در خوشهٔ انگورِ شعرم، طعم زیتون است
قُوتِ ردیف و قافیه این روزها خون است
در لا به لای واژه های دردناک من
بغضی گران تر در گلوی شعر مکنون است
دنیا کجا مانده نمی بیند کنار بحر
غزه گرسنه، تشنه و مجروح و محزون است؟
نه قلب دنیا می شود از آه زیتون نرم
نه از تب یاقوتی توتی که دلخون است
حرف از حقوق حقه انسان زند دنیا
اما نمی فهمد در اینجا نقضِ قانون است؟
آتش گرفته باغ انجیر و انار و نخل
این شعله ها موروث منحوسی ز شمعون است
فانوس ها از سو می افتند و زمین انگار
در زیر پیکرهای خونین فام مدفون است
مادر جدا از خود نخواهد کرد طفلش را
گهواره اش چون دم به دم سیبل شبیخون است
#غزه
#شمسی_حسنآبادی
#کرمان_نرماشیر
@shamimeshams
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
هم شکستهست قاب خاطرههام
هم ترک خورده شیشهٔ صبرم
پنجره پنجره پر از باران
آسمان آسمان پر از ابرم
مینشینم خیال میبافم
با دو قلاب آرزو و امید
یک رج از جنس شَرّ و شور غزل
یک رج از جنس ذوق و شوق سپید
مثلا دعوتم به خانهٔ ماه
مثلا با ستاره همزادم
مثلا بغض نیست توی گلوم
مثلا مثل دیگران شادم
مثلا کوهزادهام، رودم
مؤمنم به وصال دریاها
گرچه این عشق را تمام عمر
سرزنش میکنند صحراها
مثلا دلخوشم به لمس افق
مثلا جاده خوانده است مرا
قاصدک هستم و نسیم سحر
روی دوشش نشانده است مرا
مثلا من مسافر نورم
مثلا راهی نجف هستم
مثلا تا همین دقیقهٔ قبل
داشتم تازه ساک میبستم
مثلا من یتیم کوفهٔ او
مثلا من گدای درگاهش
مثلا من فقیر بیچیزی
که نشستهست بر سر راهش
مثلا این منم، همین دختر
که پر چادرش رها در باد…
که به پروانگی رسیده دلش…
که شده از حصار خود آزاد…
مثلا این منم که میبارد
سر به زیر، ایستاده در حرمش
مثلا این منم که میمیرد
در همین نقطه زیر بار غمش
چه خیالی! چقدر شیرین است
چه محالی! چقدر خواستنیست
مثلا این منم که بعد از مرگ
مست جام فَمَن یَمُت یَرنیست…
***
از خیالات میزنم بیرون
تا کمی در خودم نفس بکشم
تا به اعجاز نور پنجرهای
روی دیوار این قفس بکشم
تا ببینم کجای تقویمم؟
چقدر کار بر زمین مانده؟
چند روضه به لحظهٔ دیدار؟
چند گریه به اربعین مانده؟
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
«چه صبحی! چه شامی!» زمان از تو میگفت
«چه جغرافیایی!» جهان از تو میگفت
ازل تا ابد، ساحت آفرینش
به هر شکل و با هر زبان از تو میگفت
از آغاز عالم، از اندوه آدم
قدیمیترین داستان از تو میگفت
افق تا افق خون تو میدرخشید
کران تا کران آسمان از تو میگفت
دل سنگها از غمت آب میشد
اگر کوه آتشفشان از تو میگفت
و هر باد هقهق تو را مویه میکرد
و هر رود نرم و روان از تو میگفت
و هر آه محو غمت بود، هر دم
و هر آینه ناگهان از تو میگفت
تو ای روح کعبه! حرم از تو میخواند
تو ای جان مسجد! اذان از تو میگفت
تو ای گریهٔ کودکان در غم تو
نگاه تر مادران از تو میگفت
در آرامش پیرهنهای مشکی
هیاهوی پیر و جوان از تو میگفت
به دلگرمی چای در روضه سوگند
که با هر لبی استکان از تو میگفت
***
به خود آمدم، جمعیت گریه میکرد
به خود آمدم، روضهخوان از تو میگفت…
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#فلسطین
گرماگرم حادثه
قلبش را ، گرم
از سینه در آورد و
به مرگ هدیه کرد .
مرگ
مبهوت و گیج
جویای نامش شد
و او – سربلند و مغرور –
در حالی که تبسمی شیرین بر لب داشت
آرام زمزمه کرد :
« فلسطینی »
🌼رضا اسماعیلی
https://eitaa.com/PoetryHall
اربعین، قرارِ دل
ای قرارِ پاکِ ما
ای نبض بیتابی
نقش دردت
در جانها حک شد
اما...
امان از آن دلها
که دور از تو،
دردی نهان،
و قلبی شکسته را،
در بقچه روح، محکم گره زدند.
اگر این بقچه باز شود،
سیلِ اشکها،
جاری میشود
بر ایوان آسمانیت!
🌼عرفانه زند
https://eitaa.com/PoetryHall
﷽
شنیدم ابر با چشمان گریان از تو میگوید
و با شرمندگی لبهای باران از تو میگوید
از آن روزی که آغوش نسیم از پرچمت پر شد
به هر جا میرود افتان و خیزان از تو میگوید
محرمها در و دیوار دم میگیرد از داغت
کتیبه روضه میخواند، خیابان از تو میگوید
به سویت آمدم دیدم تمام جاده تا مهران
بیابان در بیابان در بیابان از تو میگوید
تو را پرچم به پرچم در تمام راه میخوانم
که این جغرافیا استان به استان از تو میگوید
نمانَد بین ما و کربلایت بعد از این مرزی
شلمچه، خسروی، چذابه، مهران از تو میگوید
میان جاده موکب دار پیری شعر میخواند
نمیفهمم ولی با صوت لرزان از تو میگوید
پر از داغی فراوان باز میجوشد دل کتری
و با هر زائر لب تشنه فنجان از تو میگوید
صدای کودکی با ذوق میگوید «هلابیکم»
اگرچه کوچک است اما، فراوان از تو میگوید
اذان صبح روز اربعین، قاری، حرم، گریه
دوباره یک نفر با صوت قرآن از تو میگوید...
#فائزه_امجدیان
#از_کتاب_مژدگانی
#اربعین
🦋 @Amjadiyan_Faezeh
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
شیشهی شعر من از بویی معطر خالی است
هرچه از تو مینویسم باز دفتر خالی است
خیر تو خیلی کثیر است ،بحث از تو اولِ
آیههای سورهی کوتاه کوثر خالی است
هرچه از داغ تو شاعرها بگویند باز هم
تا قیامت جای بیتی گریهآور خالی است
هم حجابش بود وقتی روسری سر کرده بود
هم که میدانست مویش زیر معجر خالی است
در خرابه گفت بابا آمدی دیدی تو هم
شیشه عمر رقیه دخترت، سرخالی است؟
یک پسر بر روی سینه یک پسر پایین پا
جمعتان جمع است اما جای دختر خالی است
🌼#زهرا_سادات_موسوی_مقدم
@shaeranehowzavi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
ای کشتهٔ اشک، وارث درد حسین
داغ تو مباد در دلی سرد حسین
تاریخ به مردهپیکری میمانست
این خون تو بود زندهاش کرد حسین
🌼#حامد_طونی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
﷽
چند ساعت به اربعین مانده
گم شدی پشت مرز رؤیایت
می رسد پشت هم پیامک دوست :
- در مشایه قدم زدم جایت
فرصت از دست رفته و تازه
تو هوایی شدی که پر بزنی
می روی پا به پای دلتنگی
به بلیطی که نیست سر بزنی
می روی جستجو کنی شاید
جزء فهرست زائران باشی
به خیال خوشت همین امشب
یکی از آن مسافران باشی
منتظر مانده ای که معجزه وار
کسی اسم تو را صدا بزند
به گذرنامه ای که صادر نیست
یک نفر مهر کربلا بزند
چشم ها را ببند و خوب ببین
جاده را جای جای زندگی ات
که رضایت دهد دلِ تنگت
بنشیند به پای زندگی ات
هم نوا با زیارتْ عاشورا
پای پخت غذای روزانه
نذر کن تا که منتشر بشود
عطر موکب در آشپزخانه
می رسی تا خود حرم، کافیست
با تمام وجود اشاره کنی
بهتر است از همین اتاق خودت
اشک را نائب الزیاره کنی
چند ساعت به اربعین مانده
نشد اسباب رفتن آماده!
رفقا در مسیرِ برگشتند
اشک تو تازه راه افتاده!
✍ #طیبه_عباسی
@TaiebeAbbasi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
مرآة الشاهد
وحينما استقرّتِ الرّماحُ في حشاشةِ الحسينْ
وازّينَتْ بجسدِ الحسينْ
وداستِ الخيولُ كلّ نقطةٍ
في جسدِ الحسينْ
واستُلبتْ وقُسِّمت ملابسُ الحسينْ،
رأيتُ كلّ حجَرٍ يحنو على الحسينْ
رأيتُ كلّ زهرةٍ تنامُ عند كتفِ الحسينْ
رأيتُ كلّ نَهْر
يسير في جنازة الحسينْ.
( هنگامی که نیزه ها مانند گل در بوته زار حسین(ع) فرود میآمدند
و بدن او را زینت میدادند و در این لحظه اسبان هر نقطه از بدن او را پایمال کردند و لباسهای حسین تقسیم شد و پاره پاره....
من دیدم که هر حجره ای بر محبت حسین(ع) بنا شده است...
من دیدم که هر شکوفه و گلی روی شانه حسین خوابیده است...
من دیدم که تمام نهرها از بدن مطهر حسین(ع) جاری شدند).
🌼آدونیس (شاعر سوری)
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
◀️ #اربعین
بـا سوزِ باد زمزمهی آه میرسد
آه از دمی که قافله از راه میرسد
با اشک و آه، داغِ جهان تازه میشود
غم میشود مُسافر و ناگاه میرسد
ازبس که جانِ کاسته رفتهاست زیرِ خاک
از زیرِ خاک نالهی جانکاه میرسد
افلاک را گرفته اگر ناله، شک نکن
این نالهها ادامهاش از چاه میرسد
وقتی که قصهی تو به "سر" میرسد، به شام_
هفتاد و چند قصهی کوتاه میرسد
دیگر به هیچ سلطنتی اعتماد نیست
با دستِ بسته لشکرِ یک شاه میرسد
حالا رسیده اهلِ حرم بر سرِ مزار
عشق از ازل به مردُمِ آگاه میرسد
بیم است تا به لرزه درآیَد تمامِ عـرش
از جزر و مدِّ گریه که تا ماه میرسد
با بوی اربعینِ تو خوش میشَود دلم
دل میدهم به عشق که دلخواه میرسد
| #الهه_سلطانی |
↪️ @ElaheSoltani 🏴
https://eitaa.com/PoetryHall
چه دود بلندی اگر آه ماست
چه عطر بلندی اگر خاک توست
چه داغی که بر سینه ی گرم ما
چه خونی که بر صحنه ی پاک توست
چهل روز از آن روز خونین گذشت
که طوفان، گل ِ خنده ات را گشود
که در لاله زار خدا دست شوق
رخ ِ پاک تابنده ات را گشود
چهل روز از آن صبح و ظهر و غروب
که رخسار خورشید، در خون نشست
ز هر گوشه باد بلایی وزید
غباری بر آن روی گلگون نشست
چهل روز رد شد از آن ماجرا
که در خون خود غلت می زد فرات
از آن اربعین تا به این اربعین
چه ها رفته بر عرصه ی کربلات
چه خونی ست می جوشد از خاک تو
بر این پهنه ی خشک صحرا هنوز
سرت روی نیزه ست مولای من
تنت بر زمین است آقا هنوز
منم این که دارم قدم می زنم
به راه تو و از تو دم می زنم
که با واژه ی سبز و سرخ و سیاه
بر این صفحه دارم قلم می زنم
لبم تشنه و کربلا پیش روست
دلم خسته و در دلم آرزوست
عجب راه دور تو پر گرد و خاک
عجب خاک کوی تو خوش عطر و بوست
#مهتا_صانعی
#اربعین_حسینی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall