eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
941 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 تمام وجودم بی حسه! انگار که از بلندی به پایین پرت شدم و چشم هام هیچ چیز رو نمیبینه.! گوش هم نمیشنوه و فقط یک چیز رو به خاطر دارم.. پیوند ازدواج مان! قسم های تا پای جان ایستادم مان.. ذوق فواد از به دست آوردن من و هیجان و وحشت من از ازدواج کردن... خانه خزیدنمان.. کادو های ناگهانی فواد و آشپزی های اشتباه من.. موهای از ته تراشیده فواد و.. همه چیز در ذهنم گذر میکنه و میرسم به آخر.. نقطه پایان را باید می‌گذاشتم؟! به سرفه میوفتم.. دست بالا میارم و روی صورتم میزارم.. با دیدن خون چشم هام سیاهی میره خون از دماغم جاری شده بود! چشم هام عاجزانه روی هم میزارم! فواد رو برای همیشه از دست داده بودم؟! صدای فریادم بلند میشه! انقدر بلند که گوش خودم رو هم به لرزه در میاره! جیغ های پی در پی و ناخودآگاهم اشک هایم را هم جاری میکنه.. دستهام بالا میاد و توی موهام میشینه.. شروع به کشیدن موهام میکنم و در محکم کوبیده میشه 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
این اخرین تخفیفه رمان قانون عشق هست . اونجا پارت 300 رو هم رد کردیم و یک عالمه اتفاق افتاده. جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۷۸ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نگاهی بهم میندازه و دست جلو میاره.. گوشه چادرم درست میکنه و نفس عمیقی میکشه.. اونقدر نزدیک هست که نقش داغش به صورتم بخوره. _ی روز برام سوال بود که چجوری چادر میپوشی! امروز باید ممنونت باشم بابت چادری که سر میکنی... نفس عمیقی میکشم و لبخندی میزنم که لپم رو میکشه.. _گونه های سرخ شده ات رو هم دوست دارم! ناخودآگاه صدام بلند میشه +وای! میخنده.. داشتم میمیردم از خجالت.. دست پشت کمرم میزاره و به بیرون هدایتم میکنه. _بیا... بیا بریم تا کار دست جفتمون ندادی.. کاش میتونستم فرار کنم.. فرار کنم یا کاری کنم که ذهنش همه کار هام رو فراموش کنه گونه های سرخم ابرو برام نگذاشته بود و امیر علی هم به دنبال همین بود. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
این اخرین تخفیف رمان پرستش عشقه... اونجا نزدیک به پارت 500 هستیم. جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۷ هزار تومن رو به شماره کارت زیر ارسال کنید 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز خودتون رو به ایدی زیر ارسال کنید . @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " امیر علی " نگاهی بهش ميندازم و لبخند کجی روی لبهام میشینه.. بودن باهاش شیرین بود. انگار از جنس اولین عاشقی ها.. از جنس اولین دوست داشتن ها.. حس میکردم دیگه توی این دنیا به هیچ جا تعلق ندارم. نفس عمیقی میکشم و پامو روی گاز فشار میدم. +پرستش! به سمتم برمیگرده و نگاهی بهم میندازه.. اما من غرق شدم توی اسمش... انگار که پدر مادرش می‌دونستند چقدر پاکه و ارزش پرستیدن داره که این اسم رو براش گذاشتن.. + میخوام بدونی... هرجا.. هرچیزی بشه... دوست دارم خودت بیای و بهم بگی. سری تکون میده و مشغول بازی با دستهاش میشه. +همونجور که تو طرف من اومدی جلوی خانواده ات... هر چیزی بشه... هر چیزییی! اینو بدون که من طرف توام! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » دستش رو بین دستهام میگیرم و مشغول نوازش میشم. سَرد سرد بود! نفسش رو با لرزش بیرون میده و سرش به سمت شیشه برمیگردونه.. +دفعه قبل ازم پرسیدی اگه برمیگشتم قبول میکردم بازم با تو ازدواج کنم... خب... یکم.. جوابم درست نبود. نگاهی بهش ميندازم و ادامه میدم. +اما الان مطمعنم که قبول میکردم میبینم که لبخند میزنه و لبهای منم کش میاد.. دستش رو بالا میارم و بوسه ای پشت دستش میزنم.. میلرزه.. حتی از زیر چادر هم میبینم که چجوری تن ظریفش به لرزه در میاد. امان از بازی که این دختر با دلم به راه انداخته بود و خودش بی خبر بود. ذره ذره داشت منو غرق می‌کرد توی منجلابی که بی تقصیر ترین بودم در این ماجرا... شاید اگر بیشتر پیش می‌رفت باید از لادن ممنون هم میشدم که پرستش رو توی زندگی ام قرار داد. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛