eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.1هزار دنبال‌کننده
944 عکس
69 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 +خُ... خب فواد.. یک چکاب کامله.. چی باید میگفتم؟! میگفتم میخوام برم بچه ای که نمیخوای رو از بین ببرم؟! نگاهی بهم انداخت و با صورت گرفته ای لب زد.. _مستانه.. تو که هر چیز بشه بهم میگی نه!! من فوادمااا.. هر چی هم بشه تهش پشت توام.. لبهای لرزونم رو از هم فاصله میدم تا چیزی بگم اما نمیتونم حرفی بزنم. سری تکون میدم که بوسه ای پشت دستم میزنه... از جا بلند میشم تا اشکی که روی گونه ام افتاده رو نبینه.. اون فواد بود.. طاقت اشک من رو نداشت.. _خلاصه که ما بد خاطرخداهتیم مستانه خانم... بغصم تشدید میشه.. بی حرف به سمت گاز میرم و رو به فواد لب میزنم.. +آقا فواد... جای این همه زبون ریختن بلند شو میزو بچین... چیزی نمیگه.. از جا بلند میشه و مشغول چیدن ظرف ها روی میز میشه.. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
یا صاحب الزمان....
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » در خونه رو باز میکنه و اشاره ای به من میندازه و من بالاخره میتونم نگاهش میکنم.. چهره مردونه و جذابی داشت.. بینی قلمی و چشم و ابرو های مشکی... هیکلش، مشخص بود سال ها تمرین پشتش هست و حق با مامان بود، کمتر کسی میتونست ازش بگذره.. _تا صبح میخوای همینجا وایسی؟ برعکس چهره اش، اخلاقش شدت مزخرفی بود با خجالت نگاه ازش میگیرم و وارد میشم.. سر بالا می‌آورم و با دیدن وضعیت خونه، مات وسط هال خشکم میزنه... _زیاد تعجب نکن... نگاهم بهش میدم که شونه ای بالا میندازه.. _هنوز چیزهای جالب تری برای تعجب هست.. در ضمن.. کسی از پسر مجرد توقع بهتری نداره. بی حرف سرم رو باز هم پایین میندازم و تلاش می‌کنم توی راه رفتنم، لباسی رو لگد نکنم.. _اتاق آخر برا توعه... مگر اتاق هامون یکی نبود.. سمتش برمیگردم و نگاهی بهش میندازم.. انگار از نگاه دلخورم متوجه ماجرا میشه چرا که جدی لب میزنه _تو فقط توی شناسنامه زن منی پرستش اسفندیاری کل وجودم میلرزه که پوزخندی میزنه و ادامه میده.. _توی واقعیت همخونه بودن باهاتم سخته.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_55 در خونه رو باز میکنه و ا
هزینه عضویت در چنل vip رمان پرستش عشق 70 هزار تومن هست. خلاصه رمان https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5 جهت عضویت در چنل vip هزینه 70 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید 6037997148598346 اکبرزاده جهت عضویت در چنل vip رمان پرستش عشق به آیدی زیر پیام بدید... @ellahe_banoo روزانه 4 پارت در چنل vip و یک پارت در چنل اصلی قرار میگیره
تو در قشنگ ترین قسمت قلبم جوانه زدی 🫀🕊
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_سی‌نه +خُ... خب فواد.. یک چکاب کامل
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 زمان به سرعت باور نکردی میگذشت و زمان وجود این بچه هر روز و هر لحظه بیشتر می‌شد.. امروز روزی بود که نوبت دکتر داشتم... حتی سیمین هم از این ماجرا خبر نداشت چون نمیخواستم منصرفم کنه... اون که جای من نبود... اون که فواد لعنتی رو نمیشناخت.. فواد بهترین آدم زندگی من بود اما اگر به لج میوفتاد، خدا هم نمیتونست واسطه ام بشه... نگاهی به نوبت توی دستم انداختم... حتی باورم هم نمیشد به اینجا رسیده باشم... مستانه ای که آزارش به مورچه هم نمی‌رسید و فواد سر همین خاطرخواهش شده بود، حالا داشت بچه خودش را از بین می‌برد.. دست هام شروع به لرزیدن میکنه و نفسم بالا نمیاد. _خانومی؟! خوبی؟! چشمان وحشت زده ام رو به زنی میدم که کنار دستم نشسته و شکم برآمده اش نشان از حاملگی اش میده.. _چرا چیزی نمیگی عزیزم! میخوای برات آب بیارم؟! سری به نشونه منفی تکون میدم و اشاره ای به شکمش میکنم.. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 + چند ماهتون هست؟! با این حرفم لبخند عمیقی میزنه و دستش روی شکمش به حرکت در میاره.. _ماه های اخرمه... ریه بچه ام مشکل داره یکم.. کامل تشکیل نشده. سری تکون میدم با صدای لرزون ادامه میده.. _خانومی... دعا کن بچه ام سالم به دنیا بیاد... این امید منه... با این حرفش لرزش دستهام بیشتر میشه و عوق میزنم.. ترسیده دستم روی دهنم میزارم و با چشم های وحشت زده خیره میشم به اتاق رو به رو.. چیکار داشتم میکردم؟ داشتم بچه ای از پوست و استخون خودم و فواد رو میکشتم؟! لرزش دستهام بیشتر میشه... اونقدر زیاد که ناخودآگاه دستم مشت میکنم... با صدای خش داری لب میزنم.. +نوبت شما چند هست؟؟ _قربونت برم انگار حالت زیاد خوب نیست.. میخوای به جای من بری داخل؟! فقط سر تکون میدم. اونقدر خسته و ویران شده بودم که توان تعارف کردن نداشته باشم.. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_55 در خونه رو باز میکنه و ا
برای مشتاقان رمان پرستش عشق، vip شروع شد... خلاصه رمان https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5 روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل... هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست.. جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید... 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » بهت زده بهش خیره میشم که بی توجه به من به سمت اتاقی میره و در رو محکم به هم میکوبه.. بغض میکنم و سرم پایین ميندازم.. تا حالا هیچکس اینجوری باهام حرف نزده بود.. زیر تور بلند لباس رو میگیرم و به سمت اتاقی که بهم گفته بود میرم... زیپ لباس دقیقا وسط کمرم بود و هیچ جوره دستم به زیپش نمی‌رسید... کلافه وارد اتاق میشم و در رو پشت سرم میبندم.. نگاهی به اتاق ميندازم و به سمت تخت میرم. اتاق ساده ای که تخت دونفره ای وسطش بود و کمدی گوشه اون.. به سمت کمد میرم و درش باز میکنم و با دیدن کمد خالی، آه از نهادم بلند میشه.. تعریفی که از عشق داشتن که اینجور نبود... رابطه حاج بابا و مامان مریم که این شکلی نبود... بغضم تشدید میشه که از جا بلند میشم و دستم به سمت زیپ لباس میبرم... نگاهی از آیینه با زیپش ميندازم.. این زیپ هیچجوره باز نمیشد. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 در رو باز میکنم و داخل میشم.. هوای سرد داخل اتاق کل وجودم و به لرزه در میاره... نفس عمیقی میکشم و در رو پشت سرم میبندم.. سر بالا میارم و خیره میشم توی چشم های دکتری که با نگاه آروم بهم خیره هست... _بیا جلو عزیزم.. قدم برمیدارم.. به سختی... پاهام خشک شده و جلو نمیاد.. اولین قطره اشک روی گونه ام فرود میاد... +م... میخواستم.. س.. سق.. ط انجام ب.. بدم... ابروهاش بالا میپره.. سعی میکنه توی چهره اش تعجب رو نشون نده اما زیاد موفق نیست.. _خب... عزیزم میتونم بدونم دلیل این کارت چیه؟! نکنه... نمیزارم حرف بزنه... نمیخواستم ذهنش به سمت خطا بره... من هیچ خطایی نکرده بودم.. +شوهرم بچه رو نمیخواد... گیج تر میشه... اما انگار از صورت من میخونه که از سوال هاش خسته شدم چرا که از جا بلند میشه و اشاره ای به یکی از اتاق ها میکنه.. _بیا معاینه ات کنم 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_56 بهت زده بهش خیره میشم ک
امروز پارت پرستش عشق نداریم.. برای مشتاقان پرستش عشق vip رمان رو تشکیل دادیم.. خلاصه رمان https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5 روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل... هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست.. جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید... 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo