دل من کجا پذیرد عوض تو دیگری را؟
دگری به تو نماند، تو به دیگری نمانی!
#نظامی_گنجوی
هدایت شده از تبلیغات گسترده پرگاس
سه سال تمام توی اون کانون خانوادگی سرد و بیروح، تحقیر شدم
مادرشوهر و خواهرشوهرم همیشه توی مهمونیهای فامیلی جوری با من رفتار میکردن که انگار وجود ندارم. یادمه پارسال شب یلدا، خواهرشوهرم با پوزخند جلوی همه گفت: «آدم باید استایل و پرستیژ رو توی خونش داشته باشه، با لباسهای معمولی و بازارچهای که کسی ملکه نمیشه!»
اون شب تا صبح گریه کردم، اما همون شب با خودم عهد بستم که دیگه هیچکس جرأت نکنه با نگاه بالا به پایین بهم نگاه کنه.
شش ماه بعد، توی عروسی بزرگ فامیل که همه خانمها میلیونها تومان خرج مزونهای گرونقیمت بالای شهر کرده بودن، من با یه استایل مجلسیِ فوقالعاده خاص و تک وارد سالن شدم.به خدا قسم وقتی وارد شدم، سالن برای چند ثانیه توی سکوت مطلق فرو رفت! حتی شوهرم که همیشه بیتفاوت بود، با دهن باز نگام میکرد. خواهرشوهرم با عصبانیت اومد جلوی راهم و با صدای لرزون گفت: «تو... تو این لباس رو از کجا گرفتی؟ از کی تو لباس ترند میپوشی ! حداقل ۱۰ میلیون پولش شده، درست میگم؟!»
آروم رفتم زیر گوشش و گفتم: «قیمتش حتی اندازه پول آرایشگاه امشبت هم نشد... راز شیکپوشی، پول زیاد نیست، داشتن یه منبع خاصّه!»
👈 راز اون شب جنجالی و منبع لباسهای ترند با قیمت باورنکردنی: 👉
👈 راز اون شب جنجالی و منبع لباسهای لوکس با قیمت باورنکردنی
https://eitaa.com/joinchat/738723526Ce13c7f06a3
https://eitaa.com/joinchat/738723526Ce13c7f06a3
مادرم همیشه میگفت :«بهترین لباسها رو مادرها انتخاب میکنن». من هیچوقت توجه نکردم. تا اینکه یه روز برام بستهای فرستاد با یه لباس شیک و یه یادداشت که «این رو برای روز مهمونیت خریدم». پوشیدمش و همه تعریف کردن...
مادرم دیگه نیست، ولی اون لباس هنوز پیشم هست. توی کانالمون هم لباسهایی هست که مادرها برای روزهای مهم بچههاشون انتخاب کردن.
اگه تو هم دلت برای یه هدیهی مادرانه تنگ شده...
https://eitaa.com/joinchat/738723526Ce13c7f06a3
بهترین لباس، کمترین قیمت 🤯❌
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_302
« پرستش »
با شنیدن صدا هایی از خواب میپرم .
متعجب نگاهی به اطراف میندازم و نگاهم روی ساعت دیواری خشک میشه .
متعجب و وحشت زده خیره میشم به ساعت ..
تار میدیدم .
دستی به چشمم میکشم و تلاش میکنم عقربه های ساعت رو دقیق ببینم .
با دیدن ساعت وحشت زده از جا میپرم و از اتاق بیرون میزنم.
فقط نیم ساعت مونده بود تا اذان و من حتی چیزی برای سحر هم درست نکرده بودم .
مستقیم توی تاریکی خونه به سمت آشپزخونه میرم و لامپ روشن میکنم .
با روشن شدن لامپ و دیدن امیر علی مقابلم جیغ بلندی میکشم و دست روی دهنم میزارم .
امیر علی مات و مبهوت به من خیره اس ..
دست روی قلبم میزارم و با صدای خواب آلودی لب میزنم .
+معلومه اینجا چیکار میکنی ؟!
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_303
چشم ازم میگیره و به سمت میز میره .
- داشتم میومدم صدات بزنم !
چشم میچرخونم و تازه متوجه غذاهای روی گاز میشم ..
تمام تلاشم رو میکنم تا جلوی لبخندم رو بگیرم اما بی نتیجه هست و دو طرف لبهام کش میاد..
بی حرف جلو میرم و نگاهی به خورش سبزی که روی گاز بود خیره میشم ..
سمتش برمیگردم و با خنده لب میزنم
+واقعا همه اینا رو تو درست کردی ؟!
نیم نگاهی بهم میندازه و باز هم به سمت دیگه ای خیره میشه .
- تازه سالاد هم توی یخچاله؛
صدای خنده ام بلند میشه .
بی حرف به سمتش میرم و مقابلش می ایستم .
سر خم میکنم و خبره میشم توی صورتش .
+ باورم نمیشه همه اینها رو تو درست کردی !
ماشاالله داری واقعا !
اخمی میکنه و چیزی نمیکنه .
چی شده بود ؟!
نگاهی به خودم میندازم و با دیدن همون تاپ لعنتی نثار خودم میکنم.
عزیزای دلم رمان قمصور به قلم نویسنده با موضوع خاص و ژانر شبیه به پرستش شروع به پارت گذاری شده .
https://eitaa.com/joinchat/4056942169C4010c6188d
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
مژده مژده❌❌
رمان در چنل vip تا ده روز ديگه تموم میشه و شما فقط تا فردا ساعت ۱۲ این امکان رو دارید که به قیمت قبل عضو چنل vip بشید ..
رمان پس از اتمام به قیمت ۱۳۲ هزار تومن افزايش پيدا میکنه اما شما میتونید به قیمت ۹۵ هزار تومن تا فردا ساعت ۱۲ عضو چنل بشید
همچنین اینجا پارت ها با سانسور قرار میگیره .
جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۵ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴
رحیمی
فیش واریزی تون به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo