این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت میکنید. ❌🤫
اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی داریم 😍.
یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️
رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید.
6037997148598346
اکبرزاده
فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستبیست
دستی به صورت خسته ام میکشم و وارد اتاق میشم .
نگاهی به تخت دو نفره میندازم و پوزخندی میزنم..
به سمت تخت میرم و درآز میکشم .
دست روی چشمم میزارم و نفی عمیقی میکشم...
امروز ۶ خرداد بود ..
درست روزی که منو مستانه عقد کرده بودیم .
کلافه نفس عمیقی میکشم و روی پهلو میچرخم .
دستی به صورتم میکشم و دعا دعا میکنم خواب برم و گرنه دیوانه میشدم
« فواد..
تو دیگه شوهر من نیستی ..
نه شوهر می و نه پدر بچه ام .
حالا من آزادم هر آدمی که دلم میخواد رو انتخاب کنم تا هم شوهر خوبی برای من باشه و هم پدر خوبی برای بچه ام ...»
وحشت زده روی تخت میشینم و نفس نفس میزنم
نگاهی به عسلی کنار تخت میندازم .
قرص هام همراهمنبود .
عصبی از جا بلند میشم و مستأصل دور سر خودم میچرخم ...
چنگی به موهام میزنم و از اتاق بیرون میدم...
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویستبیست دستی به صورت خسته ا
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
#قانون_عشق
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_337
« پرستش »
نگاهی به دست دراز شده اش میندازم .
دستم به سمتش میبرم .
دستم بین دستهاش میگیره و فشار محکمی بهش میاره ...
لبخندی میزنم و به سمت خونه دایی حرکت میکنم .
حالم خوب بود که امیر علی همراهم داشت وارد مهمونی میشد ..
حضورش کنارم باعث احساس امنیتم میشد ...
+امیر علی !
-بله !
نگاه خیره اش رو حس میکنم ..
تردید داشتم و خجالت میکشیدم ..
+خوشحالم که همرامی!
میبینم که ابروهاش بالا میپره و گوشه لبهاش کش میاد ..
-نوکرتیم !
به خنده می افتم !
لوتی حرف میزد و این اصلا به لباس هایی که پوشیده بود نمی اومد !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_338
داخل میشیم و اولین چیزی که به چشم میاد علی هست .
برادری که توی کت و شلوار مردونه می درخشید !
اونقدر دلم براش تنگ شده بود که ناخودآگاه حلقه دستم دور شونه امیر علی شل میشه ..
کات و مبهوت به علی خیره میشم و قدمی به سمت جلو برمیدارم .
+ع..علی !
دعا دعا میکنم توی این اذحام جمعیت صدایم رو شنیده باشه .
به سمتم برمیگرده و با دیدن من خشکش میزنه !
باز هم قدمی به سمت جلو برمیدارم و سایه امیر علی رو پشت سرم حس میکنم.
علی به سمتم میاد و قبل اینکه دهان باز کنم توی بغلش فرو میرم !
بغض سر گلوم گیر میکنه و دست بالا میارم و روی شونه های مردانه اش میگذارم
-پرستش ...
باورم نمیشه میبینمت !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_339
بغض سر گلوم تشدید میشه ...
منو از خودش جدا میکنه و خیره نگاهم میکنه .
-چقدر بزرگ شدی ...
نه نه...
چقدر خانم شدی !
با بغض نگاهش میکنم و لبخند کجی میزنم .
+دلم تنگ شده بود برات !
منم محکم توی بغل میگیره و زیر گوشم لب میزنه
- من که داشتم میمیردم از دلتنگی !
دلم میخواست بیام در خونه ات و حساب این شوهر آبکی آن رو برسم .
ضربه ای به شونه اش میزنم و حرصی نگاهش میکنم
+اینجوری حرف نزن .
به سمت امیر علی برمیگردم و لبخندی میزنم .
+این داداشمه امیرعلی!
امیر علی دست جلو میاره و با صورت جدی لب میزنه
-اشنایی دارم خدمتشون !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت میکنید. ❌🤫
اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی داریم 😍.
یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️
رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید.
6037997148598346
اکبرزاده
فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستبیستدو
نفس عمیقی میکشم و سیگار از جیبم بیرون میارم .
روشنش میکنم و گوشه لبم قرارش میدم
صدای موج های دریا حالم رو بهتر میکنه .
چشم روی هم میزارم و گوش میسپارم به صدای دریا ..
« - فواد...
من عاشق دریام ..
هم عاشقشم و هم میترسم .
نیم نگاهی بهش میندازم .
+ دیگه چرا میترسی ؟!
نفسی تازه میکنه و لب میزنه
- احساس میکنم دریا شبیه خیلی از آدمهای الانه..
از دور قشنگه و آرامش داره ..
هر آدمی رو به خودش جذب میکنه ..
ولی ..
ولی اگه چیزی باب میلش نباشه نابودش میکنه .»
چشم باز میکنم و زل میزنم به موج های دریا ..
صدای خنده بچه های اطرافم هر لحظه بلند تر میشه .
متنفر بودم ..
از هر چی بچه متنفر بودم ...
دود سیگارم رو بیرون میفرستم و از جا بلند میشم .
مستانه با خودخواهی هایش گند زده بود به زندگی جفتمان ..
شاید هم ..
هر سه مان ..
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼