تأملی بر سبک زندگی شاعران:
زیستن در مرز خیال و واقعیت
سبک زندگی یک شاعر، اغلب به تار و پود آفرینشهای او گره خورده و بازتابی عمیق از جهانبینی و حساسیتهای اوست. این زیستن، تنها به معنای گذران روزمرگی نیست، بلکه نوعی غوطهور شدن دائمی در ادراک و تجربه است که فراتر از قواعد معمول زندگی میرود.
🌼 مشاهدهگری عمیق و دائمی:
شاعر با چشمانی متفاوت به جهان مینگرد. هر جزئی، از برگ درختان گرفته تا چهرههای عبوری در خیابان، میتواند جرقهای برای الهام باشد. این مشاهدهگری، سطحی نیست؛ شاعر به دنبال کشف لایههای پنهان، معانی ناگفته و ارتباطات نامرئی میان پدیدههاست. ذهن او همواره در حال تجزیه و تحلیل، مقایسه و بازآفرینی واقعیت است.
🌼خلوتگزینی و مراقبه:
علیرغم نیاز به تجربه جهان، بسیاری از شاعران به خلوت و تنهایی به عنوان بستری برای پردازش افکار و احساسات خود نیاز دارند. این خلوت، فرصتی برای دروننگری، شنیدن ندای درون و پالایش عواطف است. در این فضای آرام، کلمات جان میگیرند و مفاهیم انتزاعی به فرم شعری بدل میشوند.
🌼 زندگی در بستر عواطف:
شاعر، موجودی است که با عواطف زندگی میکند. شادیها، غمها، عشقها، و حتی ناامیدیها، همگی سوخت موتور آفرینش او هستند. او این عواطف را نه تنها تجربه میکند، بلکه به شکلی هنرمندانه آنها را تحلیل کرده و در قالب کلمات به دیگران منتقل میسازد. این زیستن عاطفی، گاهی میتواند سنگین و پرچالش باشد، اما منبع اصلی خلاقیت اوست.
🌼 سیری در زبان و کلمات:
زبان برای شاعر تنها ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه خود یک قلمرو برای کاوش است. او با کلمات زندگی میکند، با آنها بازی میکند، وزن و موسیقی آنها را میشناسد و به دنبال بکرترین و پرمعناترین ترکیبها میگردد. این وسواس زبانی، منجر به خلق تصاویری بدیع و موسیقیایی در شعر میشود.
🌼آزادی از قید زمان و مکان:
ذهن شاعر اغلب فراتر از محدودیتهای زمانی و مکانی حرکت میکند. او میتواند در گذشته سیر کند، آینده را تخیل کند و در فضاهای انتزاعی پرواز نماید. این عدم تقید، به او امکان میدهد تا پیوندهایی غیرمنتظره برقرار کرده و نگاهی تازه به مفاهیم کهنه ببخشد.
🌼 چالشها و پذیرش:
سبک زندگی شاعرانه، همیشه رمانتیک نیست. اغلب با چالشهای مادی، عدم درک عمومی، و فشارهای روانی همراه است. اما شاعر واقعی، این چالشها را نیز به عنوان بخشی از تجربه زیستی خود میپذیرد و گاهی آنها را به سوژهای برای آفرینش تبدیل میکند.
در نهایت، سبک زندگی شاعر، نوعی زیستن مضاعف است؛ هم در واقعیت ملموس و هم در جهان بیکران خیال و اندیشه. این تعادل ظریف بین درون و بیرون، است که او را قادر میسازد تا از دل تجربیات فردی، آثاری بیافریند که با روح جمعی انسانها پیوند میخورد.
زندگی برای یک شاعر ، شاعرانه است.🌹
منتظر اشعار زیبای شما هستیم؛
ترجیحا در محورهای:
۱.پویش وارث آدم(پوستر آن سنجاق شده)
۲.اربعین
۳.مقاومت و غزه
۴.جنگ رسانهای
۵.ساده زیستی
۶. امید به آینده ومثبت اندیشی
۷.انتظار
۸.ولایتپذیری
و....
طریق ارسال آثار
@morning_rain_1403
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
{ ﷽ }
شب به شب
با مرور خاطرات اربعین
_بهترینِ روزهای این زمین_
از خودش سوال میکند
عاشقانه سوی جاده میرود؟
در مسیر آسمان پیاده میرود؟
در دلش،
بطریِ
داغدار آب
_یاد دستهای ناامید آفتاب_
رود رود گریه میکند...
بند بند پیکرش
روضه خوان شدهست:
"یک نفر عبا بیاورد
لحظههای ابری اذان شدهست... "
گیره های مو
در شب سیاه جیب های او
گریههای دختریست
مو به مو
تار و پود او
دستهی عزا شده
سینه اش پر از غمِ
کربلا شده
کولهپشتیام
گوشهی کمد
بغض کرده است...
کربلا نمیرود؟!!!
#طاهره_سادات_ملکی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
سیب سرخ وطن
دست بردار از این شتاب بیمعنا
گنجشکها را ببین
که از شاخهی درخت انار
چه ساده آواز می خوانند
هوا را نفس بکش
و قایقی کاغذی بساز،
از جنس سپید رؤیا
بگذار در آب زلال حوض شناور شود
و موجهای کوچک
آن را به ساحل آرام برسانند
در آسمان من
نه اَبر سیاه حسد،
نه باد سرد طمع میوزد
فقط نور یک تبسم کافیست
که در آیینهی چشم کودکی
میتابد
دستهایم را به تو میدهم،
نه برای ستایش زر،
نه برای پناه بردن به سایهی
قدرت
برای چیدن
یک سیب سرخ از درخت وطن
با لبخندی پر شکوفه
کاش میشد
اینجا،
در این دشت بیمرز،
پرندهای شد،آزاد و رها،
که تنها از دانههای محبت تغذیه کند
و خانهاش،
همین ، سادگی دلنشین باشد
ط_م(مهدا)
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
غم خوردم و غم خوردم و غم خوردم و… سیرم
از زندگی دلخستهام، از مرگ دلگیرم
باری نداده باغ زیتونم به جز اندوه
برگی نمانده در نهالستان انجیرم
روزی هزاران بار _بی ارفاق_ میگریم
روزی هزاران بار _بی اغراق_ میمیرم
آنسو جوانم ارباً اربا میرود از دست
اینسو تلظی میکند نوزادِ بیشیرم
تیغ عطش میبُرّد اما کُند و با سختی
مشتاق مرگی تیزتر با ترکش و تیرم
غمسرنوشتم سرخ… پیشانینوشتم سرخ…
روز ازل با خون رقم خوردهست تقدیرم
همصحبت پیغمبران بودم تمام عمر
کی روح شیطان میتواند کرد تسخیرم؟
فردا که اسمم شد «شهید تازهٔ غزه»
زل میزنی از صفحهٔ گوشی به تصویرم
#فاطمه_عارفنژاد
#فلسطین | #غزه
@fatemeh_arefnejad
https://eitaa.com/PoetryHall
ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود
یک لحظه طی نشد که دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبورى چو ما ندید
ما را غمى نبود که اندر کمین نبود
راهى اگر به منزل آزادى نداشت
رنج اسارت، این همه شور آفرین نبود
اى آفتاب محمل زینب! کسى چو من
از خرمن زیارت تو، خوشه چین نبود
تقدیر بود با سر تو هم سفر شوم
در این سفر، مقّدر من غیر از این نبود
گر آتش نگاه تو در من نمی نشست
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
گر شوقِ سر به چوبه ی محمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب محمل نشین نبود
در حیرتم که بی تو، چرا زنده مانده ام
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه ی فراق تو، عمرى به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
🌼محمدجواد غفور زاده
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
کیست این رودی که اقیانوس دارد در صدایش
هفت دریا را به وجد آورده موج و ماجرایش
از افقهای سراسر ابر باکی نیست او را
میشود پیدا کنی خورشید را در چشمهایش
گام برمیدارد و با روح کوهستان هماهنگ
میرود تا قلههای بکر دنیا ردپایش
از قنوتش بغض آهوهای بسیاری گذشته
نسبتی دارد غم پروانهها با ربنایش
هم شهید است و شهیدان هر زمان همعهد اویند
هم غریب است و غریبان جهانند آشنایش
لب به نفرین کردن فرعونیان وا کرده اما
از قلم ننداخته آسیهها را در دعایش
بتکده در خواب، میبیند تبر دستش گرفته
نیل یاد حضرت موسی میافتد با عصایش
غیر انگشتر که خواند «ان معی ربی»اش را
هیچکس درکی ندارد سِرّ او را با خدایش
ترسی از تهدید و امیدی به دشمن؟! هیچ و هرگز!
از خدا و با خدا بوده همه خوفورجایش
چون امانت را به دست صاحبش باید رساندن
بار یک تاریخ غم را میبرد بر شانههایش
کاش باران باشد و گل باشد و آیینهروزی
من هم «ای ایران» بخوانم در شب شعری برایش
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیاده_روی_اربعین
طبق نقشه پیش میرویم:
راه، پیش روست
در سفر«صدای پای آب» هست
در کنار جاده، قوتِ راه هست
ـ گریههای شوقِ گاهگاه هست!ـ
میچشیم و میرویم...
ناگهان درنگ میکنیم
دشتهای این حوالی آشناست
«خاطرات» نیمهجان، دوباره زنده میشوند:
واژههای شعر، سوی رودخانهای گسیل میشود
بحر شعر نو طویل میشود
تشنگی امان نمیدهد
مشکهای بغضکرده خالیاند
جنگ نابرابر و حماسهای بزرگ...
چند شیر و گلّهگلّه گرگ...
تیغهای آخته خیمههای سوخته
نیزههای خودفروخته
کاروان خستهی شتر در حصار وحشیان نان به نرخ روز خور!
کاروان صبح زود، در مسیر شام
با هزار ندبه و پیام
دشتهای این حوالی آشناست
سرزمین پیش رو، حیاط خلوتِ خداست
ما رسیدهایم...
این زمینِ کربلاست!
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
در هیاهوی سکوتی سهمگین و جانگزا
آه، تسکینی است بر فریادهایی بیصدا
خاطراتی خاطرم را محو جایی کرده است
در مشایه، با تَزورونی که بودم همنوا
شربت شیرین و شور انگیز موکبهایشان
لذت چای عراقی، مای باردها جدا
عشق بود و عشق بود و عشق بود
آن صداهای صمیمی، آن فضای باصفا
آفتاب عشق میتابید در بین مسیر
کربلا میعادگاه رهروان بیریا
کم بگویید از عراق ای وای از داغ فراق
کاش بودم چون کبوتر از تعلقها رها
کاروان تا رفت، آمد صوت یاری آشنا
ضجههاتان خیر، ای جاماندگان بینوا
#اربعین
#معصومهمشهدیزاده
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیادهروی_اربعین
پل، بهانهای معلّق است
تا به اتّفاق هم از آن گذر کنیم
راه، پیش روست
تا من و تو بیشتر سفر کنیم
کولهپشتی من و تو در سفر
پر از بهانههای عاشقانه است
انتخاب ما در این مسیر، پابرهنگیست
ریگهای نالهخیز و خارهای تند و تیز
ردّ پای سرخ را به ارمغان میآورند
اینچنین ادامهدادنی
خونبهای رفتن است!
زخمهای سادهای از این قبیل
وصلهی تن است!
پس ادامه میدهیم:
میرویم و می رویم
تا حقیقت مسیر برملا شود
کم، درنگ میکنیم
تا گلیمِ زبر جاده، نخنما شود
ردّ پای سرخمان
تار و پودِ فرش قرمزی شده که دستباف نیست
دار قالیِ مسافرانِ این دیار
لَنگِ نقشه و نخ و کلاف نیست
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دعا کن هر گلی پرپر نمیرد
کسی با چشم های تر نمیرد
دوباره جمعه ای رد شد، دعا کن
دلم تا جمعه دیگر نمیرد
بهار آشنای باغ برگرد!
برای ما، برای باغ، برگرد!
به خون ما تبرها تشنه هستند
به جَدِّ لاله های باغ، برگرد!
دوباره فصلی از بی رنگی باغ
غم ما و نگاه سنگی باغ
تو برمی گردی و یک صبح روشن
به پایان می رسد دل تنگی باغ
درختان بیشتر قد می کشیدند
برای برگ و بر، قد می کشیدند
به شوق دیدن خورشید رویت
علی رغم تبر قد می کشیدند
نوای رفته از نی خواهد آمد
و بارانی پیاپی خواهد آمد
در این دنیای خاک آلود، ای مرد!
عطش جاری ست، رودارود، ای مرد!
تو با یک آسمان باران می آیی
کدامین جمعه موعود ای مرد؟
ز گل ها یک اقاقی مانده، برگرد!
که آن هم اتّفاقی مانده، برگرد!
نمی دانی مگر از عمر این گل
فقط یک جمعه باقی مانده، برگرد!
دل ما و کویر تفته؟ برگرد!
خدا را ای بهار رفته؟ برگرد!
تمام جمعه ها را صبر کردیم
اقلاً جمعه این هفته برگرد!
شب و آواری از دلواپسی ها
و تکرار همین «کی می رسی»ها
نشد این جمعه، شاید جمعه بعد
رهایم می کنی از بی کسی ها
🌼سیدحبیب نظاری
https://eitaa.com/PoetryHall
✅خصوصیات شعر انتظار با رویکرد انقلابی
این نوع شعر، که ریشههای عمیقی در فرهنگ و ادبیات فارسی دارد، ترکیبی هنرمندانه از مفاهیم انتظار (به ویژه انتظار منجی موعود در فرهنگ شیعه) و مضامین انقلابی و عدالتخواهانه است.
پیوند عمیق با مفاهیم مهدویت و انتظار:
🌼امید به آیندهای روشن: این شعر، همواره نویدبخش ظهور منجی و پایان ظلم و ستم است. عنصر امید، نیروی محرکه اصلی آن محسوب میشود.
🌼 تصویرسازی از عصر ظهور: شاعران در این سبک، به ترسیم جامعه آرمانی پس از ظهور، عدالت فراگیر و ریشهکن شدن فساد میپردازند. این تصاویر، نه تنها زیبا و خیالانگیزند، بلکه به مخاطب انگیزه میدهند تا برای تحقق آن بکوشد.
🌼 نقش منتظر فعال: برخلاف انتظاری منفعل، این شعر به منتظر نقشی فعال و پویا میدهد. منتظر واقعی کسی است که در مسیر اصلاح جامعه و مبارزه با ظلم، قدم برمیدارد.
مضامین انقلابی و عدالتخواهانه:
🌼 مبارزه با ظلم و ستم: این اشعار، به شدت به ستمگران و ظالمان میتازند و مخاطب را به ایستادگی در برابر بیداد فرامیخوانند.
🌼 آزادی و رهایی: مفهوم آزادی، چه از بند استبداد داخلی و چه از یوغ سلطه خارجی، در این شعر جایگاه ویژهای دارد.
🌼 دعوت به قیام و بیداری: شاعر، با کلامی حماسی و شورانگیز، مردم را به بیداری، وحدت و قیام برای رسیدن به عدالت و آزادی دعوت میکند.
🌼شهادت و ایثار: ارزشهایی چون شهادت و ایثار در راه حق، از دیگر مفاهیم پررنگ در این گونه شعر است.
زبان و بیان:
🌼زبانی حماسی و شورانگیز: برای القای حس قیام و مبارزه، غالباً از واژگان و ترکیبات حماسی و پرشور استفاده میشود.
🌼 استفاده از نمادها و استعارهها: مفاهیم عمیق و پیچیده، با بهرهگیری از نمادها و استعارههای آشنا (مانند خورشید برای منجی، شب برای ظلمت، صبح برای ظهور و...) به شکلی هنرمندانه بیان میشوند.
🌼بیانی صریح و کوبنده: در کنار جنبههای ادبی، این شعر دارای بیانی صریح و گاه کوبنده است که هدف آن بیدار کردن وجدانها و به حرکت درآوردن جامعه است.
🌼طنین عاشورایی: واقعه عاشورا و قیام امام حسین (ع)، به عنوان الگویی بیبدیل از مبارزه با ظلم، تاثیر عمیقی بر این گونه شعر گذاشته و طنینی عاشورایی به آن میبخشد.
کارکرد اجتماعی:
🌼 ایجاد وحدت و همبستگی: این شعر، با تمرکز بر آرمانهای مشترک، به ایجاد وحدت و همبستگی در میان اقشار مختلف جامعه کمک میکند.
🌼انگیزهبخشی و پویایی: با القای امید و دعوت به مبارزه، مانع از یأس و سرخوردگی شده و جامعه را به سمت پویایی و حرکت سوق میدهد.
🌼حفظ آرمانها: در دورانهای سخت و پرچالش، این شعر به مثابه نگهبانی برای آرمانها و ارزشهای انقلابی و دینی عمل میکند.
شعر انتظار و انقلابی تلفیقی، نه تنها یک ژانر ادبی، بلکه یک مکتب فکری است که با آمیختن مفاهیم عمیق دینی و آرمانهای اجتماعی، به دنبال ایجاد تحول و بیداری در جامعه است. این شعر، همواره ندای امید، عدالت و آزادی را سر میدهد و مخاطب را به سوی آیندهای روشنتر رهنمون میشود.
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall