ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود
یک لحظه طی نشد که دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبورى چو ما ندید
ما را غمى نبود که اندر کمین نبود
راهى اگر به منزل آزادى نداشت
رنج اسارت، این همه شور آفرین نبود
اى آفتاب محمل زینب! کسى چو من
از خرمن زیارت تو، خوشه چین نبود
تقدیر بود با سر تو هم سفر شوم
در این سفر، مقّدر من غیر از این نبود
گر آتش نگاه تو در من نمی نشست
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
گر شوقِ سر به چوبه ی محمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب محمل نشین نبود
در حیرتم که بی تو، چرا زنده مانده ام
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه ی فراق تو، عمرى به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
🌼محمدجواد غفور زاده
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
کیست این رودی که اقیانوس دارد در صدایش
هفت دریا را به وجد آورده موج و ماجرایش
از افقهای سراسر ابر باکی نیست او را
میشود پیدا کنی خورشید را در چشمهایش
گام برمیدارد و با روح کوهستان هماهنگ
میرود تا قلههای بکر دنیا ردپایش
از قنوتش بغض آهوهای بسیاری گذشته
نسبتی دارد غم پروانهها با ربنایش
هم شهید است و شهیدان هر زمان همعهد اویند
هم غریب است و غریبان جهانند آشنایش
لب به نفرین کردن فرعونیان وا کرده اما
از قلم ننداخته آسیهها را در دعایش
بتکده در خواب، میبیند تبر دستش گرفته
نیل یاد حضرت موسی میافتد با عصایش
غیر انگشتر که خواند «ان معی ربی»اش را
هیچکس درکی ندارد سِرّ او را با خدایش
ترسی از تهدید و امیدی به دشمن؟! هیچ و هرگز!
از خدا و با خدا بوده همه خوفورجایش
چون امانت را به دست صاحبش باید رساندن
بار یک تاریخ غم را میبرد بر شانههایش
کاش باران باشد و گل باشد و آیینهروزی
من هم «ای ایران» بخوانم در شب شعری برایش
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیاده_روی_اربعین
طبق نقشه پیش میرویم:
راه، پیش روست
در سفر«صدای پای آب» هست
در کنار جاده، قوتِ راه هست
ـ گریههای شوقِ گاهگاه هست!ـ
میچشیم و میرویم...
ناگهان درنگ میکنیم
دشتهای این حوالی آشناست
«خاطرات» نیمهجان، دوباره زنده میشوند:
واژههای شعر، سوی رودخانهای گسیل میشود
بحر شعر نو طویل میشود
تشنگی امان نمیدهد
مشکهای بغضکرده خالیاند
جنگ نابرابر و حماسهای بزرگ...
چند شیر و گلّهگلّه گرگ...
تیغهای آخته خیمههای سوخته
نیزههای خودفروخته
کاروان خستهی شتر در حصار وحشیان نان به نرخ روز خور!
کاروان صبح زود، در مسیر شام
با هزار ندبه و پیام
دشتهای این حوالی آشناست
سرزمین پیش رو، حیاط خلوتِ خداست
ما رسیدهایم...
این زمینِ کربلاست!
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
در هیاهوی سکوتی سهمگین و جانگزا
آه، تسکینی است بر فریادهایی بیصدا
خاطراتی خاطرم را محو جایی کرده است
در مشایه، با تَزورونی که بودم همنوا
شربت شیرین و شور انگیز موکبهایشان
لذت چای عراقی، مای باردها جدا
عشق بود و عشق بود و عشق بود
آن صداهای صمیمی، آن فضای باصفا
آفتاب عشق میتابید در بین مسیر
کربلا میعادگاه رهروان بیریا
کم بگویید از عراق ای وای از داغ فراق
کاش بودم چون کبوتر از تعلقها رها
کاروان تا رفت، آمد صوت یاری آشنا
ضجههاتان خیر، ای جاماندگان بینوا
#اربعین
#معصومهمشهدیزاده
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیادهروی_اربعین
پل، بهانهای معلّق است
تا به اتّفاق هم از آن گذر کنیم
راه، پیش روست
تا من و تو بیشتر سفر کنیم
کولهپشتی من و تو در سفر
پر از بهانههای عاشقانه است
انتخاب ما در این مسیر، پابرهنگیست
ریگهای نالهخیز و خارهای تند و تیز
ردّ پای سرخ را به ارمغان میآورند
اینچنین ادامهدادنی
خونبهای رفتن است!
زخمهای سادهای از این قبیل
وصلهی تن است!
پس ادامه میدهیم:
میرویم و می رویم
تا حقیقت مسیر برملا شود
کم، درنگ میکنیم
تا گلیمِ زبر جاده، نخنما شود
ردّ پای سرخمان
تار و پودِ فرش قرمزی شده که دستباف نیست
دار قالیِ مسافرانِ این دیار
لَنگِ نقشه و نخ و کلاف نیست
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دعا کن هر گلی پرپر نمیرد
کسی با چشم های تر نمیرد
دوباره جمعه ای رد شد، دعا کن
دلم تا جمعه دیگر نمیرد
بهار آشنای باغ برگرد!
برای ما، برای باغ، برگرد!
به خون ما تبرها تشنه هستند
به جَدِّ لاله های باغ، برگرد!
دوباره فصلی از بی رنگی باغ
غم ما و نگاه سنگی باغ
تو برمی گردی و یک صبح روشن
به پایان می رسد دل تنگی باغ
درختان بیشتر قد می کشیدند
برای برگ و بر، قد می کشیدند
به شوق دیدن خورشید رویت
علی رغم تبر قد می کشیدند
نوای رفته از نی خواهد آمد
و بارانی پیاپی خواهد آمد
در این دنیای خاک آلود، ای مرد!
عطش جاری ست، رودارود، ای مرد!
تو با یک آسمان باران می آیی
کدامین جمعه موعود ای مرد؟
ز گل ها یک اقاقی مانده، برگرد!
که آن هم اتّفاقی مانده، برگرد!
نمی دانی مگر از عمر این گل
فقط یک جمعه باقی مانده، برگرد!
دل ما و کویر تفته؟ برگرد!
خدا را ای بهار رفته؟ برگرد!
تمام جمعه ها را صبر کردیم
اقلاً جمعه این هفته برگرد!
شب و آواری از دلواپسی ها
و تکرار همین «کی می رسی»ها
نشد این جمعه، شاید جمعه بعد
رهایم می کنی از بی کسی ها
🌼سیدحبیب نظاری
https://eitaa.com/PoetryHall
✅خصوصیات شعر انتظار با رویکرد انقلابی
این نوع شعر، که ریشههای عمیقی در فرهنگ و ادبیات فارسی دارد، ترکیبی هنرمندانه از مفاهیم انتظار (به ویژه انتظار منجی موعود در فرهنگ شیعه) و مضامین انقلابی و عدالتخواهانه است.
پیوند عمیق با مفاهیم مهدویت و انتظار:
🌼امید به آیندهای روشن: این شعر، همواره نویدبخش ظهور منجی و پایان ظلم و ستم است. عنصر امید، نیروی محرکه اصلی آن محسوب میشود.
🌼 تصویرسازی از عصر ظهور: شاعران در این سبک، به ترسیم جامعه آرمانی پس از ظهور، عدالت فراگیر و ریشهکن شدن فساد میپردازند. این تصاویر، نه تنها زیبا و خیالانگیزند، بلکه به مخاطب انگیزه میدهند تا برای تحقق آن بکوشد.
🌼 نقش منتظر فعال: برخلاف انتظاری منفعل، این شعر به منتظر نقشی فعال و پویا میدهد. منتظر واقعی کسی است که در مسیر اصلاح جامعه و مبارزه با ظلم، قدم برمیدارد.
مضامین انقلابی و عدالتخواهانه:
🌼 مبارزه با ظلم و ستم: این اشعار، به شدت به ستمگران و ظالمان میتازند و مخاطب را به ایستادگی در برابر بیداد فرامیخوانند.
🌼 آزادی و رهایی: مفهوم آزادی، چه از بند استبداد داخلی و چه از یوغ سلطه خارجی، در این شعر جایگاه ویژهای دارد.
🌼 دعوت به قیام و بیداری: شاعر، با کلامی حماسی و شورانگیز، مردم را به بیداری، وحدت و قیام برای رسیدن به عدالت و آزادی دعوت میکند.
🌼شهادت و ایثار: ارزشهایی چون شهادت و ایثار در راه حق، از دیگر مفاهیم پررنگ در این گونه شعر است.
زبان و بیان:
🌼زبانی حماسی و شورانگیز: برای القای حس قیام و مبارزه، غالباً از واژگان و ترکیبات حماسی و پرشور استفاده میشود.
🌼 استفاده از نمادها و استعارهها: مفاهیم عمیق و پیچیده، با بهرهگیری از نمادها و استعارههای آشنا (مانند خورشید برای منجی، شب برای ظلمت، صبح برای ظهور و...) به شکلی هنرمندانه بیان میشوند.
🌼بیانی صریح و کوبنده: در کنار جنبههای ادبی، این شعر دارای بیانی صریح و گاه کوبنده است که هدف آن بیدار کردن وجدانها و به حرکت درآوردن جامعه است.
🌼طنین عاشورایی: واقعه عاشورا و قیام امام حسین (ع)، به عنوان الگویی بیبدیل از مبارزه با ظلم، تاثیر عمیقی بر این گونه شعر گذاشته و طنینی عاشورایی به آن میبخشد.
کارکرد اجتماعی:
🌼 ایجاد وحدت و همبستگی: این شعر، با تمرکز بر آرمانهای مشترک، به ایجاد وحدت و همبستگی در میان اقشار مختلف جامعه کمک میکند.
🌼انگیزهبخشی و پویایی: با القای امید و دعوت به مبارزه، مانع از یأس و سرخوردگی شده و جامعه را به سمت پویایی و حرکت سوق میدهد.
🌼حفظ آرمانها: در دورانهای سخت و پرچالش، این شعر به مثابه نگهبانی برای آرمانها و ارزشهای انقلابی و دینی عمل میکند.
شعر انتظار و انقلابی تلفیقی، نه تنها یک ژانر ادبی، بلکه یک مکتب فکری است که با آمیختن مفاهیم عمیق دینی و آرمانهای اجتماعی، به دنبال ایجاد تحول و بیداری در جامعه است. این شعر، همواره ندای امید، عدالت و آزادی را سر میدهد و مخاطب را به سوی آیندهای روشنتر رهنمون میشود.
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
اربعین همدلی
خانهی قلب زائر
از آجر سادگی بنا شده
چه بیپیرایه !
و پنجرههایش رو به
باغِ بیانتهای مهر
باز است
چه پر شکوفه!
هر طلوع...
آفتاب از کرتِ ایوان میدمد
و شبنمِ اشک
بر گلبرگِ گونه مینشیند
نه نیازی به زرِ پر زرق و برق،
نه تمنای کاخهای بلند!
در خانههای خاکیِ ساده
پذیرایی میکنند
چه بی پیرایه!
سبک و آرام
در سایهی بالهای فرشتگان
در آغوش نخلستانهای باشکوه
اینجا،کلمات، بینقاب
بر زمینِ صداقت مینشینند
و نگاهها، بیدغدغه، بر آینهی آسمان
می تابند
در این سرای بینقش،
قلبها چون گلهای دشت
خودرو و بیادعا،
عطرِ زندگی را میپراکنند
و این است رازِ سرزندگی
در پیچ و خمِ زندگی
و در اوج مهربانی!
اینجا اربعین همدلیست...
ط_م(مهدا)
https://eitaa.com/PoetryHall
نگارگر آسمان
ای نقاش نور
ای شور بیکران بوم
نامت ترانه شد
تو آمدی و عشق با قلمت جان گرفت
ای نگارگر آسمان
در نگارههایت؛ کربلا نفس میکشد
و خورشید با شرمی غریب
سر به دامان شب می گذارد
شب دهم اما در نگاه تو
روشن تر از صبح است
تو درد را چنان لطیف کشیدی
که پروانهای شد
بر کرانهی دلدادگی
و اثر تو نه فقط یک قاب
بلکه پروازیست به آغوش ضریح
و هر بوسه بر ضریح
بوسه بر سر انگشتان توست
و اینک ما
در برابر عظمت هنرت
با چشم دل می بینیم
عصر عاشورا و شب دهم
و آن ضریح بی منتها را
وتا ابد با دیدن نقشی
از هنرت
روحمان پرواز می کند
به جایی
که فقط دست های تو ،
راهش را می شناسد!
✍#طاهره_موحدیپور_مهدا
#شب_دهم
#عاشورا_اربعین
#استاد_فرشچیان
#نقاش_نگارگر_آسمان
https://eitaa.com/PoetryHall
تلخ است ایام فراق و غیبت تو
شیرین، حضور باصفا و صولت تو
ای کاش میآمد صدای دلربایت
آغاز میشد منتهای غربت تو
هرگز ندیدم دل به شوقی تازه باشد
وقتی که خونباریم ما از محنت تو
از آرزوهامان چه باید گفت، خالی است
دنیایمان، از رنگ و بوی صحبت تو
پروندهی اعمال ما لوحی سیاه است
جز در نگاه مثبت بیمنت تو
امن یجیب از روی لبهامان نیفتاد
ای جان فدای نسخههای رافت تو
#این_صاحبنا
#معصومهمشهدیزاده
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
پــدرم عــاشــقِ مُــحــرَّم بــود
پدرم روضه خوانِ هیئـت بود
پــدرم قــد خمیــده بــود امّــا
پیرمــردِ جــوانِ هـیئـت بــود
دکترانش پس از مُعــاینـه اش
خواندنش را حَـرام می کردند
از نــگـــاهِ پـــدر ولـــی آن هــا
خون به قلبِ امـام می کردند
این صدا را خودش به من داده
طَعنــه ات را ندیــده می گیـرم
شُغــلِ من نوکــریست بابا جان
من نگــویم حُــسین می میــرم
نــذر کــردم اگــر بُــزرگ شـدی
چــای ریـزِ حُــسینــیّــه باشــی
مــادرم هــم به مــادرت گفتــه
تـو کــنیــزِ حُــسینـیّــه باشــی
از همــان کــودکــی سُــراغم را
تک و تنهـا فقط حُــسین گرفت
هر کجــا لَنــگِ نــانِ شـب بودم
دستِ من را فقط حسین گرفت
نوکری شُغـلِ خانواده ی ماست
مــا بــرای حُــسین می مـیریــم
پســرم مـا بهشــت هــم برویــم
روضه خوانیم روضه می گیریم
روزهــا را شِمُــرد گفت حُــسین
از غم و غصّه مُرد گفت حُـسین
پــدرم تــشنـــه ی مُـحــرَّم بــود
هر زمان آب خورد گفت حسین
پــدرم رفــت تــازه فــهــمیــدم
چه کسی می رسَـد به فریــادم
پدرم وقتِ مرگ گـفت حُــسین
" پــنـدِ دیگــر نــداد اسـتــادم "
#ابراهیم_زمانی
#اربعین
@shaeranehowzavi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall