🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_324
« امیر علی »
نگاهی به پرستش میندازم .
نگاهش به لباس مجلسی مشکی رنگی بود که حسابی از پشت ویترین برق میزد ..
به سمتش میرم و لب میزنم
+دوستش داری ؟!
سر بالا میاره و نیم نگاهی بهم میندازه .
سریع چشم ازم میگیره و به سمت دیگه ای خیره میشه که لبخند کجی روی لبهام میشینه ...
با هر حرکتش میتونستم ساعت ها ببوسمش و همین که تا حالا تحمل کرده بودم هم نمیدونستم به چه بند بودم ...
با نشنیدن جوابی از سمتش کارتم رو به سمتش میگیرم..
+اینجور که مشخصه این مغازه لباس های پوشیده تری داره ..
احتمالا اینجا چیزی که میخوای رو پیدا میکنی..
من همینجا منتظر میمونم .
چیزی نمیگه و تنها کارت رو از دستم میگیره .
عقب میکشم و به سمت در خروجی پاساژ میرم .
با دیدن دکه قهوه فروشی به سمتش میرم و قهوه ای میگیرم تا پرستش برگرده
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_325
« پرستش »
-عزیزم سایز همین خوبه ؟!
با لبخند سری به نشونه مثبت تکون میدم ..
+اره همین خوبه .
ممنونم!
لباس توی پاکت میزاره و به سمتم میگیره .
کارت امیر علی رو به سمتش میگیرم و رمزی که بهم گفته بود رو هم میگم .
نیم نگاهی به لباس توی پاکت میندازم و لبهام کش میاد .
لباسی که خریده بودم به شدت جذاب بود و من از همین حالا ذوق پوشیدنش رو داشتم ..
-مبارکت باشه خانومم !
کارت رو از دستش میگیرم و به سمت امیر علی میرم ...
با دیدن من به سمتم میاد
-بالاخره تونستی بخری ؟!
+اره .
نگاهی به پاکت دستم میندازه
-ببینمش !!؟
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_326
دستمو عقب میکشم و لب میزنم
+نمیشه !
آخر هفته میبینی !
ابرویی بالا میندازه و تک خنده ای میکنه که محو خنده اش میشم
-عه ؟!
شمام از این کار ها ؟!
به خنده می افتم و چیزی نمیگم .
دستشو جلو میاره و اشاره ای بهش میکنه...
-بریم ؟!
نگاهی به دستش میندازم و ته دلم چیزی تکون میخوره ..
آب دهنم قورت میدم و دستهای سردم رو بین دستهای امیر علی میزارم ..
فشاری به دستم میاره و به سمت در خروجی پاساژ حرکت میکنه .
+پس تو چی ؟!
به سمت ماشین میره و نفس عمیقی میکشه
- من جای دیگه خرید میکنم .
اینجا بیشتر ماکسی های زنونه داره .
بعد میریم اونجا
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستچهارده
ماشین به حرکت در میارم و شماره بابا رو میگیرم
-بله ؟!
+ کجا باید بیام برای پروژه ؟!
نفس عمیقی میکشه
-اول اینکه سلام .
بعد اینکه پیش پرستو بودی ؟!
پرستو ...
نفس عمیقی میکشم
+اره .
تازه از پیشش برمیگردم .
چیزی نمیگه و مکث میکنه .
انگار که داره به دنبال آدرس میگرده .
- پیامک میکنم آدرس رو برات.
فقط اینکه بلیط دستته با پیش ساعده ؟!
نگاهی به بلیط روی داشبورد میندازم
+همراهمه...
-خیلی خب پس میبینمت .
سکوت میکنم و چیزی نمیگم..
با پیچیدن بوق های آزاد توی گوشم موبایلم روی صندلی کنار میندازم و سرعت ماشین بالا میبرم .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_327
« امیر علی »
نیم نگاهی به صورتش میندازم و نفس عمیقی میکشم .
داشت جانم میشد و خبر نداشتم ..
میدیدم که چجوری مقابلش از خود بی خود میشم و کاری ازم ساخته نبود !
دستی به صورتم میکشم و سرعت ماشین بیشتر میکنم ..
امروز دیگه هیچ کدوم حال و حوصله خرید نداشتیم و بهتر بود فردا شب باهاش بیام خرید !
+ داشبورد رو باز کن !
متعجب به سمتم برمیگرده و گیج لب میزنه
-چی ؟!
حواسش نبود !
میدیدم که گیج میزد و حواسش به جای دیگه ای بود
+در داشبورد باز کن!
تنها دستش به سمت داشبورد میبره و انگار که حسابی تعجب کرده !
در داشبورد باز میکنه و سوالی بهم خیره میشه
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستپانزده
«مستانه »
چشم باز میکنم و اولین چیزی که میبینم نور مستقیمی هست که توی چشم هام میزنع .
دست روی چشم هام میزارم و نفس عمیقی میکشم .
با حس تیر کشیدن شکمم دست به سمت شکمم میبرم و با حس نکردن برآمدگی اش وحشت زده از جا میپرم .
صدای ناله ام بلند میشه ..
نگاهی به شکمم میندازم و دست هام شروع به لرزیدن میکنه
+ب..بچه..بچم..
زبانم بند میاد و چیزی نمیتونم بگم..
دلم میخواد فریاد بزنم .
دست روی گلوم میزارم و محکم فشار میدم ..
نفسم بالا نمیاد.
اشک توی چشم هام جمع شده اما قصد سرازیر شدن نداره ..
فقط و فقط همه چیز تار میشه..
همه چیز جلوی چشم هام میاد ..
همه آن چیزی که میتوانست برای من باشه و با دیدنش در دست دیگری نفسم را برده بود .
حتی..
حتی بچه ام رو...
فوادی که میبوسید..
نه بی احساس ..
بلکه با همان عشق و علاقه ای که من را بوسیده بود .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویستپانزده «مستانه » چشم باز می
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo