⭕️غرب و «سیاست واقع گرایانه» بهجای «سیاست حقیقتْگرا»
👤دکتر محمد رجبی دوانی
🔸ماكياولي كتابی با عنوان «پرنس» نوشت كه به فارسي هم چندین ترجمه شده است، تحت عناوین مختلفی مثل شاهزاده، شهريار و پرنس.
🔸حرف ماکیاولی در این کتاب، این است كه چرا «مسائل اخلاقی و اعتقادي» را وارد «سياست» كردهايم؛ اگر به تاريخ نگاه كنيم، سياستمداراني كه ميخواستند «اهل حقيقت» باشند(حقیقت یعنی آنچه باید باشد) هميشه شكست خوردند و مغلوب شدند امّا سياستمداراني كه واقعگرا بودند، يعني به آنچه كه الآن هست اصالت میدادند، موفق بودند؛ مثلاً حضرت علي علیهالسّلام اهل حقيقت بود و در جنگ صفّین وقتي به ايشان گفتند كه اگر آب را بر سپاه معاويه ببندي، پيروز ميشوي، گفتند ما ميجنگيم براي اينكه اين حقيقت را به كرسي بنشانيم كه كسي روي كسي آب نبندد، حالا خودمان بياييم با آب بستن پيروز بشويم؟! امّا معاويه از همان ابتدا آب را بست، او با همان مشی واقع بینانهاش پيروز شد و حكومت را به دست گرفت؛ بنابراين، در طول تاريخ همیشه آدمهاي واقعگرا موفق بودهاند، نه آدمهای حقيقتگرا؛ پس در عالم سیاست باید ببينيم که در واقعيت چه چیزی حاكم است.
🔸ماکیاولی در ادامه میگوید، اگر میبینید که دیگران رشوه ميدهند و امورشان پیش ميرود، شما هم رشوه بدهيد؛ اگر، به اصطلاح ما، پارتيبازي كار را پيش ميبرد، شما هم پارتیبازی كنيد؛ اگر زد و بند و باندبازي كار را پيش ميبرد، همین كار را بكنيد تا در گروههاي صاحب قدرت قرار بگیرید. او حتّی ميگويد که اگر ترور كار را پيش ميبرد، شما هم ترور بكنيد؛ البته قبلش تذکّر میدهد که اينطور کارها فقط برای رسیدن به اهداف عالي جایز است، نه براي هر چيزي؛ مثلاً براي اينكه بشود یک مملكت را اداره كرد، يك سياستمدار موفق بايد اين كارها را بكند و يا به عبارت ديگر، اين كارها را كرده است كه موفق شده است و اشاره ميكند به خيلي از امپراطورهاي مهم روم و جاهاي ديگر، كه طبق ادعای او، دليل توفيقشان واقعگرایی و استفاده از روشهای مبتنی بر واقعیات بود و دلیل شكست دیگران هم آن بود که خیلی به دنبال ايدهآلها بودند.
🔸البته ما مکتب ماکیاولیسم را فقط در این جمله خلاصه كردهايم که «هدف، وسيله را توجيه ميكند»؛ این غلط نیست، ولی يك مقداري بايد بيشتر توضيحش داد. در واقع «ماکیاولیسم» يعني اصالتدادن به واقعيات اجتماعي در عمل و نظر؛ به اين معنا كه براساس آنچه در جامعه واقعاً رواج دارد و عرف شده است، عمل كنيم، فارغ از این که ميخواهد در اخلاق درست شناخته شود يا غلط، خوب باشد يا بد. همه ميگويند دزدي بد است، ولي الآن كه دزدي رواج دارد، شما هم بدزديد. همه ميگويند رشوهخواري بد است، ولي اگر رواج دارد، شما هم رشوه بخوريد يا بدهيد.
🔸 تفکر ماکیاولی به مرور در تمام اروپا حاكم شد و تبدیل به مانيفست سياستمداران اروپا گردید. البته فرهنگ سیاسیای که ماكياولی توضیح میدهد، همان فرهنگی است که در جامعه آن روز وجود داشت و او تنها به آن رسميت بخشید و آن را در قالب نظریهای سیاسی صورتبندی کرد.
📒 منبع: دوره سیر تفکر، فرهنگ و تمدن در اسلام، ایران و غرب
📎پینوشت:ماکیاولی دین را از سیاست جدا نکرد بلکه میگوید هدف، حفظ و بقاء حکومت است ولو با ابزاری به نام دین، شدنی باشد.
در هر حال، از نظر او تعبد به دین در عرصه سیاست امر معقولی نیست.
#بنیادهای_علوم_سیاسی_مدرن
#حذف_دین_یا_ابزاریشدنِ_دین_برای_ابقاء_قدرت
#بررسی_روند_تکوین_و_تکوّن_غرب_مدرن
#دولت
#زیرساخت_شکلگیری_جامعه
#چگونگی_سیاست_ورزی
#روش_اداره
🆔@
هدایت شده از پایگاه خبری-تحلیلی مفتاح
📍جنگ از منظر علامه طباطبایی / تحلیل فلسفی دلیل استفاده از نقاب «دفاع از حق» توسط دشمن
🔻جواد طالبی طادی پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی در یادداشتی مطرح کرد؛
🔹پدیدۀ «جنگ» بهعنوان یکی از تجارب خشونتبار بشری، همواره موضوع تأملات عمیق بوده است؛ اما فراتر از تحلیلهای تاریخی و سیاسی، پرسش بنیادیتر و فلسفیتر مربوط به ماهیت جنگ است و اینکه منشأ آن در کدام لایه از وجود انسان قرار دارد؟
🔸علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره) در آثار خود، بهویژه در تفسیر المیزان، رویکرد منحصربهفردی به این مسئله ارائه میدهد. او تحلیل خود را نه براساس حوادث تاریخی، بلکه بر شالودهای از انسانشناسی فلسفی و اصول فطری حاکم بر حیات انسانی بنا میکند.
🔹از منظر علامه، برای فهم جنگ باید به بنیادیترین سطح کنش انسانی و حتی حیوانی بازگشت. این نقطه، حقی دوگانه است که فطرت به هر موجود زندهای اعطا کرده است که یکی «حق تصرف» برای تأمین نیازهای بقا و دیگری «حق دفاع» از این حق است. به تعبیر علامه، «حق تصرف بدون حق دفاع کامل نمیشود»
🌐 متن یادداشت: https://ihkn.ir/?p=44959
_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_
#علوم_انسانی_اسلامی
#یادداشت
#تهران
🔳 با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح همراه باشید
🆔 @meftahandishe_com
📕معرفی کتاب «دولتمردان چگونه فکر میکنند»
👤اثر رابرت جرویس
کاری از انجمن علمی دانشجویی روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی
خلاصه کتاب:
✍ آقای روح الله جوان
دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی
🔸نظریههای ساختاری روابط بینالملل اگرچه تلاش کردند تا با دوری از تقلیلگرایی، به عوامل کلان موثر بر رفتار دولتها فکر کنند، امّا خود نیز به دام نوع دیگری از #تقلیلگرایی افتادند؛ تقلیل مواجههی دولتها با پدیدهها با مفهوم بازیگر عاقل. مفهوم بازیگر عاقل، به آن صورت که نظریههای ساختاری با آن مواجه میشوند، روایت دقیقی از رفتار دولتها ارائه نمیکند. فرصتها و تهدیدهای ناشی از محیط بینالملل همیشه شفاف و روشن نیستند؛ گاهی تهدیدها کوچکتر از آنچه واقعا هستند، فهم میشوند و گاهی انگارههای شکل گرفته درباره رفتار یک دولت، غلط از آب درمیآیند و در نهایت حتی اگر فهم درستی از فرصتها و تهدیدها وجود داشته باشد، تصمیمگیرندهی نهایی افراد هستند و تصمیمگیری افراد، از پیشفرضها و عقاید و خطاهای شناختی تاثیر میپذیرد.
🔸کتاب دولتمردان چگونه فکر میکنند، درباره نحوهی مواجههی تصمیمگیران با پدیدهها بحث میکند؛ رابرت جرویس در رساله دکتری خود، به برداشتها و سوءبرداشتها پرداخته و در مقدمهی این کتاب، اعتراف کرده که مطالعهی برداشتها و سوءبرداشتها به تنهایی دقیق نیست؛ سوءبرداشتها صرفاً توسط گیرندهی پیام رخ نمیدهند و گاهی خود پیامها نیز به قصد فریب تولید میشوند. بنابراین، بررسی سیگنالهای دریافتی از رفتار دولتها و ارزیابی نیتها و اهداف نیز موضوعیت دارند.
🔸تقریبا هیچگاه نوع مواجههی تصمیمگیران با اطلاعات، خالی از واسطه نیست؛ تجربهی زیستهی افراد، عقاید و باورها، پیشفرضها درباره موضوعات، محیط روانی، سوگیریهای ناشی از منافع، ملزومات ناشی از نقشها و چشماندازهای موجود درباره دیگر مسائل، همگی واسطههایی هستند که در نحوهی ادراک تصمیمگیران از دادهها تاثیرگذار هستند و این امر موجب ایجاد برداشتهایی متفاوت و گاهی متناقض از یک پدیدهی واحد است.
🔸جهان صرفا واقعیتهای مادّی نیست، گاهی یک برداشت غلط یا یک پیشفرض اشتباه میتواند سرنوشت جنگها را تغییر دهد. گاهی ملزومات ناشی از نقشهای متفاوت و منافع متعارض موجب درگیری دائمی نهادهای اطلاعاتی با سیاستگذاران میشود. گاه سوگیریهای شناختی باعث میشود دولتمردان واقعیتهای روشن در مقابل خود را نبینند و بدون توجه به آنها تصمیمگیری کنند. پس مطالعهی این موضوعات که ذیل روانشناسی سیاست بینالملل بررسی میشود، اهمیت دارد.
🔸رابرت جرویس در این کتاب، سوگیریهای شناختی تصمیمگیران را بررسی میکند، نقش سوءبرداشتها و نقشهای هویتی در جنگ سرد را ارزیابی میکند و با بررسی جایگاه سوءبرداشتها در بازدارندگی و وقوع بحرانها، پنجره متفاوتی برای فهم پدیدههای امنیتی را ارائه میکند. مصادیق مستندی که جرویس از دورههای مختلف مانند جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و دهههای اخیر، برای فهم موضوعات میآورد، مطالعه این کتاب را جذابتر میکند.
این کتاب در دوازده فصل، ابعاد مختلف نظری و پژوهشی روانشناسی سیاست بینالملل را بررسی میکند.
#خلاصه_کتاب #کتب_سیاسی
#دولتمردان_چگونه_فکر_میکنند
#کارگزاران #کارگزار
⭕️خلاصه کتاب: تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ، نوشته جان مرشایمر
🔻 کتاب The Tragedy of Great Power Politics یکی از مهمترین آثار در حوزه روابط بینالملل است که جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم تهاجمی، در آن تلاش میکند منطق قدرت در سیاست جهانی را توضیح دهد. این کتاب بهویژه به این پرسش پاسخ میدهد که چرا رقابت میان قدرتهای بزرگ اجتنابناپذیر است و چرا صلح پایدار در نظام بینالملل تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. مرشایمر با ارائه یک چارچوب نظری قوی و استفاده از شواهد تاریخی، نشان میدهد که قدرتهای بزرگ همواره در جستجوی برتری نظامی و هژمونی منطقهای هستند، زیرا تنها از این طریق میتوانند امنیت خود را تضمین کنند. در دنیای امروز که رقابت آمریکا با چین و روسیه تشدید شده، نظریات این کتاب بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کردهاند.
🔻دیگران درباره این کتاب چه گفتهاند؟
«مرشایمر با تحلیلهای دقیق و مستند نشان میدهد که آرمانگرایی در سیاست بینالملل جایگاهی ندارد و قدرتهای بزرگ صرفاً به دنبال منافع خود هستند.» – Foreign Affairs
«این کتاب یک شاهکار در تحلیل روابط بینالملل است که سیاست خارجی ایالات متحده را از دریچهای واقعگرایانه بررسی میکند.» – The New York Times
«هرکس بخواهد سیاست قدرتهای بزرگ را درک کند، باید این کتاب را بخواند.» – Henry Kissinger
🔻جان مرشایمر کیست؟
جان مرشایمر استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و یکی از مهمترین نظریهپردازان مکتب رئالیسم تهاجمی (Offensive Realism) در روابط بینالملل است. او علاوه بر The Tragedy of Great Power Politics، کتابهای مهمی مانند Why Leaders Lie و The Israel Lobby and U.S. Foreign Policy را نوشته است. دغدغه اصلی مرشایمر این است که نشان دهد قدرتهای بزرگ چگونه در رقابتی بیپایان برای حفظ و گسترش نفوذ خود عمل میکنند. او همچنین منتقد سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه و اروپا بوده و معتقد است که آمریکا باید از جاهطلبیهای بیش از حد جهانی پرهیز کند و بر حفظ قدرت خود تمرکز داشته باشد.
🔻خلاصه کتاب
۱.اصول رئالیسم تهاجمی:
مرشایمر در این کتاب نظریه رئالیسم تهاجمی را مطرح میکند که بر این باور است که آنارشی حاکم بر نظام بینالملل باعث میشود قدرتهای بزرگ همواره در تلاش برای افزایش قدرت خود باشند. برخلاف رئالیسم تدافعی که ادعا میکند دولتها فقط برای حفظ امنیت خود اقدام میکنند، مرشایمر معتقد است که قدرتهای بزرگ برای تضمین امنیت خود به دنبال هژمونی منطقهای و کاهش قدرت رقبای بالقوه هستند. او استدلال میکند که این رقابت بیپایان، بهویژه در میان قدرتهای بزرگ، اجتنابناپذیر است و باعث میشود که حتی در شرایطی که جنگ مستقیم رخ نمیدهد، تنشهای شدید و رقابتهای استراتژیک ادامه یابد.
۲.چرا صلح پایدار ممکن نیست؟
مرشایمر معتقد است که ساختار آنارشیک نظام بینالملل، نبود یک قدرت مرکزی برای حفظ نظم، و عدم اطمینان دولتها از نیات یکدیگر، باعث میشود که حتی اگر کشوری تمایلی به تجاوز نداشته باشد، برای جلوگیری از تهدیدهای احتمالی آینده به دنبال افزایش قدرت خود باشد. این منطق بهویژه در مورد قدرتهای نوظهور مانند چین مصداق دارد که با افزایش تواناییهای اقتصادی و نظامی خود، سایر کشورها را به اقدام متقابل وادار میکند. در نتیجه، هرگاه کشوری به قدرتمندتر شدن نزدیک شود، سایر کشورها علیه آن ائتلاف میکنند تا از برتریجویی آن جلوگیری کنند.
۳.هژمونی منطقهای و استراتژی آمریکا
یکی از مهمترین مباحث این کتاب، مفهوم «هژمونی منطقهای» است. مرشایمر استدلال میکند که در طول تاریخ، تنها یک قدرت موفق شده است هژمونی جهانی به دست آورد: ایالات متحده در نیمکره غربی. بااینحال، او معتقد است که واشنگتن نباید به دنبال حفظ هژمونی در سایر مناطق باشد، زیرا چنین جاهطلبیهایی پرهزینه و ناکارآمد خواهد بود. بهجای آن، آمریکا باید از ظهور قدرتهای رقیب در مناطق دیگر، بهویژه چین در آسیا، جلوگیری کند. این استراتژی، که او آن را «موازنه فراساحلی» (Offshore Balancing) مینامد، بر جلوگیری از ظهور یک هژمون رقیب تأکید دارد بدون اینکه ایالات متحده خود را درگیر جنگهای غیرضروری کند.
۴. نمونههای تاریخی و تحلیل جنگها
مرشایمر برای تأیید نظریه خود، نمونههای تاریخی متعددی ارائه میدهد. او به رقابت قدرتهای اروپایی در قرن نوزدهم، ظهور آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم، و جنگ سرد میان ایالات متحده و شوروی اشاره میکند. او نشان میدهد که در تمام این موارد، تلاش برای دستیابی به برتری نظامی و جلوگیری از هژمونی رقبای بالقوه، دلیل اصلی جنگها و تنشهای بینالمللی بوده است. از نظر او، جنگهای آینده نیز بر همین منطق استوار خواهند بود و هیچ تغییری در ماهیت سیاست بینالملل ایجاد نخواهد...
🌐لینک متن کامل
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصه کتاب «چگونه دولتها فکر میکنند: منطقیسازی روابط بینالملل مدرن»
🌐 yalebooks.yale.edu/book/9780300269307/how-states-think/
🔻این کتاب به طرز خارق العادهای برای اولین بار به ما نشان می دهد که چرا نباید سیاستهایی را که نمی پسندیم فورا «غیر عقلانی» بدانیم و ردشان کنیم…
تجزیه تحلیلی شگرف، موشکافانه و تأملبرانگیز از مسئلهای بسیار اساسی در سیاست بینالملل در عصر جدید گذار در نظم بینالمللی…
👤نویسندگان: جان مرشایمر و سباستین روساتو
🔹کتاب «How States Think» نوشته جان مرشایمر و سباستین روساتو، به بررسی دقیق نحوه عملکرد دولتها در عرصه بینالمللی میپردازد. نویسندگان با تکیه بر اصول واقعگرایی در روابط بینالملل، استدلال میکنند که دولتها به عنوان بازیگرانی عقلانی و خودمحور، همواره در جستجوی قدرت و امنیت هستند. این کتاب با ارائه چارچوبی جامع، نشان میدهد که تصمیمگیری دولتها چگونه شکل میگیرد و چه عواملی بر رفتار آنها تأثیر میگذارد.
🔸دولتها به عنوان بازیگران عقلانی
نویسندگان استدلال میکنند که دولتها مانند افرادی که تصمیمات منطقی میگیرند، به صورت عقلانی عمل میکنند. آنها دائماً در تلاش هستند تا با توجه به منابع موجود، بیشترین منافع را به دست آورند و خطرات را کاهش دهند. این تصمیمگیری بر مبنای دو اصل کلیدی است:
- امنیتمحوری: اولویت اصلی هر دولت، بقا و امنیت در نظام بینالمللی است.
- قدرتطلبی: دولتها برای حفاظت از خود و تقویت جایگاهشان، به دنبال افزایش قدرت نسبی هستند.
🔹اهمیت آنارشی در نظام بینالملل
مرشایمر و روساتو تأکید میکنند که نظام بینالملل ذاتاً آنارشیک است، به این معنا که هیچ مرجع بالاتری وجود ندارد که رفتار دولتها را تنظیم کند. در چنین محیطی، هر دولت باید خود را مسئول امنیت و بقای خویش بداند.
- بیاعتمادی ذاتی: دولتها نمیتوانند به نیات دیگران اعتماد کنند و باید همیشه بدترین سناریوها را در نظر بگیرند.
- رقابت مداوم: این بیاعتمادی باعث رقابت دائمی برای دستیابی به قدرت بیشتر میشود.
🔸تفکر استراتژیک دولتها
نویسندگان استدلال میکنند که دولتها باید استراتژیهای دقیقی را برای حفظ امنیت و تقویت جایگاه خود طراحی کنند. این استراتژیها شامل موارد زیر است:
- موازنه قدرت:
دولتها تلاش میکنند تا از برتری مطلق یک قدرت جلوگیری کنند.
- اتحادها:
تشکیل ائتلافها یکی از ابزارهای کلیدی برای کاهش تهدیدات است.
- بازدارندگی:
نمایش قدرت و توان نظامی برای جلوگیری از تجاوز دیگران.
🔹نقش ایدئولوژی و هنجارها
بر خلاف دیدگاههای لیبرال، نویسندگان بر این باورند که ایدئولوژی و هنجارهای بینالمللی تأثیر محدودی بر رفتار دولتها دارند. آنها استدلال میکنند که این عوامل معمولاً در خدمت منافع قدرتطلبانه دولتها قرار میگیرند.
🔸انتقاد از دیدگاههای لیبرال
مرشایمر و روساتو با نقد دیدگاههای لیبرالی، تأکید میکنند که امید به همکاری جهانی و نهادهای بینالمللی اغلب غیرواقعبینانه است. در واقع، قدرتهای بزرگ به دنبال تأمین منافع خود هستند و نهادها نیز تنها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که در راستای منافع این قدرتها عمل کنند.
🔹نتیجهگیری
کتاب «How States Think»، تحلیلی دقیق از رفتار دولتها در نظام بینالمللی ارائه میدهد. نویسندگان با تأکید بر عقلانیت، امنیتمحوری و قدرتطلبی، نشان میدهند که رفتار دولتها عمدتاً توسط محیط آنارشیک بینالمللی شکل میگیرد. این اثر، علاوه بر توضیح چرایی اقدامات دولتها، به مخاطبان کمک میکند تا ماهیت واقعی سیاست بینالملل را درک کنند و از امیدهای غیرواقعبینانه اجتناب کنند.
#رشنالیتی #امر_عقلانی
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصه کتاب «توهم بزرگ: رویاهای لیبرال و واقعیتهای بینالمللی»
✍نوشته: جان مرشایمر
🔻مرشایمر یکی از برجستهترین نظریهپردازان روابط بینالملل، نقدی تند و جدی بر سیاست خارجی لیبرال ایالات متحده و اعتقاد به قدرت تحولآفرین لیبرالدموکراسی در جهان است. مرشایمر در این کتاب استدلال میکند که سیاست خارجی لیبرالمحور آمریکا نهتنها در دستیابی به اهداف خود ناکام بوده، بلکه منجر به بیثباتی جهانی و شکستهای استراتژیک شده است.
🔻هسته اصلی کتاب: تقابل لیبرالیسم و واقعگرایی
مرشایمر در این کتاب دو چارچوب اساسی را در سیاست بینالملل بررسی میکند:
1️⃣. لیبرالیسم آمرانه
این ایده که ایالات متحده باید ارزشهای لیبرال خود را از طریق گسترش دموکراسی، بازارهای آزاد و نهادهای بینالمللی به سراسر جهان تحمیل کند.
2️⃣. واقعگرایی (رئالیسم) تهاجمی
دیدگاهی که سیاست بینالملل را عرصهای از رقابت قدرتها میداند و معتقد است که کشورها عمدتاً به دنبال افزایش قدرت و امنیت خود هستند، نه ترویج ایدئولوژی.
مرشایمر استدلال میکند که لیبرالیسم آمرانه یک توهم است که باعث شده آمریکا انرژی و منابع خود را صرف مداخلات ناکارآمد کند. از نظر او، قدرتهای بزرگ اساساً رقابتطلب هستند و در نهایت، منافع ملی بر اصول لیبرال ارجحیت دارد.
🔻سه فرض اشتباه لیبرالیسم آمرانه
مرشایمر معتقد است که سیاست خارجی لیبرالیسم بر سه فرض غلط بنا شده است:
1️⃣. دموکراسی، صلح میآورد
بر خلاف نظریهی «صلح دموکراتیک»، مرشایمر نشان میدهد که کشورهایی که آمریکا سعی در دموکراتیزه کردن آنها داشته، اغلب به جنگ، بیثباتی و آشوب دچار شدهاند. نمونههای بارز این روند، جنگ عراق و مداخلات آمریکا در افغانستان و لیبی هستند.
2️⃣. بازارهای آزاد، جهان را به هم نزدیکتر میکنند
مرشایمر نشان میدهد که ادغام اقتصادی جهانی لزوماً به صلح نمیانجامد. مثال چین ثابت میکند که کشورها میتوانند از تجارت آزاد بهرهمند شوند و در عین حال، سیاستهای ملیگرایانه و توسعهی نظامی خود را دنبال کنند.
3️⃣.نهادهای بینالمللی، نظم جهانی را تضمین میکنند
وی نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل و ناتو را فاقد توانایی لازم برای جلوگیری از رقابت قدرتهای بزرگ میداند و معتقد است که قدرتهای مسلط، همیشه قوانین را به نفع خود تغییر میدهند.
🔻شکستهای سیاست خارجی آمریکا
مرشایمر با بررسی سیاستهای ایالات متحده در سه دههی گذشته، نشان میدهد که تلاشهای این کشور برای گسترش لیبرالدموکراسی معمولاً نتیجهی عکس داده است:
- جنگ عراق (۲۰۰۳)
آمریکا تصور میکرد که با سرنگونی صدام حسین، دموکراسی در خاورمیانه گسترش مییابد، اما نتیجه، شکلگیری گروههای تروریستی و افزایش نفوذ ایران بود.
- سیاست در قبال روسیه
آمریکا با حمایت از انقلابهای رنگی در اوکراین و گرجستان، تلاش کرد نفوذ لیبرالیسم را گسترش دهد، اما این سیاستها در نهایت به تقابل شدید با روسیه، الحاق کریمه و جنگ در دونباس منجر شد.
- چین و جهانیسازی
برخلاف تصور رایج، چین پس از ورود به اقتصاد جهانی، نهتنها لیبرال نشد، بلکه به یک قدرت استبدادی و رقیب استراتژیک آمریکا تبدیل شد.
🔻جایگزین پیشنهادی: سیاست واقعگرایانه
مرشایمر پیشنهاد میکند که آمریکا باید به جای تلاش برای صدور لیبرالیسم، سیاستی مبتنی بر واقعگرایی اتخاذ کند. او تأکید دارد که:
1️⃣. تمرکز بر توازن قدرت
آمریکا باید به جای مداخله در کشورهایی که تهدیدی برای امنیت ملیاش نیستند، بر مهار رقبای واقعی مانند چین تمرکز کند.
2️⃣. عدم مداخله در تغییر رژیمها
او معتقد است که آمریکا نباید بهطور فعال در تلاش برای تغییر نظامهای سیاسی سایر کشورها باشد، زیرا این اقدامات اغلب نتیجهای معکوس دارند.
3️⃣. ایجاد ائتلافهای واقعگرایانه
آمریکا باید با قدرتهایی که منافع مشترک دارند (مانند هند و ژاپن در برابر چین)، همکاری کند، حتی اگر ارزشهای سیاسی متفاوتی داشته باشند.
🔻نتیجهگیری
مرشایمر در «توهم بزرگ» بهوضوح نشان میدهد که لیبرالیسم در سیاست خارجی یک فانتزی است که موجب درگیریهای بیپایان شده و آمریکا را از تمرکز بر تهدیدهای واقعی دور کرده است. او با تکیه بر شواهد تاریخی و تحلیلهای واقعگرایانه، استدلال میکند که تنها یک سیاست خارجی واقعگرایانه و بر اساس منافع ملی میتواند امنیت و ثبات بینالمللی را تضمین کند.
🔻این کتاب یکی از مهمترین نقدهای تئوریک بر سیاست خارجی آمریکا در قرن بیستویکم محسوب میشود و خواندن آن برای هر کسی که به روابط بینالملل علاقه دارد، ضروری است.
#مرشایمر #رئالیسم_تهاجمی
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصه کتاب «لابی اسرائيل و سياست خارجی ايالات متحده»
👤نوشته جان مرشایمر و استیون والت
🔻نویسندگان ابتدا مقالهای جنجالی را در سال ۲۰۰۶ با همین عنوان منتشر کردند و سپس به صورت کتابی در ۴۹۶ صفحه در سال ۲۰۰۷ منتشر کردند.
🔻به اعتقاد نويسندگان کتاب لابی اسرائيل، ائتلاف بزرگی از افراد و سازمانهايی است که فعالانه اقدام ميکنند تا سياست خارجي آمريکا را در جهت حمايت از اسرائيل، هدايت کنند. هسته مرکزی لابی را يهوديان آمريکايي تشکيل میدهند تا سياست خارجی آمريکا را به سمتی سوق دهند که منافع اسرائيل تامين شود. اين فعاليتها صرفاً محدود به رأي دادن به نامزدهای طرفدار اسرائيل نيست و شامل نامهنگاری، کمکهای مالی و حمايت از سازمانهای طرفدار اسرائيل نيز میشود.
🔻مرشايمر معتقد است، ايالات متحده، حکومت چندشاخهای دارد که راه را برای اعمال نفوذ در سياست آن باز میگذارد. از اين رو گروههای نفوذ میتوانند از راههای مختلف سياست آن را شکل دهند. بر اين اساس، لابی صهيونيستها برای جلب حمايت آمريکا از اسرائيل، دو استراتژي عمده را دنبال میکند. اولاً هم کنگره و هم قوه مجريه را به حمايت از سياستهای اسرائيل، وادار میکند. ثانياً به وسيله تکرار افسانههايی درباره اسرائيل و تاسيس آن و جانبداری از اسرائيل در مباحث سياسی روز میکوشد وجهه مثبتی از اسرائيل را به معرض نمايش بگذارد.
🔻در اين کتاب
- تحت نفوذ قرار دادن کنگره
- نفوذ در قوه مجريه
- کنترل رسانهها
- تسلط بر جامعه متفکران و روشنفکران آمريکا
- کنترل دانشگاهها و
- ابهام يا برچسب يهودستيزی به هر فرد يا گروهی که از اقدامات اسرائيل انتقاد کند
از جمله ارکان اساسی کارآمدی و قدرت لابی صهيونيستی بر شمرده شده است.
🔻کتاب حاضر در هفت فصل به موضوعاتی از قبيل «نفوذ لابی اسرائيل و سياست خارجی ايالات متحده» ، «لابی اسرائيل»، «منابع قدرت لابی» و «رويای تغيير شکل خاور ميانه» و میپردازد.
🌐 en.wikipedia.org/wiki/The_Israel_Lobby_and_U.S._Foreign_Policy
#خلاصه_کتاب #روایت_عمیق_سیاست #دیپاستیت #الیگارشی
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصه کتاب «چرا سیاستمداران دروغ میگویند»
👤نوشته جان مرشایمر
🔻از آنجا که در غرب هیچ مفهوم مطلقی وجود ندارد و همه مفاهیم نسبی است، دروغ را ذاتا غلط نمیداند. تنها از آن جهت که در بلند مدت اعتماد عمومی را کاهش میدهد آن را رد میکند.
🔻 جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل و از بنیانگذاران مکتب رئالیسم تهاجمی، در کتاب «چرا سیاستمداران دروغ میگویند: حقیقت درباره دروغ در سیاست بینالملل» به بررسی نقش دروغگویی در سیاست خارجی دولتها میپردازد. او معتقد است که رهبران سیاسی، برخلاف تصور عمومی، اغلب کمتر به مردم خود دروغ میگویند و بیشتر دروغهایشان متوجه دولتهای خارجی است.
🔻دروغگویی در سیاست بینالملل
مرشایمر در این کتاب استدلال میکند که دروغگویی در سیاست بینالملل بیشتر از آنکه ابزاری برای فریب شهروندان باشد، وسیلهای برای پیشبرد منافع ملی در برابر رقبا و دشمنان خارجی است. او این مسئله را در چارچوب نظریه رئالیسم بررسی میکند که بر اهمیت قدرت، رقابت و بقا در روابط بینالملل تأکید دارد.
🔻او دروغهای سیاسی را به چند دسته تقسیم میکند:
1️⃣.دروغ بیندولتی
رهبران اغلب برای فریب دیگر کشورها، اطلاعات نادرست ارائه میدهند. نمونهای از این نوع دروغ، اطلاعات نادرست آمریکا درباره تسلیحات کشتار جمعی در عراق بود که به توجیه حمله به این کشور کمک کرد.
2️⃣.دروغ ترسافکن
برخی رهبران برای متحد کردن جامعه و ایجاد حس خطر از دشمن خارجی، تهدیدها را بزرگنمایی میکنند. جنگ سرد نمونهای بارز از این نوع دروغ است که آمریکا و شوروی در آن، تهدید یکدیگر را بیش از حد واقعی نشان میدادند.
3️⃣.دروغ استراتژیک
در برخی موارد، رهبران برای افزایش انسجام ملی، دروغهایی را مطرح میکنند که به مردم خود انگیزه بدهند یا توجه آنها را از مشکلات داخلی منحرف کنند.
4️⃣.دروغ لیبرالی
گاهی رهبران کشورهای دموکراتیک برای توجیه جنگ یا مداخله در امور سایر کشورها، به دروغهایی متوسل میشوند که آنها را به عنوان مدافعان حقوق بشر یا دموکراسی معرفی کند.
5️⃣.دروغ ملیگرایانه
برخی دروغها برای افزایش احساسات ملیگرایانه مطرح میشوند تا هویت ملی را تقویت کرده و وحدت اجتماعی را حفظ کنند.
🔻نتایج و پیامدها
مرشایمر در ادامه کتاب توضیح میدهد که هرچند دروغگویی میتواند در کوتاهمدت مفید باشد، اما در بلندمدت آثار مخربی دارد. وقتی رهبران دروغ میگویند و دروغهایشان افشا میشود، اعتماد عمومی کاهش یافته و مشروعیت آنها زیر سؤال میرود. به عنوان مثال، جنگ ویتنام و رسوایی واترگیت نشان دادند که دروغگویی دولتها در نهایت میتواند به بحران سیاسی و بیاعتمادی عمومی منجر شود.
🔻جمعبندی
مرشایمر نتیجه میگیرد که دروغگویی یکی از ابزارهای سیاست خارجی است، اما باید با احتیاط از آن استفاده شود. او معتقد است که در برخی شرایط، دروغ میتواند به تأمین منافع ملی کمک کند، اما در بسیاری از موارد، پیامدهای منفی آن بیش از فوایدش است. این کتاب بهویژه برای کسانی که به سیاست بینالملل، روابط قدرت و نقش اطلاعات در تصمیمگیریهای استراتژیک علاقه دارند، منبعی ارزشمند است.
#خلاصه_کتاب #دروغ #اخلاق #دین #تقیه #توریه
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصهای از کتاب «تراژدی سیاستهای قدرتهای بزرگ»
👤نوشته: جان مرشایمر (۲۰۰۱)
🔸معرفی
جان مرشایمر استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و یکی از بنیانگذاران نظریه واقعگرایی تهاجمی (Offensive Realism) در روابط بینالملل است. او بیشتر بهخاطر تحلیلهای صریحش درباره نقش قدرتهای بزرگ، سیاست خارجی آمریکا و بحران اوکراین شهرت دارد.
🔸نظریه واقعگرایی تهاجمی: ساختار آنارشیک، منطق بیاعتمادی
مرشایمر در این کتاب، نظریه «واقعگرایی تهاجمی» (Offensive Realism) را بنیان میگذارد. به باور او، نظام بینالملل ذاتاً آنارشیک است؛ یعنی هیچ قدرت مرکزی برای اعمال قانون وجود ندارد. این ساختار، دولتها را وادار میکند برای بقا، به افزایش قدرت خود بپردازند. از آنجا که دولتها هرگز نمیتوانند از نیت واقعی یکدیگر اطمینان حاصل کنند، ناچارند با بدبینی راهبردی عمل کنند.
🔸هدف نهایی دولتها: هژمونی منطقهای
بر اساس این منطق، قدرتهای بزرگ بهطور طبیعی میکوشند به هژمونی منطقهای برسند؛ یعنی کنترل کامل بر منطقهی پیرامونی خود را به دست آورند. مرشایمر میگوید که تنها قدرتی که به چنین جایگاهی رسیده، ایالات متحده در نیمکره غربی است. او معتقد است که قدرتهای بزرگ در صورت امکان، مانع از ظهور هژمونهای جدید در سایر مناطق میشوند؛ مانند سیاست آمریکا در قبال آلمان، ژاپن، و شوروی.
🔸تعارض اجتنابناپذیر: چرخه رقابت و جنگ
مرشایمر مینویسد که رقابت قدرتهای بزرگ ذاتی سیستم بینالملل است و صلح پایدار، یک رؤیاست. حتی اگر یک دولت نیت صلحآمیز داشته باشد، دیگران نمیتوانند آن را تضمین کنند. بنابراین، بازدارندگی و افزایش تسلیحات، سیاستهایی عقلانی به نظر میرسند. جنگ، محصول جانبی ناگزیر این رقابت است؛ تراژدی اصلی همینجاست: دولتها برای بقا، ناگزیر از رفتارهایی میشوند که منجر به جنگ میگردد.
🔸قدرت در حال خیزش: چین و آینده نظم جهانی
مرشایمر در بخشهای پایانی کتاب، به آینده سیاست جهانی میپردازد. او پیشبینی میکند که چین نیز، اگر به اندازه کافی قدرت بگیرد، مانند دیگر قدرتهای بزرگ تلاش خواهد کرد تا به هژمونی منطقهای در آسیا برسد. در مقابل، آمریکا تلاش میکند جلوی این امر را بگیرد، همانطور که در مورد دیگر قدرتها انجام داده. این تقابل، میتواند تنشها و شاید جنگهای آینده را شکل دهد.
🔸نتیجهگیری: تراژدی اجتنابناپذیر نظم جهانی
به باور مرشایمر، تراژدی قدرتهای بزرگ در این است که حتی اگر نیتشان صلح باشد، ساختار نظام بینالملل آنها را به سمت رقابت، بیاعتمادی، تسلیح و گاه جنگ سوق میدهد. عقلانیت در سیاست بینالملل به رقابت میانجامد، نه به صلح.
🔸کتاب مرشایمر، بازتابی از نگاه تاریک و واقعگرایانه به روابط بینالملل است؛ جایی که اخلاق، قربانی منطق بقا میشود.
#خلاصه_کتاب #روایت_عمیق_سیاست
🆔@dolat_qavi
⭕️خلاصه کتاب تراژدی علم آمریکایی از ترومن تا ترامپ
👤نوشته کلیفورد دی. کانر
🔸مقدمه:
کتاب تراژدی علم آمریکایی: از ترومن تا ترامپ نوشته کلیفورد دی. کانر، نگاهی انتقادی به نحوه بهرهبرداری از علم در آمریکا، بهویژه توسط دولت و شرکتهای بزرگ، دارد. نویسنده معتقد است که علم، بهجای خدمت به پیشرفت بشر، به ابزاری برای قدرت، جنگ و منافع مالی تبدیل شده است. کانر این روند را از دوران ریاستجمهوری هری ترومن تا دونالد ترامپ بررسی میکند.
🔸علم، قدرت و جنگ:
کانر استدلال میکند که پس از جنگ جهانی دوم، علم در آمریکا تحت سلطه دولت و صنایع نظامی قرار گرفت. پروژههایی مانند ساخت بمب اتم در چارچوب "پروژه منهتن" نمونهای از این رویکرد هستند. در دوران جنگ سرد، علوم مختلف، بهویژه فیزیک و مهندسی، بهجای تلاش برای پیشرفت بشری، در خدمت ساخت تسلیحات هستهای و برتری استراتژیک قرار گرفتند. این روند در دهههای بعد ادامه یافت و موجب مسابقه تسلیحاتی میان آمریکا و شوروی شد.
🔸نفوذ شرکتهای بزرگ بر علم:
کانر در کتاب خود نشان میدهد که چگونه شرکتهای بزرگ، از داروسازی تا فناوری، بر تحقیقات علمی سلطه یافتهاند. به عقیده او، بسیاری از پژوهشهای علمی نه بر اساس نیازهای عمومی، بلکه تحت تأثیر منافع مالی شرکتهای بزرگ هدایت میشوند. بهعنوان مثال، تحقیقات پزشکی اغلب بر تولید داروهای سودآور تمرکز دارند، نه درمان بیماریهای کمدرآمد یا ریشهکنی آنها.
🔸دستکاری علم برای منافع سیاسی و اقتصادی:
یکی از جنبههای مهم کتاب، بررسی نحوه دستکاری دادههای علمی توسط دولتها و شرکتها است. نویسنده به نمونههایی اشاره میکند که چگونه تغییرات اقلیمی، آلودگیهای زیستمحیطی و سلامت عمومی قربانی سیاستهای مبتنی بر منفعت شدهاند. او به دوره ریاستجمهوری ترامپ بهعنوان نمونهای از این روند اشاره میکند، جایی که دولت تلاش کرد یافتههای علمی درباره تغییرات اقلیمی را نادیده بگیرد یا تضعیف کند.
🔸نقد نظام سرمایهداری علمی:
کانر تاکید میکند که نظام علمی آمریکا بهجای تمرکز بر تحقیقات بنیادی و پیشرفت عمومی، درگیر رقابتهای مالی و منافع تجاری شده است. او این مسئله را "تجاریسازی علم" مینامد و معتقد است که این روند باعث کاهش نوآوری واقعی و افزایش نابرابری در دسترسی به دانش و فناوری شده است.
🔸نتیجهگیری:
تراژدی علم آمریکایی تصویری تاریک از مسیر علم در آمریکا ارائه میدهد. کانر معتقد است که علم باید بهجای خدمت به قدرتهای سیاسی و اقتصادی، به نفع جامعه و بشریت توسعه یابد. او پیشنهاد میکند که برای اصلاح این روند، باید علم را از سلطه شرکتهای بزرگ و نفوذ دولتهای نظامیگرا خارج کرد و آن را در خدمت عموم مردم قرار داد.
#خلاصه_کتاب #علم #نزاع_قدرتهای_بزرگ
🆔@dolat_qavi
⭕فراتر از مسائل سیاسی خرد: نزاع اصلی در عرصهی نظم جهانی
♦️مبانی اعتقادی و تحلیلی:
▪️اولویت کلاننگری:
نگاه از بالا (کلان و ماهوارهای) به تحولات جهانی، کلید فهم بسیاری از مسائل خرد سیاسی ایران از جمله مذاکرات با غرب، FATF، جنگ کریدورها و حتی مسئله حجاب است. مسائلی که تحتالشعاع ابرمسألهی نظم جهانی بوده و در جدال میان قدرتهای بزرگ، تولید و اساساً فهم میشوند. با نظم جهانی، استکبار و دشمنی آن روشن میگردد. بدون این چارچوب، تحلیل مسائل خرد مذکور، سطحی یا گمراهکننده است.
▪️شناسایی محل نزاع اصلی:
این نگاه کلان، تقابل و نزاع واقعی و اصلی را بین جریان انقلاب و گفتمانهای غربگرا (بهعنوان ابزار استکبار جهانی) آشکار میکند. در واقع، این تقابل، فراتر از مسائل داخلی دیده میشود و در نهایت، اندیشهها و گفتمان رقیب، رنگ میبازد.
پیوستن به بریکس و سازمان همکاری شانگهای، نمونهای عینی و تا حدی موفق از عملکردن در چارچوب این نگاه کلان و تلاش برای جایابی ایران در نظم نوین جهانی دانسته میشود. ارزش این اقدامات، در پرتو این نگاه بازتعریف میشود.
▪️هشدار دربارهی پیآمدهای بیتوجهی:
اگر گفتمان انقلابی به این نگاه کلان (تحولات جهانی و نظم منطقهای و جهانی) مجهز نشود، ایران نقشآفرینی خود در نظم نوین در نظم نوین را از دست خواهد داد. این بزرگترین هشدار و انگیزهی فعالیت در این عرصهی کلان است.
♦️تحلیل راهبردی و زمینهی سیاسی:
هدف اصلی، تقویت گفتمان انقلابی در مقابل گفتمانهای غربگرا است که یا این نگاه کلان را ندارند، یا با آن مخالفند. سیاست بینالملل، دست برتر جریان انقلاب را در این نزاع فکری نشان میدهد.
▪️مقابله با جنگ شناختی:
مشغولسازی ایرانیان به مسائل داخلی، از جمله حوادثی مانند اعتراضات، تاکتیک استکبار جهانی برای غافلکردن ایران از عرصهی کلان نظم نوین است. فعالیت در این عرصه، نوعی مقابلهی فکری در جنگ شناختی تعریف میشود. در واقع، نکته این است که با چهارنفر اغتشاشگر داخل خیابان طرفیم یا با دستگاه استکبار؟
تلاش میگردد تا نظم نوین جهانی از یک شعار به یک گفتمان تحلیلی مسلط در میان نیروهای انقلابی تبدیل شود و همزمان، نقشهی راه برای جایگاه ایران در نظم نوین ارائه گردد. همچنین گفتمان رقیب را به چالش بکشد و نیروهای گفتمان انقلاب را بر عرصهی منطقهای و جهانی آماده سازد. موفقیت این ایده، منوط به تواناییاش در تولید اندیشه و فکر و ترویج این گفتمان در میان نخبگان و تودههای مردم خواهد بود.
#سیاست_بینالملل #نظم_جهانی #نظم_منطقهای #کلاننگری #نگاه_جهانی #نگرش_تاریخی #روند_و_فرآیند #خط_و_ربط #بستر_و_زمینه #پروندهی_نظم_جهانی #پروندهی_جنگ
🆔@dolat_qavi
هدایت شده از سرباز روح الله رضوی
رفقای حزب اللهی از توهمات جریان اصلاحات و نگاه ایده آلیستی شون به نظام بینالملل، کشیده شدند سمت نگاههای رئالیستی و فکر کردن که گم شده شون رو میتونند توی شیفت پارادایمهای سیاست خارجه پیدا کنند. علی الخصوص که میدیدن یه تعداد از متفکرین رئالیست دنیا دارند حرفاشون رو به زبون دیگهای میگن.
اما چیزی که حواسشون بهش نبود اینه که این منطق بازم توی فضای تفکری سیاست خارجه همین دنیای غربه و نمیشه شما مدعی یه منطق تفکر کاملا متفاوت و خاستگاه متمایز با دنیای غرب باشی و بعد بخوای واسه حفاظت از خودت و هویتت هی از یه شاخه غرب به شاخه دیگه ای بپری.