🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_326
دستمو عقب میکشم و لب میزنم
+نمیشه !
آخر هفته میبینی !
ابرویی بالا میندازه و تک خنده ای میکنه که محو خنده اش میشم
-عه ؟!
شمام از این کار ها ؟!
به خنده می افتم و چیزی نمیگم .
دستشو جلو میاره و اشاره ای بهش میکنه...
-بریم ؟!
نگاهی به دستش میندازم و ته دلم چیزی تکون میخوره ..
آب دهنم قورت میدم و دستهای سردم رو بین دستهای امیر علی میزارم ..
فشاری به دستم میاره و به سمت در خروجی پاساژ حرکت میکنه .
+پس تو چی ؟!
به سمت ماشین میره و نفس عمیقی میکشه
- من جای دیگه خرید میکنم .
اینجا بیشتر ماکسی های زنونه داره .
بعد میریم اونجا
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستچهارده
ماشین به حرکت در میارم و شماره بابا رو میگیرم
-بله ؟!
+ کجا باید بیام برای پروژه ؟!
نفس عمیقی میکشه
-اول اینکه سلام .
بعد اینکه پیش پرستو بودی ؟!
پرستو ...
نفس عمیقی میکشم
+اره .
تازه از پیشش برمیگردم .
چیزی نمیگه و مکث میکنه .
انگار که داره به دنبال آدرس میگرده .
- پیامک میکنم آدرس رو برات.
فقط اینکه بلیط دستته با پیش ساعده ؟!
نگاهی به بلیط روی داشبورد میندازم
+همراهمه...
-خیلی خب پس میبینمت .
سکوت میکنم و چیزی نمیگم..
با پیچیدن بوق های آزاد توی گوشم موبایلم روی صندلی کنار میندازم و سرعت ماشین بالا میبرم .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_327
« امیر علی »
نیم نگاهی به صورتش میندازم و نفس عمیقی میکشم .
داشت جانم میشد و خبر نداشتم ..
میدیدم که چجوری مقابلش از خود بی خود میشم و کاری ازم ساخته نبود !
دستی به صورتم میکشم و سرعت ماشین بیشتر میکنم ..
امروز دیگه هیچ کدوم حال و حوصله خرید نداشتیم و بهتر بود فردا شب باهاش بیام خرید !
+ داشبورد رو باز کن !
متعجب به سمتم برمیگرده و گیج لب میزنه
-چی ؟!
حواسش نبود !
میدیدم که گیج میزد و حواسش به جای دیگه ای بود
+در داشبورد باز کن!
تنها دستش به سمت داشبورد میبره و انگار که حسابی تعجب کرده !
در داشبورد باز میکنه و سوالی بهم خیره میشه
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستپانزده
«مستانه »
چشم باز میکنم و اولین چیزی که میبینم نور مستقیمی هست که توی چشم هام میزنع .
دست روی چشم هام میزارم و نفس عمیقی میکشم .
با حس تیر کشیدن شکمم دست به سمت شکمم میبرم و با حس نکردن برآمدگی اش وحشت زده از جا میپرم .
صدای ناله ام بلند میشه ..
نگاهی به شکمم میندازم و دست هام شروع به لرزیدن میکنه
+ب..بچه..بچم..
زبانم بند میاد و چیزی نمیتونم بگم..
دلم میخواد فریاد بزنم .
دست روی گلوم میزارم و محکم فشار میدم ..
نفسم بالا نمیاد.
اشک توی چشم هام جمع شده اما قصد سرازیر شدن نداره ..
فقط و فقط همه چیز تار میشه..
همه چیز جلوی چشم هام میاد ..
همه آن چیزی که میتوانست برای من باشه و با دیدنش در دست دیگری نفسم را برده بود .
حتی..
حتی بچه ام رو...
فوادی که میبوسید..
نه بی احساس ..
بلکه با همان عشق و علاقه ای که من را بوسیده بود .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویستپانزده «مستانه » چشم باز می
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_328
با دیدن پاکت اشاره ای بهش میکنم .
+ بردار پاکتو بازش کن !
پاکتو از توی داشبورد برمیداره و بهش خیره میشه .
چند مدتی بود توی فکرم بود که این کارو انجام بدم و شدیداً دلم میخواست واکنشش روببینم .
پاکتو باز میکنه و گیج بهش خیره میشه
-بلیط ؟!
بلیط برای چی ؟!
میخندم و با تأسف لب میزنم
+ دختر خب بخون !
چرا انقد تعجب کردی ؟!
گیج به بالای بلیط خیره میشه و لب میزنه
-م..مشهد ؟!
مشهد برای چی ؟!
صدای خنده ام بلند میشه .
چند ثانیه مکث میکنه و صداش بلند میشه
-وای امیر علی !
سفر مشهدددد!
با لبخند بهش خیره میشم که مات و مبهوت دست روی دهنش گذاشته و خیره به رو به رو میشه .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛