.
معلوم شد ز قدرت ما بیخبر تویی
مغلوب در مجادلهی خیر و شر تویی
معلوم شد ز عربده و صوت انکرت
ای خوک زرد! لایق عصر حجر تویی
حرف دهان هرزهی خود بعد از این بفهم
حیوان تویی، بهیمه تویی، جانور تویی
حیوان تویی که خوردن اطفال کار توست
با اپستین به مزبلهها همسفر تویی
ما را نسب رسیده به چندین هزار سال
آری حرامزاده تویی بیپدر تویی
ایران شد استوارتر از هر زمان ولی
آنکس که شد به گند فرو تا کمر تویی
ناوی به گل نشسته و گاوی بدون شیر
باقی گذاشتی، تن بی پا و سر تویی
آنکس که داد پایگه خویش را به باد
یکباره در حجاز و کویت و قطر تویی
دادی عنان خود به نتانْیاهوی پلید
با این طناب، رفته به چاه سقر تویی
بیچاره ملتی که تو باشی رئیسشان
تنها نه ننگ غرب که ننگ بشر تویی
ایران چه در نبرد و چه در صلح، فاتح است
چون اهل منطقیم و خرد، خیرهسر تویی
حتی به درد گاوچرانی نمیخوری
زیرا ز گاوهای جهان، گاوتر تویی
دانشگه است و مدرسه، آماج حملهات
دریافت شرق و غرب که خصم هنر تویی
بعد از سکندر و مغول، آن بدگهر که خورد
سیلی ز دست این وطن پرگهر تویی
افسار دست ماست، ستوری که بعد از این
باید کند ز جفتکِ بیخود حذر تویی
گر حیف خر نبود که حیوان نافعی است
میگفتم ای روانی احمق که خر تویی!
افشین علا
#وطن
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
پر از بغض است و اشک و آه، چشمان خراسان
تفاوت میکند این بار، باران خراسان
چهل روز است از یار خراسانی خبر نیست
ولی ما دل به او دادیم و سلطان خراسان
خیابانها، «قیام» مردمی از «خاوران»ند
چهل روز است میدانهاست «میدان خراسان» ۱
قلندرگونه میجنگند میثمهای تمّار
به نام «جانفدا» و سربداران خراسان ۲ و ۳
و امریکا و اسرائیل، یأجوجند و مأجوج
که افتادند با ذلّت به زندان خراسان
اگرچه جمکرانِ سینهام آمادهی اوست
تنش را میسپارد دل به گلدان خراسان
نمیدانم چه روزی آفتابی میشود!؟ آه...
نمیدانم که تا کی هست مهمان خراسان!؟
به وقت رجعتِ آن بتشکن از قلب آتش
گلی بیرون میآید از گلستان خراسان
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
بسم الله الرحمن الرحیم
نگو آتش بس این آتش فشان است
شکوه بازافزایی بر توان است
دو صد چندانی قدر است و فتاح
دو صد چندانی دشمن کشان است
به خاک افتادن اهریمن و دیو
خروش ذوالفقار جان ستان است
پیاپی ضربه های پیل افکن
پیاپی ضربه هایی خون نشان است
زمین افتادن هر روز دشمن
قیام عزم ما تا آسمان است
پس از این خشم ما بیش است، از پیش
پس از این خشم ما تا بی کران است
اگر صبریست حالا صبر شیراست
پی غولی که در غارش نهان است
بگو با دشمنی که در کمین است
هزاران تیر ماهم در کمان است
جهان مبهوت ایران میشود باز
جهان میبیند ایران قهرمان است
فاطمه سادات پادموسوی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل
فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دارم فکر میکنم
فکر میکنم
و قلمم سرخ میشود
سرخ میشود از خون لالههای میناب
سرخ می شود از خون کودکانسرزمینم
سرخ می شود از تکان تکان لرزههای بدن کودک معلول ذهنی
از کوله های در خاک تپیده
از دست های جدا
از پل های فرو ریخته
نیروگاه های در تاریکی
سرخ میشود و خون قی می کند
سرخ میشود و ستاره ای ناخوانا هق هق می کند
سرخ می شود و مویه میکند از پیکره های بارانی
از کلاس های درس شریف
از صندلی های علم و صنعت
از دختران ورزشکار سووشون
نمی دانم چرا دلم رضایت نمی دهد
چرا اینسکوت خوره شده است
چرا شک به جانم افتاده مثل موریانه
می جود
و
راه می رود
چهل روز است صدایش را نشنیده ایم
لبخندش را نفس نکشیده ایم
چهل روز است آب از سبو ننوشیده ایم
نخوابیده ایم
گرچه سر بلند کرده ایم که در مقابل سگ های ولگرد ایستادیم و خم به ابرو نیاوردیم
که در مقابل گرگ های خونخوار سر فرود نیاورده ایم
که پای لانچرها دست دادیم پا دادیم خون دادیم خاک نههههه
ولی این طعم مذاکره چرا حنظله است
نه به شیرینی هکرهای حنظله
به شوکرانی ابوموسی ها
صفین هااا
احد هااا
چرا ته دلمان غنج نمیرود
چرا ته دلمان خالیست
چرا تنمان مور مور میشود
چرا امضای هیچ کسی برایمان تضمین نیست
چرا این کلمه آنقدر سخیف و وحشتناک است
مذااااااااکره
خدایا ما هیچیم
ما صفریم
دستهایمان تهی
اعتمادی نیست به کراواتهای مدرن
به میزهای برجامی
به نشخوار تفاله هاااا
خدایا
تو آگاهی و ما نه
مباد تاول مجددی بر تن این دریا
مباد در میان مذاکره سیلی دوباره
مباد حریق در پیراهن
مباد تجهیز برای بلاهت یورش
مباد اتفاق مباداااا
مباد ترور نووور
مباد دلهره های اوراد
مباد بریدن نای نی با نوازش
مباد نشئه های داس بر گلبرگ ارغوان
خودت معجزتی کن
خوووودت
تنهااااااا خود تو و لاغیررررررر
ما تا آخر گوش به فرمان رهبریم
لبیک یا حسین
لبیک یا خامنهای
زینب حسامی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
اگر که آخر این روزهای بیخنده
تمام شهر شود از بهار آکنده..
اگر که پنجرهها وا شوند و در تصویر
پرنده بال بگیرد بجای جنگنده..
نسیم صلح اگر از کرانهها بوزد
غبار جنگ شود در هوا پراکنده
به جای جاریِ خونهای بیگناه اگر
بجوشد از تن دوران امید زاینده
اگر چنین بشود قول میدهم از تو
مرا جدا نکند دوری رباینده
بگیر دست مرا، مشت عاشقانهی ما
به رنجهای جهان پاسخی است کوبنده
بپرس از آینهی چشمهسار، میداند
که هست خنده به لبهای ما برازنده
بگرد و خانهی ما را بیاب این سوها
بگرد عشق! که جوینده است یابنده..
سیده تکتم حسینی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
چهل شب گذشت...
غمت را شمردم، چهل شب گذشت
چهل شب در اندوه و در تب گذشت
چه میدانی از حسرت تلخ من؟
چهل روز بر من، چهل شب گذشت
زمان ایستاد و مرا زجر داد
زمان از تنم، مثل عقرب گذشت
خبر داری از لحظهء رفتنت،
چه بر دفتر و این مرکّب گذشت؟
همه روزهایم به اندوه و بغض،
چه شبها به یا رب... به یا رب گذشت
به امید برگشتنت روزها،
به اشک و به ذکر مجرّب گذشت
تو را تشنه کشتند... آه... ای علی!
بمیرم... چه روزی به زینب گذشت...
زهرا علیدوستی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
روز جمعه..
چشمات یه اقیانوس آرومه
پایان من از دور معلومه
وقتی که نیستی پیشم انگاری
دنیام چه تلخه مثه زقومه
حاکم تویی حکم دلم پیشت
دیوونهمو پر میکشم پیشت
بردی تمام هستی مو افسوس
تنها نذار من رو توو این کابوس
از چشم خیسم کی خبر داره
کی تووو خیالش بال و پر داره
کی این روزا غمگین و دلتنگه
رو شونههاش زخم تبر داره
با من مدارا کن که ویرونم
بی تو یه عکس تار و لرزونم
تقویم من رو جمعه جامونده
بی تو اسیر حبس گلدونم
#ترانه
#انتظار
#طاهرهموحدیپور (مهدا)
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
«تسبیحِ ظهور»
مولایِ سبزپوشِ لحظههایِ غیبت!
مرا به بند بکش
نه در اسارتِ خاک،
که در حریم قدسیِ دستانت...
بگذار چون تسبیحی از جنسِ نور
در میان انگشتانِ تو طواف کنم،
تا هر گرهِ وجودم
با طنینِ یا حقِ تو باز شود.
ای غایبِ حاضر!
مرا به حالِ خود رها مکن...
آنگاه که در قنوت وترِ خویش
برایِ غربتِ این جهان میگریی،
مرا چون دانههایِ زلالِ مروارید
از محرابِ چشمانت بر گونه جاری کن.
بگذار من
آن اشکی باشم که از بلندای نگاهِ شما میافتد
میخواهم بر خاکِ پایِ تو سقوط کنم
تا تمام جهان بدانند:
زیباترین سرنوشتِ یک دانه
گم شدن در مسیرِ نالههای شبانهی توست...
بیا و با سرانگشتِ عنایتت
ذکر فراق را
به تسبیحِ وصال بدل کن.
(اللّهم عَجِّل لِوَلیک الفَرَج)
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#ظهور
#صاحب_الزمان
#سپید
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🇺🇸 (خیل خونخواران) 🇮🇱
به مَسلخ بُردهاند انسانیت را خیل خونخواران
که میبارَد ز چشم آسمان، خونابهی باران
زمین آلوده از ظلم و فساد و قتل و غارت شد
به حکم کافرانِ ظالم و شمشیر خونخواران
بپاخیزید اکنون ای مسلمانان! که در خوابید
هدف کردند چون "اسلام" را با خدعه، مکّاران
به میدان آمده ابلیس، اما در لباس دوست
چنان گرگی که بر تن کرده جلد میش را یاران!
یهودی مسلکان، نه! بلکه صهیونِ ستم پیشه
علیه مسلمین، گردیده همدست ستمکاران
به خاک انداختند افسوس نخلِ باغ ایمان را
تبر چون بود در دستانِ خونآلودِ غدّاران
چگونه میتوان خاموش بنشینیم وقتی که :
به خون خویش غلتیدند و جان دادند سرداران
چگونه میتوان رَد شد ز خونِ کودکانی که :
چو گل پرپر شدند از کینهتوزی جهانخواران
مشو اغفالِ "آتشبس" که باشد خدعه بیتردید
مکن دل خوش به "پیماننامهی پوچِ" ریاکاران!
کجایی ای امیدِ ناامیدان، منجی عالم!
که طاقتها شده طاق از جنایتهای جبّاران
بگیری تا تقاصِ خونِ مظلومانِ عالم را ـ
بیا بیرون ز پشتِ ابر هجران، حضرت باران!
بیا ای (ساقی) خُمخانهی جانان! بده جامی
که هستند آرزومند تو حتی، خیلِ خَمّاران .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
(حیلههای نخ نما)
همچنانکه دوستی با گرگ میباشد خطا
صلحِ اِمریکا و ایران است صلحی نابجا
صلح باید بر اساس «همدلی» حاصل شود
غیر ازین قطعاً بوَد نیرنگ و تلبیس و ریا
گرگ، همواره به فکر قلع و قمع گلّه است
جز دریدن نیست چون در طینتِ گرگِ دغا
بسکه مکّار است این گرگِ دغل؛ چون روبهان
بر اساس آن چه اکنون مینماید اقتضا
کرده چون احساس در بند خطر افتاده است
دم زند از دوستی ، تا از خطر گردد رها
او که از ناچار، با تزویر بندد عهدِ صلح
گر بیابد فرصتی دیگر، کند غوغا به پا
او که از خونِ جوانان، جوع خود درمان کند
کِی توان با او مدارا کرد در این ماجرا ؟
سادهلوح است آنکه باور کرده گرگِ ددسرشت
توبه کرده از درنده خویی و ظلم و جفا
هموطن! آگاه باش و گول شیطان را مخور
تا مبادا تن دهی بر حیله های نخ نما
آب و آتش گر شود ممزوج آنگه میتوان
دید گرگی را کند بر عهد و پیمانش، وفا
گر توانی روز و شب را همنشین هم کنی!
میتوان دل بست بر این صلح، بیچون و چرا
(ساقیا) هرچند هستم طالب صلح و وفاق!
نیستم خوشبین به این صلحِ سراسر فتنهزا .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
فارسیترین خلیج ...
خلیج سفرهی پهناوری که از آب است
و توی سینهی او گنجهای بیتاب است
اگر چه گنج و گهر در دلش فراوان است
و لیک شیر ژیان در کنار او خواب است
که شیر خفته به بیدار باش شیر اوژن
و این حکایت تصویر در دل قاب است
بگو به کشتی بیگانه، ناخدایت اگر
سوی خلیج بیاید اسیر خیزاب است
از آن به بادهی انگور می زند مزهاش
که خون ریخته بر قلب او چو می ناب است
خلیج سفرهی پهناور ذخایر نفت
که قرن هاست هوایش به جان اعراب است
خلیج فارس نه اصلا خلیج ایرانی
که هر کرانه او قبله گاه احباب است
خلیج پهنه بیدار باش و هشیاری است
اگر چه ظاهر یک چشم مست ، پر خواب است
در آسمانش اگر یک پرنده پر بزند
هلاک موشک رادارهای جت یاب است
و گر به پهنهی این بی کرانهی مواج
غریبه بگذرد از ساکنان گرداب است
خلیج فارس که همواره نام او جاوید
خلیج فارس بهشتی که در دل آب است .
علیرضا اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
یزید زمان...
آن موی را یزید زمانه خضاب کرد
با خون رهبرم که جهان را سراب کرد
گفتند پشتِ سر، که فلانی فراری است
اما تمام فتنهیشان را خراب کرد
مردم کنارِ منجیِ خود ایستادهاند
گویی که نقشههای عدو را بر آب کرد
علی پوراسد
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall