eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
942 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات گسترده پرگاس
رفتم بالا سر پسر کوچیکی که صورتش خونی بود،داشت گریه می‌کرد‌ و مامانش رو می‌خواست،برای اینکه آرومش کنم گفتم:-الان به مامانت زنگ می‌زنن بیاد،شماره‌ش رو بلدی؟ هقی کرد و گفت:- نه،اما عکسش رو دارم. همانطور که داشتم پانسمان رو روی زخمش می‌ذاشتم گفتم:-نشونم بده ببینم.. از کوله‌پشتیش عکسی درآورد و گرفت سمتم،دست من لرزید،قیچی از دستم افتاد زمین،عکس رو از دستش گرفته و با صدایی لرزان پرسیدم:-اسم مامانت چیه؟ -چکاوک! نگاهم دو دو زنان روی عکس زنی ثابت موند که چندسال پیش رهاش کرده بودم،پرسیدم:-بابات کجاست؟ پسرک بغض کرده گفت:-من بابا ندارم که‌ مامانم میگه وقتی خواسته به بابام بگه من قراره دنیا بیام بابام رفته جای دور،تاززززه مامانم میگه بابام دکتل«دکتر» هست،تاااازه از بین حرف هاشون شنیدم که اسم بابام کامران هست! -چی؟ پسرک باز خواست حرفی بزنه که رفیقم اومد سمتم و گفت:-کامران چی کار می‌کنی تو؟ دوساعته گیر این مریضی؟ بیا برو بقیه منتظرن! مرتضی حرف میزد و نگاه من روی پسرک چشم سبز گیر کرده بود که شک نداشتم پسر خودم بود! https://eitaa.com/joinchat/2260206749Ca1c2795cf3 رمانِ؟🔥
بعد از سالها مردی رو دیدم که به خاطر عمل قلب مادرم مجبورم کرده بود باهاش ازدواج موقت کنم و براش بچه بیارم اما بعد از یک سال که دید عاشقش شدم و باردار نشدم بی خبر ترکم کرده بود و حالا برگشته، برگشته و تو بیمارستان داره پسر خودش رو معاینه میکنه بدون اینکه از چیزی خبر داشته باشه❌ https://eitaa.com/joinchat/2260206749Ca1c2795cf3
تا کی دل ماچو قلب کافر شکنی...؟ - سعدی .
من ریحانه ام عروس خونبس سال ۱۳۷۰ که مادرشوهرم به شدت ازم متنفر بود. ناخواسته باردار شدم مادرشوهرم بچه خونبس نمیخواست و میخواست هرجور شده بچه رو بندازم وقتی دید من قبول نمی کنم خواست منو آتیش بزنه.یه روز که میخواستم برم اتاقم مادرشوهرم از پشت بی هوا هلم داد خوردم زمین.یهو موهامو پیچوند دور دستش و کشیداز شدت درد جیغ زدم.خواهرشوهرم داد زد«ولش کن» "ول نمیکنم، میخوام امروز جنازشو بفرستم واسه اون ننه بی همه چیزش" با موهام بلندم کرد و منو کشوند وسط حیاط و داد زد"این پاپتی همتونو جادو کرده دختر پدرم نیستم اگه امروز اینو زنده بذارم" صدای نفس‌هام تند و بریده شده بود.هنوز نمی‌فهمیدم چی میشه، فقط می‌دیدم دست‌های مادرشوهرم با خشم تکون می‌خوره و صورت آدم‌هایی که دورمون بودن، از ترس رنگ باخته.بقیه میخواستن جلوشو بگیرن ولی نمیدونم نفت بود یا بنزین.از کجا پیدا کرد ریخت رو سر من و خودش جیغ زد"بیاین جلو خودمم آتیش میزنم"بوی تند بنزین توی دماغم پیچید و ترس تا مغز استخونم رفت.موهام خیس شده بود و لباسمو به تنم چسبیده بود.فقط به کبریتی فکر می‌کردم که می‌تونست توی یک لحظه همه چیز و تموم کنه.همه التماس میکردن به که اینکارو نکنه و ولم کنه. منم از ترس میلرزیدم و با گریه ازشون میخواستم کمکم کنن.هرلحظه منتظر بودم مادرشوهرم کبریت و بکشه و من بسوزم.تو اون لحظات دلم فقط یک چیز می‌خواست؛ زندگی.حتی همین زندگی تلخ و بی‌رحمی که ازش خسته شده بودم. مادر شوهرم یهو کبریت و کشید و... برای خوندن این داستان واقعی بیایید اینجا👇👇 https://eitaa.com/joinchat/141887181C29c5eb4177 اسم داستان: عـروس خــون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤍🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_309 « امیر علی » در خونه رو باز م
این آخرین تخفیف چنل vip به شما عزیزان هست .🖐❌ رمان در چنل vip تا ده روز ديگه تموم میشه و شما فقط تا فردا ساعت ۱۲ این امکان رو دارید که به قیمت قبل عضو چنل vip بشید .. رمان پس از اتمام به قیمت ۱۳۲ هزار تومن افزايش پيدا میکنه اما شما میتونید به قیمت ۹۵ هزار تومن تا فردا ساعت ۱۲ عضو چنل بشید ‌ همچنین اینجا پارت ها با سانسور قرار میگیره . جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۵ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید ۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴ رحیمی فیش واریزی تون به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق -تازه رسیدم . چیزی نمیکنه و‌تنها نگاهم می‌کنه که دست جلو می‌برم و تکه از موهاش رو بین دستهام میگیرم . سر جلو می‌برم و نفس عمیقی میکشم که عطر گل یاس چشم هام روی هم میاره . داشت سخت میشد ... تنها همخونه بودن با آدمی مثل پرستش که ظرافت های زنانه اش هر لحظه دیده میشد عمیقا سخت بود ... دیشب تمام تلاشم رو کرده بودم که کار اشتباهی انجام ندم و سخت بود .. خیلی سخت ... جوری تا اذان صبح خوابم نبرد .. آب دهنم رو به سختی قورت میدم و با صدای گرفته ای لب میزنم +موهای نم دارت قشنگ ترن.. میبینم که تکون ریزی میخوره و چیزی نمیگه. سر بالا میارم و خیره میشم توی چشم هاش‌.. عطر موهاش نبود .. کل وجودش بوی گل یاس میداد . شک نداشتم باز هم چشمهام قرمز شده... دستی به صورتم میکشم و سعی میکنم آروم باشم .. درونم آتیش بپا شده بود و نمی‌دونستم کی قراره کار دستم بده . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_310 -تازه رسیدم . چیزی نمیکنه و‌تنها
این آخرین تخفیف چنل vip به شما عزیزان هست .🖐❌ رمان در چنل vip تا ده روز ديگه تموم میشه و شما فقط تا فردا ساعت ۱۲ این امکان رو دارید که به قیمت قبل عضو چنل vip بشید .. رمان پس از اتمام به قیمت ۱۳۲ هزار تومن افزايش پيدا میکنه اما شما میتونید به قیمت ۹۵ هزار تومن تا فردا ساعت ۱۲ عضو چنل بشید ‌ همچنین اینجا پارت ها با سانسور قرار میگیره . جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۵ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید ۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴ رحیمی فیش واریزی تون به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا