مادرم گفت: سفره پهن کنید
هفت سین هم برای تزئینش
بعد از آن هم پیالهای سمنو
ریخت در کاسه ملامینش
کاسهای هم برادرم آورد
گفت با ذوق: شیر آوردم
خنده آورد بر لبان همه
این پسر با تلفظ شینش
سنجد و سرکه سهم خواهر بود
هر دوتا را میان سفره گذاشت
نوبت سین پنجم ما شد
پدرم رفت سمت ویترینش
موزه کوچکی به راه انداخت
سکهها را نشانمان میداد
از ریال و قران ایرانش
تا یوآن قدیمی چینش
مادرم رفت و سبزه را آورد
بعد هم تنگ و رحل و قرآن را
رو به ما گفت: این هم آیینه
این هم از تخممرغ رنگینش
دست بردم به سمت یخچال و
سیب زردی به سفره آوردم
مادرم گفت: سیب سرخ نبود؟
بغض کردم که بگذر از اینش
بغض پیچید در هوا کم کم
عیدمان طعم خاک و دود گرفت
مادرم گفت: سفره کم دارد
گرچه کامل شدهست آئینش
جای خالی بزرگتر میشد
بغض دیگر به چشم میآمد
خانه ما شبیه هیئت شد
پخش شد تا صدای شیرینش
خواهرم گفت: یافتم مادر
نام او "سید خراسانی"
چشمها رفت سمت تلویزیون
در حرم بود هشتمین سینش
سید حسن طباطبایی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🔖ترانهای ناقابل، به شهدای سپاه، از زبان همسرانشان
اولینبار که دیدیم همدیگه رو
توی قلابِ تو قلبم افتاد
با رودَرواسی بهت گفتم که:
رنگ سبزِ سپاهی بهت میاد
یادمه برقِ چِشِ فشارقویت
دَکّهی امیدفروشیِ تو بود
یادمه که تاریخِ تولدم
رمزِ صفحهْقفلِ گوشی تو بود
بعد تفتیش، تو امامزادهی شهر
منتظر، دور و بَرِت وایمیسادَم
پیشنمازَم بودی و وقت اذون
همیشه پشت سرت وایمیسادم
قبلِ رفتن به سفر یا مهمونی
تو نظر میدادی من چی بپوشم
پیرهناتو من اتو میزدم و
گوشوارهم رو تو میبستی به گوشم
اما روز آخری گفتی بهم
قرمهسبزی بپزم واسه ناهار
من موادِّ غذا رو خریدم و
پختم و غروب شد و منْ بیقرار...!
دلخورِت شدم، بهم حق بده خب!
من بودم با یه غمِ نوکمدادی
هرچی زنگ زدم بهت... هیچ...! تویی که
بوقِ اول، جوابم رو میدادی
اومدم سمت محل کار تو
دوریت از من، تَهِ بیمرامی بود
آمبولانسا پُرِ مجروح اومدن
آمبولانس تو پلاکْنظامی بود
هُرّی ریخ(ت) دلم، تک و تنها بودم
حس میکردم بدنم نیمهجونه
خودِ فرماندَهتو دیدم که داره
رو به تابوت تو پا میچسبونه
تابوت تو رو برام آوردن و
دیدم از عطر خدا معطری
مثِ این ترانهی بیسر و ته
دنیا رفته بود روی دور سَری(ع)
بین گریه، خندیدی و خندیدم
به جهانِ دمدمیمزاجِمون
توی تابوت توی انگشتت بود
حلقهی نقرهی ازدواجمون
خلاصه تصاویر آخرِ تو
توی ذهن من هنوز میخنده
خیلی دلتنگ اینم کنار تو
بشینم جای کمکراننده
به دلم افتاده که بلند میشی
خیلی دلتنگ تواَم، خیلی زیاد!
هنوزم شبیه قبلنا میگم:
رنگ سبز سپاهی بهت میاد
مهدی کارگر
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#جنگ_تن_به_تن
شبیه رعد میآید سپاه پیل تن اینجا
هزاران جان به کف، آمادهٔ رزمِ وطن اینجا
میانِ اَبروانت با دل من ماجرایی هست
عجب آشوبی افکندست، جنگ تن به تن اینجا
زده چشمت شبیخونی به قلب بیقرار من
مَکِش تیرِ نگاهت را، امیرِصف شکن، اینجا
در این میدانِ شیدایی عجب حال و هوایی هست
که مُژِگانت قشون خوشه های نقطه زن اینجا
شکست لشکرم حتمیست در غوغای گیسویت
که برپا کرده ای صد فتنه در هر انجمن، اینجا
اگرچه خستهام، اما به تسلیم تو خرسندم
خوشا دربند تو بودن در این دیرِکهن، اینجا.
✾࿐༅🇮🇷༅࿐✾
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#غزل
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نور
...........
چشمهایت را نوشتم آیههای سبز «نور»
دستهایت را نوشتم سوره «طه» و «طور»
ای حدیث بیبدیل هستی، ای قرآنترین
چیست در فحوای لبخند تو جز شعر و شعور
ای جمالت آسمان و ای نگاهت آفتاب
دور باد از تو بلا، چشم حسودان تو کور
از صدایت دلنشینتر هست آیا!؟ نیست نه
گفته از لحن خوشت داود در گوش زبور
«مینشینم تا بیایی» را به آتش میکشم
پا به پایت میدوم تا نفخهی صبح ظهور
بانگ جاءالحق خوش است از گنبد سبز حسن (ع)
مستی ما را دوچندان کن... دوچندان از غرور!
با خودم میگویم آیا هستم آن روزی که تو...!؟
میروم وقتی به دیدار همه... اهل قبور
جمعهها با جمکران از صبح میخوانم تو را
ندبههای بیتو هر دم میشود در من مرور
انتظارت، شاعرم کرد و نگاهت، مشعرم
ای به قربان صبوریهایت ای سنگ صبور!
محمد عابدی
#اشعار_مهدوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دل این شهر معتاد حسین است
پر از هیهات و فریاد حسین است
خیابان را نگه دارید مردم
که میدان دست اولاد حسین است
بهبود غلامیان
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
# هیهات منّ الذّلّه
شعارِ هر مسلمان، هیهات من الذله
پیغامِ نابِ قرآن ، هیهات من الذله
در ذهنِ ما نگنجد، یاری به دشمنِ خود
تسلیمِ مکرِ شیطان؟ هیهات من الذله
وقتی که دشمنِ تو صدها دسیسه دارد!
غفلت به وقتِ بحران، هیهات من الذله
ما پیروانِ قرآن سازش نمی پذیریم
آزاده است انسان، هیهات من الذله
فکرِ مذاکره کی باشد مفید بر تو؟!
شیطان در اوست پنهان، هیهات من الذله
با سلطه گر تفاهم تضعیفِ انقلاب است
یاران و پاکبازان ، هیهات من الذله
با دشمنانِ بد عهد سازش چه سود دارد؟
چون بشکنند پیمان، هیهات من الذله
نیرنگِ دشمن هرگز پایان نمی پذیرد
غافل مشو ز آنان ، هیهات من الذله
مانند کوه باید هر راه و رخنه را بست
بر دشمنانِ ایران ، هیهات من الذله
( شایق) به عشقِ ایران از جان گذشته باشد
چون هست مردِ میدان، هیهات من الذله
اکبر حمیدی شایق
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
باز دلشوره رفیق دل بیچاره شده
بار هجران تو ده باره نه صد باره شده
صحبت از زندگی منتظران فرجت
مثل آن خانه به دوشی است که آواره شده
ماه منظومهی حسنی و جهان آرایی
در مدار کششت عشق چو سیاره شده
نه فقط عاشق دلتنگ تو را میجوید
یک جهان در پی دیدار تو مه پاره شده
راستی حال دل غمزده را میدانی
همچو گلبرگ خزان دیدهی صدپاره شده
عدهای با دمِ ابلیس سخن میگویند
این چه دردی است که با بیخبری چاره شده
نگرانیم از این شبزدگان بیدرد
شاهد این سخنم زردی رخساره شده
#این_صاحبنا
معصومهمشهدیزاده
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
خبر: پرواز "حق" تا آسمان مسجد الاقصی
خبر "انا فَتَحْنا" بود و "سُبحانَ الَّذی أسرا"
خبر "الله اکبر" بود بعد از شادی مردم!
و حیرت بود با چندین زبانِ زندهی دنیا
خبر مشق شبی از درس طهرانی مقدم بود
که از آن کودک من مینویسد بارها املا
خبر موشک به موشک زد به گوش غاصبان سیلی
سپس یک خواب راحت شد به چشم کودکی تنها
ابابیل است آری، سیل سجیل است میبارد
قرائت میکند آیات نصر و فجر را یکجا
شکستْ آن طبل تو خالی، رژیم جعل اشغالی
شکستْ آن گنبد پوشالی و آن کاغذ یک لا!
شما ای قوم نفرین زادهی بدعهد نافرمان
نمیگیرید در "ارض مقدس" تا ابد سکنا!
شما دیروز پیغمبرکش و امروز کودککش ...
جهان دید از شما "يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا" را
که میگفتید دستان خدا بستهست؟! با وحشت...
نگه دارید هان! انگشت حیرت در دهان حالا!
از این پس مرگتان نزدیکتر شد؛ گوش بسپارید
خبرهای جدیدی میرسد امروز یا فردا...
طیبه عباسی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#ولایت
نگیری از سر ما سایه امامت را!
نگیری از دل ما آیه ولایت را!
قنوت، فرصت زیبای همدلی با توست
نگیری از نفسِ ما دمی، اجابت را!
دوباره حرملهای، کودکان ما را کشت
نگیری از شب ما، روضههای هیئت را!
ببند دست مرا و نبند چشمم را!
بگیر جان مرا و نگیر غیرت را!
چهشد که هموطنم شد وطنفروش... چهشد!؟
چگونه درک کنم این همه خیانت را
هزار مرتبه لعنت به آنکه شد مزدور
به باد داد به چند اشرفی، شرافت را
هزار مرتبه لعنت به آن سلبریتی
که خرجِ کشور بیگانه کرد شُهرت را
هزار مرتبه لعنت به هرچه روشنفکر ـ
که آفتابِ خودش کرد غربِ ظلمت را
هزار مرتبه رحمت به آنکه با قلمش
نوشت شور و حماسه، نوشت عزت را
هزار مرتبه رحمت به هرچه ورزشکار
که با غرور سرودهست استقامت را
هزار مرتبه رحمت به آنکه کاسب بود ـ
و در شرایط جنگی، شکست قیمت را...
اگرچه پرچم ایران سهرنگ بوده و هست
نشان و واژهی «اللّه»، گفته: وحدت را
به نامِ نامی حیدر که با علی هستم
ببین که میفشرم باز، دست بیعت را
حسین دارد و با کربلاست همپیمان
نمیپذیرد اگر شیعه، ظلم و ذلت را
چنان زدیم که فرماندهانشان ماندند ـ
چگونه جمع کنند این همه فضاحت را؟!
جهانِ بیخبر از روحیات اسرائیل
مباد گم بکند سرخط روایت را...! ـ
که اوست آنکه تجاوزگر است و جنگطلب
که اوست آنکه عیان کرد جنگ قدرت را
رسانههای معاند، دوباره مشغولند
مگر به هم بزنند اقتدار امّت را
رسانههای قسمخورده، انعکاس دهید
غرور شیرزنان را، صدای ملت را...!
مگر نه اینکه پدافندشان به خاک افتاد
مگر نه اینکه شکستیم پشت هیبت را
بگو که ثبت کند چشمِ دوربین جهان
شکوه این خبر و موج این رشادت را
برادرانِ مسلمان به ما بپیوندید
رها کنید کمی خواب و استراحت را
اگر که ما نخروشیم مثل دریاها
زمین نمیفهمد عمق این جنایت را!
خدا به وعدهی خود میکند عمل اما
مباد قدر ندانیم باز فرصت را
جهاد، حجّت شرعیست! شیعه آمادهست
خدا کند که ببینم شبی شهادت را!
محمد عابدی
#جبهه_حق_پیروز_است
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
آینهی خواب ...
عکس روی تو چو در آینهی خواب افتد
طوطی طبع به نظم غزل ناب افتد
تاب می خورد دلم بر سر زلف تو،بلی
هر که را مار زند در تب و در تاب افتد
طلب بوسه اگر میکنم ای دوست مرنج
طفل چون قند ببیند دهنش آب افتد
دختر پاک کم از خانه نهد پای برون
می چو در خمره بر آرد نفسی ناب افتد
عارفان بیشتر از خواب تغافل ترسند
هرکه بیدار بود شب سحرش خواب افتد
خاک غم نمره نوح دل ما هست ،چه غم
کشتی تن چو ز هجر تو به گرداب افتد
صبر آموختم از مردم چشمم زیرا
روز و شب خانهی او در ره سیلاب افتد .
علیرضا اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
ماهِ مهمانی...
رمضان بود
مهمانی گرفته بود خدا
بهار بود
و شکوفا شدند درختان
دو عید
در یک زمان
ایستاده بودند...
اما روز ها همینطور
شب میشدند...
ودر تیرگیِ جنگ خاموش...
دیوها
از اسارتِ ابرها
بجای باران
خمپاره باریدند...
خون ها از سر بریدهی تاریخ
میان خیابانهای بی انتهای
اتحاد
رمز عبور را امضا میزدند...
اما کسی نفهمید
مهمانی کی تمام شده بود...!
وکسی
نفهمید
مهمانی کی شروع شده بود...!
#مینو_سلیمی
#جنگرمضان
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
بمون...
شبیه رقص پرچمی میون آتیش و تفنگ
تویی شکوه خندههام توو این دقیقههای جنگ
اگر چه سقف خونه رو گرفته غفلت و غبار
خیال تو به قلب من، همیشه داده اعتبار
بمون که با نگاه تو شب از ستاره پر بشه
که سرب داغ حادثه روحت رو بیرون بکشه
بغل بگیر تن منو که مرگ معبر منه
همین که عاشقت شدم دفاع آخر منه
صدای انفجار و خون نشد حریف عزم تو
تموم نقشههای شب، شکسته پیش رزم تو
توو این مسیر پر خطر تویی رفیق همسفر
بیا و خستگی ببر از این نگاه دربه در
انار گونههای تو به رنگ غیرت منه
همین که با منی هنوز تموم ثروت منه
بیا و بعد این نبرد دوباره میهنو بساز
به کوری چشای غم به خاک کشورت بناز
#وطن
#ایران
#طاهرهموحدیپور(مهدا)
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
🔹https://eitaa.com/PoetryHall