3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازینا بزارم عضو میاد؟
این سینگل به گورا میان حسرت میخورن 💔🤣
طوری میگم انگار خودم از اون بدبختا نیستم💔
علمزدگی
قبل از اون نظریه بدبینانه، یه نظریه دیگه هم بود که امروز توی کشورهای پیشرفته طرفدار نداره، ولی توی کشورهای دنبالهرو که تازه بهش رسیدن هنوز طرفدار داره.
این فکر از بیکن و امثالش شروع شد. حرفشون این بود: چاره همه دردهای بشر، علمه. میگفتن یه مدرسه بسازید، یه زندان رو خراب کنید. یعنی همینقدر که بشر به علم و آگاهی برسه، همه درداش درمان میشه.
_دردهای بشر از نظر اونها چی بود؟
جهل، ضعف در برابر طبیعت، بیماری، فقر، دلهره و اضطراب، ظلم انسان به انسان، حرص و آزمندی.
و فکر میکردن علم چاره همه اینهاست.
البته شکی نیست که این نظریه یه بخشی از حقیقت رو داشت. علم واقعاً درد جهل رو درمان میکنه. درد ضعف در برابر طبیعت رو درمان میکنه. درد فقر رو هم تا جایی که به طبیعت مربوطه، درمان میکنه. این بخشش درست بود.
_اما مشکل کجاست؟
همه دردهای انسان که فقط مربوط به رابطهاش با طبیعت نیست. دردهای ناشی از رابطه انسان با انسان — مثل ظلم، ستم، آزمندی — و دردی که از طبیعت درونی خود انسان میاد — مثل احساس تنهایی، دلهره و اضطراب — اینها رو علم نتونست درمان کنه.
برای همین این نظریه که «علم درمان همه دردهاست» توی اون کشورها منسوخ شده. ولی توی کشورهای دنبالهرو هنوز بعضیها واقعاً فکر میکنن علم میتونه همه چی رو حل کنه.
_اشتباه نشه!
غرض ما نفی علم نیست. همونطور که گفتم، نیمی از دردهای انسان جز با علم درمان نمیشه. ولی انسان دردهای دیگهای هم داره که مربوط به ابعاد انسانیاشه، مربوط به تکامل معنوی، نه تکامل ابزاری یا اداری.
اینجاست که علم کم میاره.
دانشمندها خودشون به این نقطه که میرسن، میگن: علم بیطرفه، علم بیتفاوته. علم برای انسان یه وسیلهست، نه هدف. علم هدفهای انسان رو بالا نمیبره، به انسان جهت نمیده. این انسانست که توی جهتی که انتخاب کرده، از نیروی علم استفاده میکنه.
_یه واقعیت تلخ
امروز بیشتر دردهایی که انسان از ناحیه انسان دیگه میکشه، از ناحیه آدمهای عالمه، نه جاهل.
توی رابطه استعمارگر و استعمارزده، جاهلها بودن که جاهلها رو استثمار کردن؟ یا عالمها بودن که بقیه — جاهل و غیرجاهل — رو استعمار و استثمار کردن؟
واضحه: عالمها بودن.
پس این نظریه که علم و شناخت به تنهایی چاره همه دردهای انسانه، درست نیست.
شناخت چیز ضروری و لازمیه و هیچ چیزی جای اون رو نمیگیره. اما اشتباه نشه: تنها شناخت کافی نیست که همه دردهای بشر رو درمان کنه.
ادامه دارد… 🌱
نظریه مارکسیسم
بعد از اون دو تا نظریه، یه فکر سومی هم پیدا شد. این یکی میگفت: نه به طبیعت انسان بدبین باش، نه از آینده ناامید. 🌱
حرفشون چیه؟ میگن مشکل جای دیگهست. شما فکر میکنید درد بشر فقط اینه که نمیدونه یا ضعیفه. ولی نه! ریشه دردها این نیست.
_مشکل اصلی چیه؟
میگن: مشکل از «ایدئولوژیه». یعنی از فکر و مرامی که روی جامعه حاکمه.
از وقتی مالکیت خصوصی به وجود اومد، از وقتی جامعه طبقاتی شد — یعنی یه عده بالا نشستن و یه عده پایین — اون فکر حاکم، ظلم و بهرهکشی رو قانونی کرد. گفت: «اشکال نداره که یکی از یکی دیگه بهرهکشی کنه.»
تا وقتی این فکر روی جامعه حاکمه، جنگ هست، خونریزی هست، ظلم هست. ولی اگه این فکر رو عوض کنیم، همه چی درست میشه. همه با هم برابر میشن، برادر میشن، دیگه ظلم و ترس و اضطراب از بین میره.
این همون حرف مارکسیسمه: ریشه همه بدبختیها، طبقاته و مالکیت خصوصیه. اگه اینها رو برداریم، جامعه کامل میشه.
_اما این فکر هم مشکل داره
بذارید ساده بگم:
اگه ایدئولوژی فقط یه «فکر» باشه، فقط یه «فلسفه» باشه، آیا یه فکر میتونه آدم رو عوض کنه؟
علم نتونست انسان رو عوض کنه. چرا؟ چون علم فقط میگه «میدونم». فقط آگاهیه. حالا اگه یه ایدئولوژی هم فقط همین باشه — فقط شناخت باشه و هیچ گرایش قلبی توش نباشه — چه تغییری میتونه ایجاد کنه؟ هیچی.
_یه سوال سادهتر
ببینید، یه آدم ظالم، اول ظالمه یا اول فکر ظالمانه داره؟
اگه راستش رو بخواید، آدم ظالم اول ظالمه. بعدش یه فکر میسازه که ظلمش رو توجیه کنه. یعنی فکر، ابزار دست آدمه. آدم ابزار دست فکر نیست.
مارکسیستها خودشون میگن واقعیت از فکر مهمتره. خب، اگه اینطوره، پس باید قبول کنن: طبقات حاکم چون ذاتشون سودجوئه، این ایدئولوژی ظالمانه رو ساختن. نه اینکه این ایدئولوژی اونها رو ظالم کرده باشه.
_تجربه عملی چی نشون داد؟
حالا ببینیم توی کشورهایی که این فکر رو اجرا کردن، چی شد؟
آزادی از بین رفت. طبقات از بین نرفت، فقط اسمش عوض شد. مثلاً توی یه جمعیت دویست میلیونی، ده میلیون به اسم حزب، همه چیز رو گرفتن دستشون. به بقیه هم اجازه نمیدن وارد حزب بشن. چرا؟ چون اگه بقیه هم بیان، امتیازها از بین میره.
یعنی باز هم یه طبقه جدید درست شد، ولی این بار بدون اسم طبقه!
_نتیجه چیه؟
یه فکر، تا وقتی فقط یه فکره — فقط یه چیز توی مغز آدمه — نمیتونه طبیعت آدم رو عوض کنه.
شناخت فقط به آدم میگه: «راهت اینه، منفعتت اینجاست، حواست باشه!» ولی شناخت نمیتونه به آدم هدفهای بلندتر بده.
اگه توی درون من هدف بالاتری نباشه، شناخت که نمیتونه از هیچی هدف بسازه.
ادامه دارد… 🌱
زندان
نظریه مارکسیسم بعد از اون دو تا نظریه، یه فکر سومی هم پیدا شد. این یکی میگفت: نه به طبیعت انسان ب
اینارو میخونید؟
تو ناشناس میگید؟ 😔