شدم زن دوم یه پلیس بشم ،فردا عقدم منو برد یه منطقه مرزی گفت:موهات رنگ دندونات سفید بشه بهت دست نمیزنم اما یه شب وقتی بخاری خونه خراب بود مجبور شدم پیشش بخوابم نصف شب احساس کردم که....
ادامه اش اینجاست😁👇
https://eitaa.com/joinchat/2509964895C47f4b5058c
من گلنوشم 😍
توی عمارت شیرین خانم و آقا روزبه آشپزی میکنم و به عبارتی دومین آشپز عمارتم!
مهندس یزدان کیانمهر برای بازسازی عمارت اومده بود و توی حیاط عمارت کار میکرد.
همیشه زیرچشمی نگاهم میکرد و من از نگاهش شرم داشتم و به خودم میگفتم،این مهندس کجا و من کجا!
تا اینکه یه روز که مشغول کار بودم شیرین خانم اومد و بهم گفت گلنوش از این به بعد باید برای بخش کارگرهای مهندس یزدان آشپزی کنی!
شونه م رو لمس کرد و چشمک زد و گفت:
_آخه آقا یزدان گفته که دلم میخواد این دختر آشپز مخصوص خودم بشه!!
https://eitaa.com/joinchat/724304744Cc4125bb8ca
عاشقانه ی یزدان و گلنوش اینجاست🥳
آشپز عمارت ۲ به قلم خانوم احسانیان 😍
واو🤭 جناب مهندس آشپز مخصوص میخوان...
نگم براتون از ناز و دلبری های گلنوش که دل و دین مهندس ما رو میبره😉🙊
کل کل های این دو کفتر عاشق و مغرور خوندن داره🫠👇
https://eitaa.com/joinchat/724304744Cc4125bb8ca
عضو گیری محدود دخترااا🖐 سریعاً عضو بشید