طنین زنگ ها در وسعت دشت
غریبانه نوایی ساز می کرد
زمان بر بوم هستی گَرته می ریخت
و عشقی راستین اعجاز می کرد
به روی نی علم ها غرق در خون
چو قرص روشن مه می درخشید
نفیر دلخراش زخم و زنجیر
سکوت دشت را در می نوردید
خرامان ساربانان مست و دلشاد
وضو می ساختند از دجله ی خون
تنی بی سر چو بذری کِشته می شد
که لاله خیز گردد دشت مجنون
غریو و زوزه های باد می ریخت
بنای کاخ پوشالی بیداد
تبر بر دوش زینب پیش می رفت
عَلم را بر زمین نگذاشت سجاد
کتاب کاروان ماه و خورشید
هزاران قصه جانسوز دارد
به هر عصر و زمانه عاشقانی
پلنگ افکن، شرار انگیز دارد
#نیره_جهانشاهی
@goharshadqom
درسرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#غزه
#عطش
حالا همه کرب و بلا را می شناسند
تقطیع حرف کاف و یا را می شناسند
حالا زمان دارد به جایی می رسد که
مردم گل عطشان ما را می شناسند
از کربلا کشور گشایی را ببینید
تعزیه های کربلایی را ببینید
وقتش شده انا فتحنا را بخوانید
در اوج غم فتح نهایی را ببینید
فرماید "انَّ جدیَ العطشان" به زودی
بر دردهامان می نهد درمان به زودی
آن وقت تنها شیعه ها نه بلکه دنیا
پی برده اند از ابر بر باران به زودی
🌼زینت کریمی نیا
درسرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🔹🔹🔹
این روزها ،روزهای شعر مقاومت است
گاه یک شعر ناب از یک کتاب مؤثرتر و برندهتر است .شاعر باید دارای زمینههای اندیشهای قوی باشد.
⭕️ بهترین شاعران کسانی هستند که بهتر میاندیشند.
یکی از زمینههای اندیشهای در شعر مقاومت و دفاع مقدس «نمادگراییتاریخی» است.
در این حالت شاعر متفکر از خاطرههای قومی و کهن بهره میگیرد تا ذکاوت و هوشیاری مخاطبان خویش را برانگیزد. طرح الگوها و نمادهای تاریخی و مطابقت شرایط حاضر با آن یکی از مهمترین زمینههای اندیشه در شعرهای دفاع مقدس است.
«طاهره صفارزاده» میگوید:
رزمآوران حق/ حجتی دیرین دارند/ با هر گلوله پیوندی میخورند/ با اهل بدر/ آن پرچم رهایی/ از بدر تا احد/ تا جبهههای غرب و جنوب/ دست به دست دلیران میگردد/ (طاهره صفارزاده، 1380، صفحه 114)
«زکریا اخلاقی» به شهید نگاهی اسطورهای و بر پایه الگوهای دینی دارد:
صحنه حادثه سرشار شد از بوی عروج/ وقتی از مصر بلا پیرهنش آوردند (زکریا اخلاقی، 1380، صفحه 20)
«تیمور ترنج» از کهن الگویی دیگر برای تمثیل استفاده میکند و سپاه دشمن را ایلچیان مغول میپندارد، در حالیکه شمشیرهای خونریز در دست دارند:
بر دروازههای خونین شهر/ ایلچیان/ شمشیرهای خونین چکان را/ صیقل میدهند/ ویاسای چنگیزی را تکرار میکنند/ در پستوی تاریک/ دختران/ مهتاب رخسارههایشان را در خسوفی تاریک/ انکار میکنند/ بر دروازههای خونین شهر/ ایلچیان/ سربداران را بر دار میکنند/ (تیمور ترنج، 1383، صفحه 36) شواهد و امثال برای الگوهای ملی و دینی در شعر دفاع مقدس فراوان است و لهذا جهت پرهیز از اطاله کلام به نمادگراییهای تاریخی در شعر پایداری جهان اشاره میکنیم.
«ماغوط» شاعر عرب سوری با طرح قهرمان جنگهای مسلمانان (طارق) میگوید:
پرچم میهنم را/ چونان پیراهنی خواهم پوشید/ و با نخستین گِردباد که بر میهنم میتوفد/ بر یکی از تپههای نزدیک به تاریخ/ فراز خواهم شد/ و شمشیرم را به مشت طارق/ سرم را به سینه خنساء/ و قلمم را به انگشتان متنبی پرتاب خواهم کرد (محمد الماغوط، ترجمه موسی بیدج، 1375، صفحه 46).
هر شاعری با توجه به اطلاعات تاریخی و مذهبی خود میتواند از نمادهای مناسب و تأثیرگذار در شعر استفاده کنند و حماسه بیافریند.
منتظر اشعارحماسی شما هستیم.
🔹🔹🔹
درسرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
حقیقت نمایان
ببخشید خرما اگر بر نخیل است
ببخشید اگر دست کوتاه دارم
اگر بشکند دل، اثر میکند آه؟
که در سینه از داغتان آه دارم
نمیشد اگر دردتان را بکاهم
چرا راوی دردهاتان نباشم
حقوق بشر یک دروغ بزرگ است
ولی من نمیشد که انسان نباشم
شما نان ندارید و قلبم کباب است
از این روزگار پر از ظلم سیرم
اگر بیتفاوت بمانم دریغا
اگر بیخیالم، خدایا بمیرم
حقیقت نمایانتر از این مگر هست؟!
ببین قلب آزردۀ کودکان را
که چشمی اگر باز باشد به پلکی
ببیند سیاه و سفید جهان را
اگر وقت لشکر کشیدن رسیده
چرا من سیاهیِ لشکر نباشم
اگر وقت سر باختن پای حق است
دریغا دریغا که بیسر نباشم
✍🏻 #سعیده_کرمانی
@goharshadqom
درسرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
یک روز مترسک به زمین خواهدخورد
باران بهار رنگي از خون دارد
این خاک چقدر مرد مجنون دارد
یک روز مترسک به زمین خواهد خورد
در مزرعهاي که بوی زیتون دارد
این حدس و گمان که آخرش باور شد
در قلب سیاهجامگان خنجر شد
غزه، آتش، غرور، آدمها، مرگ
زیباتر از این نميشود پرپر شد
🌼علی سلیمانی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
فلسطین تو زندهای!
ندیده بودم....
هرگز ندیده بودم......
که غریبه ادعای ارث کند
چه جالب امروز صهیونیسم
ندیدهایم را پایان بخشید
و چشمانم را به غیر عادلانه ترین
صحنه ها دوخت
صحنه هایی غیر ادراک
که خود آن را ساخت
و بشر تخیل و تمثیل را
به حیرت نهاد
فلسطین تو زنده ای
وهنوز نفس می کشی
و مقاومت را
همچون مشتی محکم
بر صورت ظالمان می زنی
فلسطین تو سرو نیستی
تو آن مردابی هستی
که ظالم کش است
فلسطین تو زنده ای
وهنوز دعا میکنی
وتسبیح تو
مردمان تو هستند
که جدا ناپذیرند
ودستان تو
معنای زندگی است
فلسطین تو زنده ای.....
🌼محمد خانی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
ای کاش میشد گندمی باشم
یا نان گرمی زیر دندانت
یا پسته ای، یا مغز بادامی
یا سیب سرخی بین دستانت
ای کاش جای قطره های اشک
آبی گوارا بر لبت بودم
ای کاش جای داغ در سینه
شمع فروزان شبت بودم
ای کاش میشد مادری باشم
با روی باز و یک جهان آغوش
یا کاش میشد یک پدر باشم
با کیسه هایی از غذا بر دوش
ای کاش میشد مرهمی باشم
بر زخم های تازه ی روحت
ای کاش میشد خنده ای باشم
بر روی لب ها جای اندوهت
ای کاش میشد قوتی باشم
تا استخوانت را برویانم
یا کاش در رگهات میجوشید
با هر نفس یک جرعه از جانم
ای کاش میشد درد را بوسید
یا گشنگی را لحظه ای خواباند
یا تشنه بودن را فراری داد
ای کاش میشد رنج را ترساند
من کیستم؟ من کاش و ای کاشم
من حسرتم من آه هرروزم
من شعله ای کوچک در این دنیام
هرروز با داغ تو میسوزم
یک روز آخر با همین آهم
تیشه بر این بنیاد خواهم زد
من بر سر دنیای ساکت ها
این رنج را فریاد خواهم زد:
چشمان غزه اشک آلود است
دستان غزه سست و بی جان است
لبهای غزه خشک و بی رنگ است
همسایه ی غزه مسلمان است!
◾
◾
پ. ن :
هر کودکی در غزه جان میداد
بر جان ما یک زخم کاری بود
جان میدهیم اما نمیمیریم
ای کاش مردن اختیاری بود
#ریحانه_ابوترابی
@shaeranehowzavi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
به بوی خون و نمِ خاک، کردهام عادت
عروس حجلهی جنگم، نوادهی خطرم
به جستجوی پناهی و آبی و نانی
همیشه کوله به دوشم، همیشه در سفرم
هنوز منتظر سازمان بیمللم
هنوز چشم به راه حقوق بی بشرم
اگر چه بی رمق، اما هنوز میبینم
چه داغها که ندیدم ... هنوز شعلهورم
نداشت ارزش دیدن، جهان کوچکتان
ندیدنیاست جهان، هر کجا که مینگرم؛
گرسنه اند جگرگوشههای من، باید
دو چشمِ خود بفروشم، دو تکه نان بخرم
#فاطمه_معین_زاده
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
لطافت در شعر
لطافت در شعر روح خواننده را نوازش میدهد و اینگونه بدستمیآید.
🌼 استفاده از تشبیه و استعارههای لطیف: سعی کنید مفاهیم و احساسات را با استفاده از چیزهایی که حس مدارا را القا میکنند (مثل سایه درخت، آب روان) مقایسه کنید.
🌼 توصیف جزئیات حسی: به جای گفتن مستقیم مدارا، جزئیات بصری، شنیداری، بویایی و لمسی را به کار ببرید که حس مدارا را منتقل کنند. مثلاً، نور ملایمی که از پنجره میتابد.
🌼 تمرکز بر پذیرش و درک: در شعر، نشان دهید که شخصیتها یا راوی، دیگران را با وجود نواقصشان میپذیرند و سعی در درک دیدگاه آنها دارند.
🌼 استفاده از زبان نرم و آرام: کلماتی را انتخاب کنید که حس آرامش، پذیرش و مهربانی را القا کنند. از کلمات خشن یا تند پرهیز کنید.
🌼 ساختار و ریتم شعر: گاهی اوقات، ریتم آرام و جریان روان شعر نیز میتواند به انتقال حس مدارا کمک کند.
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
✍ *چند رباعی برای بیتفاوتیِ مصر، همسایه دیوار به دیوار غزه*
ای مردم! راستی از انسان چه خبر؟
ای مسجد! از قوم مسلمان چه خبر؟
در مرز رفح، چقدر نان زندانیست
از کشور قاریان قرآن چه خبر؟
~
*به قاریان بیتفاوت مصری:*
کاش از غم باغ تین و زیتون میخوانْد
از نان درآمیخته با خون میخواند
همسایهی او نفس ندارد بکشد
او یک نفسه، سورهی ماعون میخواند*
*سوره ماعون:و لا يَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْكِينِ
~
هم مُهر سکوت میزند منبر را
هم برده ز یاد، راه پیغمبر را
در غزه گرسنه کودکان خوابیدند
بیدار کنید شیخِ الأزهر را
~
سیل آمده، آب رفته ایمان شما
طوفان زده، نم کشیده بنیان شما
ای مردم مصر! غزه قحطی زده نیست
قطحی زده انگار به وجدان شما
#فائزه_امجدیان
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد
روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
🌼نجمه زارع
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
غم بی همتا
زیر آوار ترس و تاریکی
با سایهی خمیده ات
دلت لرزید
چشمت خشک شد
تا شاید باز شود
دری از آسمان
و اندکی ببارد
بر دنیای پر سراب
رنگین کمان از غمت بیرنگ شد
تا آغوش خالی مادری را پر کند
و لبهای بیرنگش را
عطش تابید
و نم نم آبت کرد
تا کم کم جاری شوی
و سیراب کنی
جهان بی درد را
سرو تنت
چه شجاعانه بلند ماند
تا انتهای آسمان
و غمت،چه بی همتا
پرشکوفه کرد، درخت صبر را
نوازش آرام و سنگین
هل من ناصر را می شنوم
از دل تاریخ ...
می خواهم بلند بخندی
با همهی خاموشی غمهایت
او می آید
با رؤیایی مهربان
تا زیتون هایت دوباره بشکفد
و سبز شود بیشه دلت
با نوای أنا المهدی
🌼ط_م(مهدا)
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall