🔹🔸🔹🔸
#قسمت۱۰۷
#چشم_آبی
داشتم صورتمو خشک می کردم نگاهی بهش انداختم و گفتم:
-تاجایی که من یادم میاد... دعوا نکردیم که بخوایم آشتی کنیم.
-خب پس خدارو شکر.
رو پله دم در نشستم.
-تاکی باید منتظر بمونیم؟
کنارم نشست و گفت:
-نمیدونم، قراره مهرداد در اولین فرصت خبربده.
سوز اول صبحی باعث شد که دستام رو بغل کنم این جاتابستونهاشم فرق داشت... لامصب!
بمیری شهرزاد، با این جا انتخاب کردنت.
:سردته؟
سرم رو به علامت نه تکون دادم و گفتم -بریم داخل صبحونه بخوریم ... فکر کنم روز طولانی در پیش داریم.
مهرداد:
کل شب خوابم نبرد و تو تختخواب این پهلو اون پهلو شدم. دست آخر ساعت شش ونیم بود که بلندشدم و نشستم سرجایم
سرم داشت از درد می ترکید برای همین تصمیم گرفتم یه دوش بگیرم .
تازه اومده بودم بیرون و داشتم موهامو خشک می کردم که ضربه ای به در خورد
:بیاداخل
ازداخل آیینه ذوالفقارو دیدم حوله رو گذاشتم رو میزو چرخیدم طرفش
:چی شده؟
-آقا، خان کارتون دارند.
ابروم رفت بالا و با تعجب گفتم:
-ساعت هفت ونیم صبح؟
سرش رو تکون داد، ولی چیزی نگفت.
با اشاره سرمرخصش کردم و گفتم:
-برو خودم میام.
:اما... آقا
بااخم های درهمی گفتم:
-بروو... خودم میام.
آروم رفت عقب و درو بست. فکرش رو نمی کردم که اینقد زود بخواد احضارم کنه.
ازقصد یک ربع صبر کردم و بعد از اتاق اومدم بیرون.
از پنجره طبقه دوم دیدم که رو تختی که تو حیاطه درحال خوردن صبحانه است
دو دقیقه بعد جلوی روش بودم و با صدای آرامی گفتم:
-سلام، صبح بخیر خان بابا
با سر اشاره کرد که بشین، ولی ازاون جا که عاقبت این نشستن رو میدونستم
سرم رو به علامت نه تکون دادم و گفتم:
-ممنون این طوری راحت ترم.
:خودت میدونی
هرچی فعلا کمتر تنش بینمون ایجاد میشد به نفع همه بود...
#ادامه_دارد...
❤️
بینهایت دوستت دارم؛
ولی در جمعهها،
حس ِدلتنگی کمی از بینهایت،
سر تر است!...
#جمعههایدلتنگے
#امام_زمان #حجاب
@Parvanege
هدایت شده از پـــروانـگـــــی
6.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام دوستان گرامی❤️
💗اعضای قدیمی قوت دل هستید
و اعضای جدید خوش آمدید💐
برشی به قسمت اول رمانهای کانال پروانگی 🦋
#رمان: مغروردوستداشتنی
https://eitaa.com/Parvanege/143
#رمان: انتظار عشق
https://eitaa.com/Parvanege/5486
#رمان: دلارام خان
https://eitaa.com/Parvanege/5946
#رمان: با من بمان
https://eitaa.com/Parvanege/7634
#رمان: از سیم خاردار نفست عبور کن
https://eitaa.com/Parvanege/7700
#رمان: چشم آبی
https://eitaa.com/Parvanege/9499
🦋
May 11
🟢﷽؛
اَلعَجَل...
ای حاضرترین غائب
و ای غائـبترین ناظر
بر دلهای بـیقرار ما...❤️
«یا مَهـدےجان»
#السلام_علیک_یا_بقیة_الله
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امام_زمان
@Parvanege
سلام دوستان خوبم ❤️
اول هفتهتون عالی
امیدوارم امروز و هر روز
دلتون پر از شادی باشه.
خونههاتون پر از عشق
سفرههاتون پر از برکت
و زندگيتون پر از صمیمیت باشه انشاءالله 🤲
#صبح_بخیر
#امام_زمان
@Parvanege
💕هفت فن عشق
۱. گفتگو کنید.
۲. مسئولیتپذیر باشید.
۳. زندگیتان را در اولویت بذارید.
۴. حتی در زمان قهر از هم جدا نشوید.
۵. تحقیر و سرزنش نکنید.
۶. دنبال تغییر دادن نباشید.
۷. بیان عشق را فراموش نکنید.♥️
#مهارت_زندگی #حجاب
@Parvanege
#روانشناسی
🔸پختگی یک انسان در زندگی:
۱. خودش را درگیر آدمهای بی ارزش نمیکند.
۲. داشتههایش را به رخ کسی نمیکشد.
۳. از کاه، کوه نمیسازد.
۴. وقتی کسی از او انتقاد میکند، جبهه نمیگیرد و دعوا راه نمیاندازد.
۵. حتی اگر خیلی چیزها میداند برای هرچیزی، نظر نمیدهد.
۶. هنگام مشکلات بدنبال راه حل میگردد، نه دنبال مقصر باشد.
#موفقیت
@Parvanege