🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_300
متعجب بهش خیره میشم و نفس های داغش توی صورتم میخوره ...
+ بزار برم عوض کنم !
باز هم صدای گرفته اش بلند میشه ..
صدایی که انگار یک هفته بود سرما خورده .
-نمیخواد !..
نمیشد ..
امیر علی سختش بود و من ...
عاجزانه لب میزنم .
+ ولی ..
کلافه میشه ..
- تو که راحتی ...
اونی که داره زجر میکشه منم..
منم میگم نمیخواد بری عوض کنی ! کمتر تکون بخور پرستش ..
ساکت میشم و حتی نفس کشیدن رو هم از یاد میبرم ..
گفته بود تکون نخورم ؟!
نفس هم نمیکشیدم دیگه ..
بالش رو از زیر سرم میکشه و من هنوز هم گیج کارهاش هستم .
قلبم خودش را وحشیانه به دیواره سینه ام میکوبه و چیزی تا گُر گرفتنم از گرما نمونده !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق #پارت_300 متعجب بهش خیره میشم و نفس های
شما پارت ها رو با سانسور میخونید ولی ما توی چنل vip پارت ۷۰۰ رو بدون سانسور رد کردیمممم🤫
جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴
رحیمی .
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستیک
نفس عمیقی میکشم و دست روی شکمم میزارم .
+ هر چی تو میخوری !
قیافه ای کج میکنه که باز به خنده می افتم !
- من آیس کارامل موکیاتو میخورم !
تو چی میخوری !؟
اگه همینو میخوای ی دور تکرارش کن!
صدای خنده ام بلند میشه و با پا از زیر میز ضربه ای بهش میزنم .
+ خیلی خری !
کسی زن حامله رو اذیت میکنه؟!
دست بالا میبره تا گارسون به سمتمون بیاد
دست روی لبهاش میزاره و بوسه ای برام می فرسته .
گارسون به سمتش میاد و سفارش ثبت میکنه .
- به نظرت منم بچه دار میشم ؟!
پوکر بهش خیره میشم و چیزی نمیگم .
میتونست تا یک روز به چرت و پرت هاش ادامه بده و ذره ای خجالت نمیکشید.
سفارش ها میرسه و مقابل مون قرار میگیره .
نگاهی بهش میندازم و روبه سیمین لب میزنم
+ممنون سیمین !
خوشحالم که حداقل تو کنارمی .
لبخندی میزنه و چیزی نمیگه
بی حرف مشغول خوردن میشم و نگاهی به قطعات یخ توی بستنی میندازم .
ذره ذره داشتن آب میشدن و توی آب هَل می شدند...
چقدر شبیه زندگی کن و فواد بود.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستدو
آروم آروم کنار هم دیگه آب میشدیم و خودمون متوجه نمی شدیم .
زندگی خوبی داشتیم .
ناحقی نمیکنم ..
اما این اواخر جوری نابودم کرده بود که مشکل روحی پیدا کرده بودم و خدا میدونست اگه سیمین نبود چه بلایی بر سر خودمو بچه توی شکمم می آوردم ...
-جای قشنگی هست نه ؟!
لبخندی میزنم و سری به نشونه مثبت تکون میدم
+اره .
آرامش داره .
حرفم تایید میکنه و چیزی نمیگه.
آهنگ بی کلامی که پخش میشد چیزی درونم رو تکون میداد .
چیزی شبیه دلتنگی .
این اواخر حساس شده بودم و خودم هم کامل حسش میکردم .
« گل منو اهلی کردن و برمیگردن به من میخندن
بعد برمیگردن به من میخندن ؛ میبینی چه بد بی رحمن هی »
صدای خنده زنانه ای سرم رو بالا میاره .
نگاه به رو به رو میندازم .
زن رو به من بود و مردی مقابلش نشسته بود
زن و عشوه های زنانه اش حتی من رو هم جذب میکرد چه برسه به مرد مقابلش !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستسه
دست مرد بالا میاد و به سمتش میره .
چقد دستش شبیه دست فواد بود .
همون دست هایی که یک زمان موهام رو نوازش میکردند .
همان دست های درشت و کشیده .
دخترک دست زیر گونه اش گذاشته و خیره نگاهش میکنه ..
ناخودآگاه زیر دلم تیر میکشه .
دستم روی شکمم مشت میشه و تپش قلب میگیرم
مرد دستی به سمت موهاش میبره و من تازه میفهمم چقد هیکل مردانه اش هم شبیه فواد است ..
اما ..
اما فواد این مدلی لباس نمی پوشید...
کاش برمیگشت تا مطمعن بشم فواد نیست .
قلبم وحشیانه خودش رو به دیواره قلبم میکوبه ...
به سختی چشم ازش میگیرم .
نگاه به سمت سیمین میارم و خیره نگاهش میکنم .
دهن باز میکنم تا صدایش بزنم .
صدایش بزنم و باز هم با دیوانه بازی هایش حواسم رو پرت کنه .
اما نمیتونم ..
زیر دلم بیشتر تیر میکشه و دهنم مثل ماهی باز و بسته میشه .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویستسه دست مرد بالا میاد و به س
چنل vip حتی پارت ۴۰۰ رو هم رد کردیمممم🥲😭.
اگهبدونید چه غوغایی شده😳🖐.
جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۵ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴
رحیمی.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_301
صدای تپش قلبم جوری به گوشم میرسه که شک ندارم امیر علی هم شنیده..
از پوست سفیدم حرارت بالا میزنه و حس میکنم که کل وجودم سرخ شده .
از خجالت چشم روی هم میزارم و نفس های عمیق میکشم.
- بخواب پرستش !
چیزی نشده که اینجوری نفس نفس میزنی .
چشم هامو محکم روی هم می فشارم و چیزی نمیگم..
ولی صدای گرفته و خش دارش اینو نمیگفت .
نمیتونستم با خودم کنار بیام .
صدای نفس های منظمش بلند میشه و من نفس راحتی میکشم .
نگرانم که نکنه تا صبح دستش اذیت بشه .
میخوام تکون بخورم اما با یاد اینکه گفته بود کمتر تکون بخورم همونجا خشک میشم .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛