eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
941 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نگاهی به سیمین میندازم و حرصی لب میزنم +خدا خفه ات نکنه سیمین . جا بود منو آوردی ؟! با این شکم بلند شدم اومدم کافه بالا شهر بگم چی ؟! سیمین غش غش می‌خنده و انگار که قصد خالی کردن حرص های سالانه اش را داشته . -بیا بشین قربونت برم ! کسی با تو کار نداره آخه. اصلا از پشت این صندلی ها چیزی مشخص نیست . به سمت صندلی که عقب کشیده بود میرم و پشت میز می‌شینم . نگاهی به منو روی میز میندازم سیمین مقابلم میشینه و خیره نگاهم می‌کنه . آنقدر خبره که ناخودآگاه به خنده می افتم . اگر سیمین رو نداشتم چیکار میکردم ؟! بخدا که دق میکردم از غم ! +چیه سیمین ؟! چرا اینجوری نگاه می‌کنی ؟! بخدا من با کار هات خجالت میکشم ! بی توجه به حرف من نگاهی به اطراف میندازه . +میشه بگی چیکار می‌کنی !؟ درگیری با خودت توهم هااا ! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 اخمی می‌کنه و نگاهی بهم میندازه . -میخوام شوهر برات پیدا کنم ! مات و مبهوت بهش خیره میشم و عصبی لب میزنم +معلومه چی میگی !؟ دیونه شدی !؟ با خیال راحت به صندلی تکیه میده و ابرویی بالا میندازه . -نه ! دیونه نشدم . می‌خوام شوهر برات پیدا کنم تا بعد این بچه باز حامله ات کنه ! از حرفاش ماتم برده و حتی نمی‌دونم چی بگم.. می‌خوام دهن باز کنم که ضربه ای به میز میزنه و ابرویی بالا میندازه . -ماشاالله هزار ماشاالله. جوری حاملگی‌بهت ساخته که از من مجرد خوشکل تر شدی ... به خنده می افتم و دست روی دهنم می‌زارم +دیونه ؛ چیزی نمیگه و منو مقابلش رو برمیداره. نگاهی بهش میندازه و رو بهم لب میزنه -تو چی میخوری ؟! می‌خوام شیرینی خاله شدنم رو بهت بدم . لبخند کجی میزنم و خیره نگاهش میکنم تمام سعیش رو میکرد تا به بهترین نحو نزاره من بی پولی ام به چشم بیاد 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق زیر لب صدای خشنش رو می‌شنوم که لب میزنه - ای به گور من ! چیزی نمیگم و تنها ترسیده بهش خیره میشم . میدونستم .. بخدا که می‌فهمیدم اون هم نیاز هایی داره.. اصلا داشتم با خودم کنار می اومدم تا بپذیرمش ولی با اتفاق امروز ؟! میترسیدم ازش ‌.. دروغ چرا .. اعتمادم نسبت بهش کمتر شده بود - بلند شو عوضش کن تا خودم عوض نکردم .. با شنیدن خش صداش وحشت زده از جا میپرم و پتو کامل کنار می‌ره .. می‌خوام از جام بلند بشم که دستم و از پشت می‌کشه ... ترسیده جیغ خفه ای می‌کشم و روی تخت می افتم .. نفسم توی سینه حبس میشه و تنها با نگاهی سراسر وحشت خیره میشم به چشم های سرخ و نفس های تند شده امیر علی... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_299 زیر لب صدای خشنش رو می‌شنوم که
چنل vip رمان پرستش عشص پارت ۷۰۰ رو هم رد کردههععع🤫🥲 جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید ۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴ رحیمی . فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨🤍
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق متعجب بهش خیره میشم و نفس های داغش توی صورتم میخوره ... + بزار برم عوض کنم ! باز هم صدای گرفته اش بلند میشه .. صدایی که انگار یک هفته بود سرما خورده . -نمیخواد !.. نمیشد .. امیر علی سختش بود و من ... عاجزانه لب میزنم . + ولی .. کلافه میشه .. - تو که راحتی ... اونی که داره زجر می‌کشه منم.. منم میگم نمی‌خواد بری عوض کنی ! کمتر تکون بخور پرستش ‌.. ساکت میشم و حتی نفس کشیدن رو هم از یاد میبرم .. گفته بود تکون نخورم ؟! نفس هم نمی‌کشیدم دیگه .. بالش رو از زیر سرم می‌کشه و من هنوز هم گیج کارهاش هستم . قلبم خودش را وحشیانه به دیواره سینه ام میکوبه و چیزی تا گُر گرفتنم از گرما نمونده ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_300 متعجب بهش خیره میشم و نفس های
شما پارت ها رو با سانسور میخونید ولی ما توی چنل vip پارت ۷۰۰ رو بدون سانسور رد کردیمممم🤫 جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید ۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴ رحیمی . فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و دست روی شکمم میزارم . + هر چی تو میخوری ! قیافه ای کج میکنه که باز به خنده می افتم ! - من آیس کارامل موکیاتو میخورم ! تو چی میخوری !؟ اگه همینو میخوای ی دور تکرارش کن! صدای خنده ام بلند میشه و با پا از زیر میز ضربه ای بهش میزنم . + خیلی خری ! کسی زن حامله رو اذیت میکنه؟! دست بالا می‌بره تا گارسون به سمتمون بیاد ‌ دست روی لبهاش می‌زاره و بوسه ای برام می فرسته . گارسون به سمتش میاد و سفارش ثبت می‌کنه . - به نظرت منم بچه دار میشم ؟! پوکر بهش خیره میشم و چیزی نمیگم . میتونست تا یک روز به چرت و پرت هاش ادامه بده و ذره ای خجالت نمی‌کشید. سفارش ها میرسه و مقابل مون قرار میگیره . نگاهی بهش میندازم و روبه سیمین لب میزنم +ممنون سیمین ! خوشحالم که حداقل تو کنارمی . لبخندی میزنه و چیزی نمیگه بی حرف مشغول خوردن میشم و نگاهی به قطعات یخ توی بستنی میندازم . ذره ذره داشتن آب میشدن و توی آب هَل می شدند... چقدر شبیه زندگی کن و فواد بود. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼