یه چیزی رو صادقانه باهاتون در میون بزارم.
من توی نوجوانی انیمه، کیپاپ، مانهوا، مانگا، کی دراما و ... رو دنبال کردم. چشیدم. مزه مزه کردم. زیاده روی ها و کم روی های خودم رو داشتم. آسیب هایی هم دیدم.
نمیتونم بگم دنبال کنیم یا نکنیم؟ کلا حذف کنیم یا نکنیم؟ آیا اصلا تو شرایط زندگی ما به طور واقع بینانه برای ما ممکن هست که کاملا اینها رو حذف کنیم؟
هنوز هم بعضی چیزها رو نگاه میکنم یا میخونم.
فقط چند تا نکته رو سعی میکنم رعایت کنم.
۱. محتوای جنسی نه. تا جای ممکن فاصله بگیر.
۲. آگاهانه بخون. به محتوا توجه کن. از داستان سوال بپرس.
۳. زیاده روی نکن.
یکی از چند تا علتهایی که من پا شدم رفتم این کتاب رو بخونم این بود که میخواستم بفهمم چه چیزی توی این کتاب باعث شده انقدر محبوب و معروف بشه؟
چه چیزی برای قشری که این کتاب رو دوست دارن جالبه؟ چه چیزی توجهشون رو جلب کرده؟ و یا به طور کلان تر، تو ذهن نوجوان و جوان ها چی میگذره؟ علاقیات اون ها به کدوم سمت داره میره؟
میخواستم درکشون کنم. بفهممشون.
اگر ما کاملاً این دست سرگرمی ها رو حذف کنیم، یک شکاف عمیق تری بین ما و بقیه میوفته. من از این زاویه دید نگاهش میکنم که اگه دغدغه ها و علاقه ها و میل هاشون رو ندونم، چطور میتونم درکشون کنم؟ چطور میتونم شکافی که ناخواسته و نادلخواه بین ما هست رو پل بزنم و باهاشون ارتباط بگیرم؟
ما یک جامعه هستیم. نمیتونیم خودمون رو از هم جدا بدونیم. من جامعهام و جامعه منه. اگر من هر دو رو نشناسم نمیتونم رفتارهای مناسب نشون بدم.
و البته که تو همین شناخت هم باید ظرفیت و حد و مرز های خودمون رو خوب بشناسیم و رعایت کنیم.
نباید به بهانهی شناخت، سراغ هر محتوایی رفت. اونقدر که به خود ما هم آسیب برسه. یعنی مثلاً لزومی نداره من سراغ محتواهای جنسی برم تا بفهمم اینا بد هستن. همون قضیه ای که میگه لازم نیست هرچیزی رو تجربه کنی دقیقا اینجا صدق میکنه.
اون حد و مرز رو مثلا تو خوندن ژانر کتاب یا دیدن فیلم باید رعایت کرد. مثلا من میدونم اصلا ظرفیت ژانر ترسناک ندارم پس کلا سراغش نمیرم. چون میدونم آسیب میبینم. مطالعه ام در موردش رو از طریق نظر دیگران ادامه میدم.
میگفت «زندگی یه امتحان تستی نیست که فقط یک گزینهی درست وجود داشته باشه. گاهی انتخاب بین بد و بدتره. گاهی بین خوب و خوب تر. گاهی ۱۰ تا گزینه داریم، هر ۱۰ تا هم درسته فقط هر کدوم پنجرهی تحلیلی خودشون رو دارن.»
چهارخونه
میگفت «زندگی یه امتحان تستی نیست که فقط یک گزینهی درست وجود داشته باشه. گاهی انتخاب بین بد و بدتره
یکم بیشتر با این نگاهش کنیم.
«زندگی یه امتحان تستی نیست که فقط یک گزینهی درست وجود داشته باشه.»
توی زندگی عوامل مختلفی تأثیر گذار هستن. یه مسیر چند بُعدیه. و نمیشه برای تصمیم گیری، فقط یک بُعد رو در نظر گرفت.
«گاهی انتخاب بین بد و بدتره. گاهی بین خوب و خوب تر.»
درسته که فقط با در نظر گرفتن یک بُعد نباید تصمیم گرفت. اما در نهایت، ما یک مسیر رو انتخاب میکنیم. و زندگی همیشه انتخاب بین خوب و بد نیست. گاهی مسئله پیچیده تر میشه. بد و بدتر. خوب و خوب تر. انتخاب سخت تر میشه. و همین انتخاب کردن هم مرحله بعد این هست که ما تونسته باشیم تشخیص بدیم کدوم بده و کدوم بدتر.
«گاهی ۱۰ تا گزینه داریم، هر ۱۰ تا هم درسته فقط هر کدوم پنجرهی تحلیلی خودشون رو دارن.»
فکر میکنم بعضی از اختلاف نظر های ما، ریشه در اختلاف اولویت بندی های ما داره. اختلاف در اولویت بندی های ما، ریشه در شناخت ما از وجودمون و هستی داره.
چون شناخت های ما مختلفه، اولویت بندی های ما مختلفه و در نتیجه نظرات مختلف داریم. آدمها بر اساس این شناختها و اولویت بندیها مسائل رو توی ذهنشون میفهمن.
برای همین ممکنه در یک موضوع زاویه دیدهای مختلف درست وجود داشته باشه.
طبق گفته هوش مصنوعی خلاصه متن داره میگه: «متن دعوتی است به انعطافپذیری ذهنی. به ما یادآوری میکند که برای فهمیدن دیگران و حتی قضاوت دربارهی تصمیمات خودمان، ابتدا باید ببینیم از کدام «پنجره» به ماجرا نگاه میکنیم.»
تا حدودی درست میگه. دقت کردن به عینکی که طرف مقابلت به چشم زده و با اون دنیا رو نگاه میکنه یکی از راههای فهمیدن حرفهای طرف مقابله. از این مسیر بهتر میشه درک کرد. تجزیه و تحلیل کرد و علت صحبت طرف مقابل رو فهمید.
شیعه هم تا حدود زیادی با این زاویه دید موافقه.
که زندگی همیشه انتخاب بین سیاه و سفید نیست. یعنی زمانهایی پیش میاد که دو وظیفهی خوب جلوی ما هست و ما توان انجام هر دو رو نداریم. اینجا عقل و شرع میگن بگرد و «خوبتر» رو پیدا کن. زندگی از دیدگاه شیعه، مسیری برای فقط انجام دادن یک کار درست نیست. بلکه دنبال رسیدن به بهترینِ کارهاست.