عزیزان جفت رمان هامون چنل vip دارند 😃🙈..
اونم با قیمت عالیییی
رمان پرستش عشق +120 پارت جلو تریمممم🙈
روزانه 4 پارت و یک عالمه اتفاق خفن افتاده.
6037997148598346
اکبرزاده
رمان قانون عشق +20 پارت اختلاف داریم و روزانه 4 پارت با قیمت عالیییی
6037997148598346
اکبرزاده
هر کدوم رمانو میخوای بپر آیدی پایین 🙂😍
@ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_105 " پرستش " نگاهی به لباس هایی
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_106
حتی دلم برای هوای آزاد هم تنگ شده بود.
من رو حبس کرده بود توی این آپارتمانی که پنجره هاشم بدتر نفس آدم رو بند میآورد..
سوار ماشینش میشه و منتظر میشه سوار میشم..
در عقب رو باز میکنم که نگاهی بهم میندازه..
_چرا نمیای جلو؟!
بدون هیچ حرفی سوار میشم و در ماشین و بهم میزنم.
حرصش گرفته بود از رفتار هایم و نمیدونست خودم بیشتر از اون دورنم آشوبه.
_ لال شدی یا قصد داری منو بیشتر این از خودت عصبانی کنی؟!
چشم میدوزم به بیرون و باز هم نفس عمیقی میکشم..
عادت بدی داشتم، از کسی که حرصم میگرفت و ناراحتم میکرد تا عصبانیتم را سرش خالی نمیکردم وجودم آروم نمیشد
+ میترسم یک وقت دست و دل تون بلرزه اونوقت هم اضافی باشم هم منو بخواید..
باورم نمیشه تویی که رمان پرستش عشق رو میخونی رمان دیگه این نویسنده رو نخوندی وقتی انقدر جذابه😭
بزن روی لینک زیر پارت اولش میاد بالا
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد با صدای در از خواب میپرم و متوجه
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدیک
سیمین مات و مبهوت وسط اتاق ایستاده..
التماسم میکنه حرف بزنم و بگم چی شده..
جای سیلی فواد روی صورتم نمایان گر همه چیز بود.
نیاز نبود من چیزی بگم!
_بچه ات! یاخدا... اون خوبه؟!
بی جون سری تکون میدم که نفس عمیقی میکشه..
_تورو به قرآن حرف بزن ! من که دیشب گفتم روی بودنت حساسه ول کردی اومدی پیش من چیکار... تو که میدونی انقدر روت حس...
بی جان و با صدایی که حتی دلم نمیخواست گوش های خودم هم بشونه زمزمه میکنم.
+گفت پیش بابا بچه بودی؟!
سیمین...
حتی تعادل از پاهای سیمین هم میره و روی صندلی میشینه..
_یا حسین!
اشک چشمهام خشک شده...
حتی یادآوری اتفاقات دیشب هم نمیتونه منو به گریه بندازه..
لب پاره شده ام...
چشم های به خون نشسته ام..
همه و همه از آوار شدن زندگی عاشقانه ام بر سر خودم خبر میده..
باورم نمیشه تویی که رمان قانون عشق رو میخونی رمان دیگه این نویسنده رو نخوندی وقتی انقدر جذابه😭
بزن روی لینک زیر پارت اولش میاد بالا
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_106 حتی دلم برای هوای آزاد هم تنگ
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_107
ماشین وسط خیابون میزنه زیر ترمز و میبینم که چجوری دستش دور فرمون قفل میشه.
نفس هاش تند میشه.
تمام تلاشم رو میکنم نخندم تا بیشتر از این عصبانی اش نکنم.
_ زبون هم داشتی تا حالا رو نکرده بودی؟!
چیزی نمیگم..
چیزی نمیگم و همین بیشتر عصبانی اش میکنه..
میترسیدم همین حالا دور بزنه و منو نبره پیش مامان..
زل میزنم به خیابون های تهران که نزدیک عید چه عجیب شلوغ شده بودند..
با دیدن مسیر اشتباه با صدای آرومی لب میزنم.
+امیـر؟!
نیم نگاهی از اینه ماشین بهم میندازه و میبینم که چجوری حالت چشم هاش عوض شد..
با خجالت سرم رو پایین ميندازم و لب میزنم.
+راه خونه مون از این سمت نیست..
چیزی نمیگه..
انگار اون هم خوب بلد بود حرص منو در بیاره..
دستم رو بند چادرم میکنم و دیگه چیزی نمیگم..
باورم نمیشه تویی که رمان پرستش عشق رو میخونی رمان دیگه این نویسنده رو نخوندی وقتی انقدر جذابه😭
بزن روی لینک زیر پارت اولش میاد بالا
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
عزیزان جفت رمان هامون چنل vip دارند 😃🙈..
هزینه چنل vip پرستش عشق به علت اختلاف بالا 85 هزار تومن..
@ellahe_banoo
هزینه چنل vip قانون عشق 68 هزار تومن میباشد
@ellahe_banoo
هر دو چنل روزانه 4 پارت قرار میگیره
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صدیک سیمین مات و مبهوت وسط اتاق
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صددو
سیمین از حرص نفس نفس میزنه و با عصبانیت داد میزنه..
_عوضییییییی! چطور تونست همچین اَنگی به تو بزنه آخه؟
سرم بالا میارم و بی حس به سیمین خیره میشم.
+بهم گفت بی کس و کار!
سیمین به گریه میوفته و با درد بهم خیره اس که ادامه میدم.
+بهم گفت بچه ات هم مثل خودت بی کس و کار میشه.
سیمین سمتم میاد و توی بغل میگیره منو..
_الهی بمیرم برا زندگی تو! تورو قرآن گریه کن... الان سکته میکنی...
من که سکته نمیکردم...
من آروم بودم!
آروم تر از هر لحظه دیگه..
انگار که یک مسکن قوی خوردم...
سیمین اشکش رو پاک میکنه و خیره میشه توی چشمهام..
_بیا بریم! این اشغال حتی ارزش یک دقیقه پیشش موندن هم نداره
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صددو سیمین از حرص نفس نفس میزنه و ب
جفت عضویت در چنل vip مبلغ 68 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_107 ماشین وسط خیابون میزنه زیر ترمز
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_108
با رسیدن به بیمارستان بهت زده زل میزنم به بیمارستان قلبی که مامان همیشه اونجا بود.
با صدایی که از شدت لرزش کلمات را درهم میگفت زمزمه میکنم..
+م.. مان مامانم.. اون.. بیمارستانه؟!
امیر علی از ماشین پیاده میشه در ماشین رو باز میکنه..
بلند میزنم زیر گریه و مینالم..
+تورو خداااا بگو حال مامانم خوبههه.. م.. من
خیره صورت گریانم هست و اخم شدیدی روی پیشونی اش نشسته..
دست میندازه و مچ دستمو میگیره..
_گریه نکن..
نفس نفس میزنم
+ا.. اگه مامانم چ.. چیز.. چیزیش بشه م. من میمیرم
سرش جلو میاره و با صدایی که حالا ملایمت بیشتری داره لب میزنه..
_پرستش. حال مادرت خوبه.. فردا مرخصش میکنن.
نفس راحتی میکشم و از همون فاصله و با چشم های اشکی زل میزنم به چشم های نافذش..
هنوز هم مچ ظریفم بین دستهای بزرگش گیر افتاده..
دستم رو به سمت خودش میکشه..
_بیا پایین
باورم نمیشه تویی که رمان پرستش عشق رو میخونی رمان دیگه این نویسنده رو نخوندی وقتی انقدر جذابه😭
بزن روی لینک زیر پارت اولش میاد بالا
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_109
دستی به چشم های اشکی ام میکشم و میبینم که چجوری زیر نگاه ریزش هستم...
نگاهش ریز به ریز حرکاتم رو دنبال میکنه..
از ماشین پیاده میشم.
عینکش روی چشم هاش میذاره و با صدای جدی لب میزنه..
_برو بالا. طبقه دوم اتاق 202 مادرت اونجا هست. من همینجا میمونم، تو هم زود برگرد باید یک سر بریم حجره حاجی..
سری تکون میدم و چادرم رو جمع میکنم..
به سمت بیمارستان میرم و داخل میشم..
به سمت اتاقی که گفته بود میرم و از شیشه کوچک روی در زُل میزنم به چهره رنگ پریده مادرم
بغض گلومو چنگ میزنه و نگاهم به قرآن در دستش هست که چجوری در حال خوندنش هست..
بمیرم برای قلب مریضت مامان.
در اتاق رو باز میکنم و با لبخند داخل میشم.
+سلام قربونت برمممم.
سرش بالا میاره و با دیدن من، قرآن روی پاهاش میوفته..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿