eitaa logo
سرای شعر
168 دنبال‌کننده
19 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات من خاطرات کهنه‌ای دارم از آن نگاه باصفا آقا هی آرزو کردم که در چشمت باشم عزیزی آشنا آقا من شعرهایم را برای تو در خواب می خواندم تمام عمر تشویق می‌کردی مرا هربار با آفرین و مرحبا آقا حالا نشستم رو به روی تو حالا شکستم در نبود تو در حسرت یک گفتگوی تو رفتی کجا رفتی کجا آقا این حسرتم را هم نمی‌گریم این بغض‌ها را هم نمی‌بارم با شعرهای تازه برگشتم حالا دعایم کن دعا آقا دلتنگم اما باورت زیباست تا بینهایت پرچمت بالاست هرجا که هستی خاطرم آنجاست یک شب صدایم کن صدا آقا می‌بینمت یک صبح بارانی ای سید ناب خراسانی من روسپیدت می‌شوم آخر وقتی که جانم شد فدا آقا مینا_شیرخان در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
تقاص فلاخن برکش ای داوود و طوفان ساز میدان را/ بلرزان با صدای خود، تنِ جالوتِ دوران را بیا موسی عصا افکن،که باطل گردد این جادو/ بسوزان سحرِ فرعون و بِگردان کیدِ هامان را به ابراهیم دوران گو، که بعل آمد به بتخانه/ به ضَرْباتِ تبر بشکن، همه بت های بی جان را ببین عفریت جنی را، به شورش روی آورده/ خبر ده تا لگام آرد و انگشتر، سلیمان را بیا برخیز ای کاوه، علم کن پیشبَندت را/ خبر بنما فریدون و فرخوان ده سپاهان را بیا ای رستم دستان،سوارِ رخشِ خود بازآ / رَهان سهرابْ از غفلت،نشان دِه مکرِ توران را بیایید ای عزاداران،تقاص از ظالمان باید/ سیاوش گشت قربانی، به پا کن عیدِ قربان را صدایی زشت و شیطانی،رسید از قلعه ی خیبر/ بیا ای شیعه ی حیدر، صدا کن شاه مردان را حسین امروز در راه و ،ولی مُسلم میان ما/ مطیع امرِ مسلم شو، مهیا ساز یاران را ببین ای هموطن دشمن، نشان رفته است ایمانت/ بیا مأیوس گردانیم دشمن های قرآن را وطن جانم وطن جانم، نبینم زَخمْ، ایرانم/ بگو تا باز فردوسی سراید شعرِ ایران را من از شهنامه فهمیدم که سازش نیست رسم ما/ و پایان نیست مرگم چون، نظر دارم شهیدان را بنی آدم همه هستند، اعضایی ز یک‌ پیکر/ بیاموزید از سعدی چُنین معنای انسان را سؤالی کردم از حافظ زدم فالی ز دیوانش/ بگفتا غم مخور،یوسف، می آید باز کنعان را امیر مظاهری در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
مهمان... همیشه بود دل ما برای تو نگران! تمام شد( نگرانی)! شروع شد هجران! قرار بود که ما پیشمرگِ تو باشیم! تو رفته ای و چرا زنده مانده‌ایم ای جان؟ بیا بگو که خبرها دروغ بود همه! بیا بگو به کریمی،بخوانَد (ای ایران)! بیا برای نماز جماعت و افطار به صرفِ چای و غزل ،باز آمده مهمان! چه خاطراتِ قشنگی‌ست خاطراتِ وصال! عجب نسیمِ خوشی داشت لحظه‌های اذان فدای لحنِ دل‌انگیزِ آفرین‌هایت! در آن دَمی که رسیدم به مصرعِ پایان چه نذرها...چه دعاها...که شاید امسال...آه! تو رفتی و نرسیدم به نیمهٔ رمضان درست،روزِ دهم،تشنه‌لب شهید شدی! شبیهِ جدّ غریبت، گرسنه و عطشان صدای هلهلهٔ دشمنِ تو ثابت کرد که نسلِ آلِ زیادند و نطفهٔ مروان قسم به جملهٔ آخر! که گفته‌ای دی‌ماه: (کسی شبیهِ تو با او که شد یزیدِ زمان، چه بیعتی و چه حرفی و چه مدارایی!!!) جداست تا به ابد،راه کفر از ایمان! اگرچه بعدِ تو، اُفٍّ لکِ علی الدّنیا اگرچه بعد تو دلهاست کلبهٔ احزان اگرچه قامتمان خم شده در این ماتم ، اگرچه نیست برای فراق تو،درمان! به انتقامِ تو برخاستیم چون طوفان! شبیهِ کوه،مقاوم...چو رود ،در جریان! همیشه،رهبر و فرماندهٔ دل مایی! بیا به لشکرِ جامانده‌ات بده فرمان! امید ماست به رجعت! که زود برگردی! کنارِ خیلِ شهیدان و با امامِ زمان... عارفه دهقانی (دیشب تمام کردم این قصیده را و صبح در خواب برای خود حضرت آقا خواندم.)💔 در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
طوفان با یک‌ اشاره ی تو، دنیا قشنگ می‌شد با هیبت نگاهت، با ظلم جنگ می‌شد الله اکبر از تو، از آن نماز شبهات از مهر و جانمازت، از ذکر روی لبهات هیهات منا الذله، گفتی و خوب ماندی تو پای دین و اسلام از عشق و شور خواندی تک تک تمام یاران، رفتند و مانده ای تو با عزم جزم طوفان، سیلاب رانده ای تو در آستان عشقت، صد ها هزار عاشق خواهند گفت از تو، از تو امام لایق دلتنگ بودی و ما، دلگیر از نبودت دلگرم بود دنیا با بودن وجودت سر زد جوانه ی شور از چشمهای باران شد منتقم برایت مام شریف ایران در عیدهای ما باز، پیغام نو بخوان تو در چشمهای ما باز، فرزانه ی جوان تو امیدوار هستیم با دیدن امیدت رحمت به تو، به روحت، بر پیکر شهیدت در مشهد تو امروز، ما خادمیم و گریان سید علی! ببین ما، موجیم، موج طوفان زهرا آذربایجان در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
شوق... یک روز روی مهتاب، عکس تو را کشیدم شب شد ستاره ای را در خواب چون تو دیدم از شوق دیدن تو، چشمک زده بهاران خندیدی و من از خواب، با خنده ات پریدم فرداش، مثل مجنون پی در پی از تو گفتم تا اینکه آسمان را، از لحن تو شنیدم بد بود، تیره و تار، دنیای بی وجودت شیرینی جهان را، از دست تو چشیدم شاید شبیه فرهاد، شاید شبیه لیلی اما تو را همیشه چون ذوالفقار دیدم سرمایه ی دلم را دادم به باد امشب آری که در ازایش عشق تو را خریدم دیشب نماز خود را، با چشمک ستاره پشت تو خوانده بودم، ای رهبر شهیدم زهرا آذربایجان در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
سید باصلابت، مبارکت شهادت https://eitaa.com/PoetryHall
باور نمی‌کنم... دست و دلم به شعر حماسی نمی‌رود غم بی‌نهایت است و اساسی... نمی‌رود اما برای عرض ادب دارم اعتقاد در محضر امام زمان باید ایستاد یک تسلیت و آجرک الله سهم من دیگر نمی رسد که کلامی به فهم من باید تو را به شیوه مضطر دعا کنم باید شبیه حضرت مادر دعا کنم حالا رسیده وقت من و ذکر الامان عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان باید بایستم که بیاید امام من اهل مقاومت شود از او مرام من باید حماسه خوان بشوم بین مرثیه آنچه پدر به جای نهاده ست ارثیه باور نمی کنم پدر از دست داده ام هر آنچه داشتم همه دربست داده ام اما پدر خودش به من آموخته چنین باید بلند شد و نشد بسته ی زمین باید بلند گشت به دیدار آسمان عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان باید شتاب کرد که نزدیک راه ماست فردای روشن آرزوی قلب ماه ماست باید به پای قائم دوران بلند شد سرباز می پذیرد و باید پسند شد زینت کریمی نیا در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
علی شدی که ... علی شدی که علی وار زندگی بکنی به لافتایی بسیار زندگی بکنی علی شدی که خود ماه چارده باشی فروغ بخش شب تار زندگی بکنی زلال گریه ی خود را نشان چاه دهی بدون همدم و بی یار زندگی بکنی کجاست مالک اشتر؟ چه شد سپهدارت ؟! چگونه بی سر و سردار زندگی بکنی ؟! چه کوفیانه دلت را به درد آوردند ! که در سرایت آزار زندگی بکنی مگر نه اینکه گلی؟ پس تعجبی هم نیست که در مجاورت خار زندگی بکنی علی شدی که شکوه هیمالیا باشی که سر بلند و گرانبار زندگی بکنی علی شدی که چنان جد خود علی هر شب یتیم پرسی و تمار زندگی بکنی هنوز غائله ی نهروانیان بر پاست علی شدی که علی وار زندگی بکنی که فتنه را به یکی حمله سرنگون سازی دلیر باشی و کرار زندگی بکنی برای مردم ایران طبیب جان بودی مباد بر تو که بیمار زندگی بکنی چگونه دشمن مکار در کنامت ریخت تو را که اینهمه هشیار زندگی بکنی فلک به دور تو چرخید و شد بلا گردان که زیر گنبد دوار زندگی بکنی همین که سید و مولای شیعیان گشتی همینکه ماه شب تار زندگی بکنی علی شدی که علی وار باشی و همه عمر به لافتایی بسیار زندگی بکنی . در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
💔 مثل حبیب کربلا شوق شهادت داشت چشمان اقیانوسی‌اش از غم حکایت داشت ‌ هرگز نَمیرد آنکه بعد از انقلاب عشق بر سرزمین قلب‌های ما حکومت داشت ‌ دست از مسیر سرخ سید بر نمی‌داریم باید در این امواج وحشی، استقامت داشت ‌ از قاتلانش انتقامی سخت می‌گیریم کی می‌شود تا انتقامش خواب راحت داشت؟ ‌ سید علی جان! جان من قربان چشمانت چشمان تو یک آسمان شور و شجاعت داشت ‌ ایرانِ بعد از تو عجب ایران غمگینی‌ست بعد از تو باید تا ابد احساس غربت داشت ‌ ای قامتت محکم‌تر از البرز از الوند قلب کدامین کوه مثل تو صلابت داشت؟ ‌ در هر قنوت خود شهادت آرزو کردی آری دعایت رنگ و بوی استجابت داشت ‌ جان وطن در ماتمت پیوسته خواهد سوخت از بس نگاه ما به دیدار تو عادت داشت ‌ تا صبح محشر پای عهد خویش خواهد ماند آن ملتی که در مسیر حق بصیرت داشت ‌ نابودی و پایان اسرائیل نزدیک است یک روز می‌فهمند این رؤیا حقیقت داشت احمد_علوی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
ماه در ماه ... علی همان علی و ماه هم همان ماه است چقدر غربت مولای عشق جانکاه است هنوز غائله ی نهروانیان بر پاست هنوز سینه ی محراب کعبه ی آه است هوس به جلوه ز قطامه هیچ کمتر نیست دل اسیر هوس ملجم است، گمراه است برای شیعه شدن یا حسین کافی نیست در این میانه ببین چند کربلا راه است بیا که ماه محرم رسید ، عاشق باش ! بیا که هاله ی دیدار گرد این ماه است مبین به گودی گودال قتلگاه ای دل عروج یوسف زهرا ز قعر این چاه است بیا و مرد عمل باش، کربلا اینجاست حسین هست، علی هست، ماه در ماه است اگر چه شهر پر از عمر و عاص نیرنگ است کسی که شیعه ی مولا علی است، آگاه است . در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به (عج) ناشناس ............... تنهایی‌ام، شکلِ مترسک‌های جالیز است حال و هوایم ابری و همرنگ پاییز است اصلا چرا سرد است آغوش خدا با ما!؟ سرگرم چی هستیم!؟ این پرسش‌برانگیز است اصلا چرا دوریم اینقدر از امام و خود!؟ این حجم از بی‌قیدوبندی حیرت‌انگیز است در خون خود باید برقصد آهویی دیگر تا ساز ناکوک جهان، در چنگ چنگیز است مردان، تجاوز می‌کنند و کودکان، گریه در دادگاه اما سر زن‌ها روی میز است در چهارراه عشق باید با که گفت از عشق!؟ وقتی که چشمانِ چراغِ سبز هم هیز است ننگ خیانت مانده بر پیشانیِ عاشق پشت رفیقان، جای چندین چاقوی تیز است مادر برای سقط فرزندش در آیینه با هجمه‌ای از آرزوهایش گلاویز است شاخ گوزنی که پدر شد چند روز پیش از کلبه‌ای در جنگلی بی‌روح، آویز است درد زمین، گرما نبوده‌ست و نخواهد بود از فقر و فحشا می‌شود فهمید تبعیض است! در خواب خوش بودیم جمعه؛ بی‌خبر از شهر - از کودکِ کاری که چشمانش سحرخیز است سهمی که سیّاسان عالَم برده‌اند از ما بوده‌ست عمر ما... که آن هم پوچ و ناچیز است پیرانِ بی‌پروا پدر از ما درآوردند دنیا به دنبال جوانی پاک و پاکیزه‌ست دیشب خودت دیدی کمیل من، چه اشکی داشت امشب سماتم را ببین از بغض لبریز است گفتم به شیخی ناشناس، از او بگو، او گفت: راز به دست آوردنش پرهیز و پرهیز است محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
نذر امام حسن مجتبی علیه السلام شاید که تکان خورده شبی باغ انارش از بس که پر از سرخی سیبست بهارش با این همه دل بسته که هستند دچارش دنیاو همه مکنتش اخر به چه کارش؟ شاهی که شده عرش و سماوات شکارش از صبر و کرم هرچه بگوییم تمام است در خانه ی او غصه ی بیهوده حرام است آقای وفا، لطف و صفا، شاه مرام است در محضر باران  به یقین، جود مدام است گیتی شده ایجاد که چرخد به مدارش او سبط نبی، ابن علی،جلوه ی زهراست او جان رسولست که  در صورت مولاست او اینه ی حسن و همان سیرت تقواست او نور علی نور  علی نور دو دنیاست عالم همه روشن شده از خاک مزارش ای وای که در کوفه ی  هستی همه مستند پول و زر و عشرت زده ای کور پرستند یوسف نشناسان ستمکاره ی پستند در کوچه و در مسجد و در خانه نشستند ای وای اگر سر برود جام قرارش شاید که برای حسن این صلح عجیبست مولای غریبی که غریب بن غریبست آن دشمن سر کرده به دنبال فریبست تا تیر به تابوت حسن دست به جیبست یارب به حسن یا به حسن یا به تبارش! زهرا_سلیمی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall