رازهایی که در قلبهایمان گفته میشود؛ اما ماه میشنود و ستارگان اشک میریزند ولی دیگر اشکی نداریم که از دیدگان خودمان روان شود.
سکوت میکنم نه اینکه دردی نیست؛
گلویی نمانده برای فریاد...
و گاهی با خود میگویم حق با سکوت بود،
صدا در گلو شکست.